فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۲ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

فقه تنومندترین دانش حوزوی است، جوری که هرچه در دیگر شاخه های دانشهای دینی قدر باشی، اگر فقه ندانی، بیسواد محسوب میشوی.
این البته بیشتر در حوزه های مردان صدق میکند، و برعکس در حوزه خواهران هرچه در فقه کمتر عمر بگذرانی فرصت اعلمیت!! بیشتر میبابی. هنوز متاسفانه حتی طلبه های خانم میگویند فقه چرا باید بخوانیم؟؟؟
درکش برایم سخت است که چرا در حوزه های زنان!!! فقه دانشی مردانه تلقی میشود و این امری معقول جلوه میکند.
به هر تقدیر در مسایل زنان کاویدن فقه برایم جذاب است و می اندیشم دنیای مسایل زنان در فقه رنگ دیگری دارد حتی به لحاظ روش!
رد پای جنسیت در فقه نیز بدجور قابل ردیابی است.
شاید فقه زنان روزی به دانشی بدل شود در حوزه!.... شاید البته

پ.ن:
1- بالاخره آیت الله نمر را کشتند!... خدا رحمتش کند و خونش را بیثمر نگذارد و حماقت قاتلینش را از سر مسلمین به سلامت بگذراند.
2- تربیت را از نزدیک دارم حس میکنم... کوه را جا به جا کردن آسان تر است!
۲ نظر ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۱:۲۳
آسیه سادات بنیادی

از وقتی یادم می آید یکی از تذکرهای همیشه لازم در فضای مباحث دینی، فرق بین روایت و سنت است!
هنوز که هنوز است انگار روایت برای خیلیها یعنی خود جناب امام (ع) و چقدر که بحث و جدل نمیتراشد این خلطها و این بی دقتی های همواره!
این روزها هم با یکی از شیفتگان روایت در بحث و گفتگویم، هر لحظه انگار روایت را به عنوان شخص شخیص معصومین(ع) ارائه میکند و می اندیشد لحظه ای زاویه از داده ی آن روایت یعنی خروج از جرگه تشیع!!
قرآن هم که گویا وصله نچسب و استخوان گلوی ذهن برخی از این روایت پرستهای متعصب است!
به نظرم ظلمی که  این طائفه به اهل بیت(ع) میکنند از دشمنانشان برنمی آید.
گاهی می اندیشم کاش فرصت اجازه میداد میرفتم این بزرگواران را از دل تاریخ بازشناسم و در برابر این انبوه منقولات هزار طائفه مینشاندم به قضاوت!... اما هر چه نگاه میکنم حالا حالاها مجال این کار سنگین و دشوار برایم نیست.


پ.ن:

1- ماجرای جنسیت بخصوص در فقه همچنان ذهنم را پریشانده است در انتظار فرجم.
2-
پسرم تازگی ها مستقلا راه میرود، اما همچنان سر وکله به در و دیوار میکوبد... من وپدرش شده ایم بادیگارد حضرت نی نی!

۰ نظر ۰۳ دی ۹۴ ، ۱۱:۰۷
آسیه سادات بنیادی