فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

امر به معروف و نهی از منکر هم ماجرایی شده در ادبیات مذهبی جامعه ما. دیروز عصر با عزیزی پاک طینت سوار تاکسی بودیم، من صندلی جلو نشسته بودم و ایشان با دو نفر مسافر که پیش از ما سوار شده بودند عقب نشسته بود.
دو مسافر، دخترکانی نورس بودند که با صد قلم آرایش و قهقهه های بلند و حرفهایی که در مورد دوست پسرهایشان میگفتند، تمام قلمرو صوتی ساکنین ابوقراضه را تصاحب کرده بودند.
من داشتم در دلم دعا میکردم که یک روزی یک جوری از این حال سست خطرناک بیرون بیایند. 

وقتی پیاده شدیم چند قدم نرفته بودیم که همسفر پاک طینت من زد زیر گریه! که چرا من اینقدر ضعیف بودم که چیزی به آن دو نگفتم و نجاتشان ندادم!

لحظاتی هنگ کردم و من من کنان گفتمش در آن شرایط نه وجوبی بود و نه مصلحتی و نه فایده ای! گفت من دوره امر به معروف گذرانده ام!
گفتم، چه بسا حرام بود! که در ملاء عام کسی را به نصیحت بگیری، امکان نداشت از گوش راننده در امان بماند نصیحت خواهرانه شما.
خیلی با هم حرف زدیم در مورد امر به معروف و نهی از منکر. 
گاه به نظرم میرسد عملا امر به معروف و نهی از منکر ساختن جبر اجتماعی است که برای ذهن من زمخت است کمی.
نمیتوانم بپذیرم در اولین دیدار با کسی به خودم جرات دهم امرش کنم یا نهیش! چیزی که به نظر میرسد در تئوری رایج امر به معروف و نهی از منکر پسندیده مینماید.

پ.ن:
1- پسرکانم با هم  دوست شده اند و گویی عاشق! حنیف در قصه هایش همیشه در کنار داداش امین است. و غذاهایش را برای داداش امین میپزد.
2- از گردنه انتخابات گذشتیم. من بارها قالب تهی کردم از اضطراب آشوب محتمل! در حال حاضر هیچ چیز به اندازه امنیت و آرامش و ثبات در این دنیای بلبشو برای کشور ما اساسی نیست.
3- این روزها نه مینویسم و نه میخوانم. فقط نگاه میکنم!

۱۱ نظر ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۸
آسیه سادات بنیادی