فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

در جمعی بودم، بحث تکراری فرق فقه و حقوق و رابطه ی این دو علم پیش آمد، حضار گفتند تباین و تساوی که نمیتواند باشد، عموم و خصوص مطلق هم که نیست، پس رابطه عموم و خصوص من وجه است.

رابطه ای که اگر در تعریف همین افراد از این دو علم دقت کنی رد پایش را نخواهی یافت.

این موضوع سالها پیش برایم مطرح شده بود و مقاله ی کوتاهی هم در موردش نوشتم اما یادم نیست به جایی برای چاپ دادم یا نه.

به نظرم در این بحث اکثرا آرزوی خود را بیان میکنند نه یک تحلیل منطقی و علمی از موضوع را، اینکه ما در جامعه اسلامی مان سعی میکنیم (بهتر بگویم آرزومندیم!!) نظام حقوقی مان را مطیع فقه کنیم ربطی به رابطه ماهوی این دو دانش ندارد.

به نظرم فقه و حقوق دو دانش متباینند1، و آنچه به نظر بینشان مشترک میآید(از روش و نتیجه و منابع) در واقع تفاوت ماهوی با هم دارند، نکته اینجاست که حقوق دانشی است بشری که در بستر جامعه بشری و روابط و اجزای آن شکل گرفته و میگیرد لذا در یک جامعه دینی و اسلامی نمیتواند بی تاثیر از دین و اسلام باشد، لذا حقوق ما کوشیده است با فقه ، که پیش از تولد دنیای مدرن، تا حدی نقش کنونی حقوق را در جامعه بازی میکرده است سازگاری کند !

اینکه عقل در هر دو، عنوانی معتنا به است ، به معنی وجود اشتراک در روش این دو دانش نیست؛ عقل در فقه، عقلی است که داده هایش اگر در کنار کبرای ((هر چه عقل میگوید دین نیز میگوید)) قرار نگیرد ، هیچ حجیتی نخواهد داشت، اما عقل در حقوق، اولا تعریفش با عقل در فقه متفاوت است و ثانیا  مهمترین(و به نظر بعضی تنها) منشاء و منبع است ، هر چند این عقل در جایی مثل مملکت مسلمان ما تصمیم میگیرد آموزه های دین را نیز مد نظر قرار دهد.

یا در مورد برخی داده های این دو دانش، اگر تشابه سنخی وجود دارد و یا حتی در برخی گزاره ها تساوی منطقی داریم، ربطی به رابطه ی اون دو دانش ندارد ، بلکه به یکسانی ادعایی که این دو علم دارند مربوط است و یا به نفوذی مربوط است که فقه در حقوق ما دارد.

شاید این جمله با آرزوهای ما حوزوی ها جور در نیاید ولی حتی در همین جامعه اسلامی ما ، واقعیت این است که هر چه پیش میرویم حقوق استقلال خود را از فقه بیشتر میکند، البته فقه نیز میکوشد تاثیراتی بنیادین تر بر حقوق بگذارد.

به گمان من ، آنچه ما حوزوی ها و فقه اندیشها باید برایش بکوشیم فقه کردن حقوق نیست، بلکه باید برای بالندگی و زنده کردن فقه بکوشیم و به این بیندیشیم که فلسفه حقوق و ارزشهای حاکم بر واضعان آن را تحت تأثیر قرار دهیم.

 

 

پ.ن:

1-در آن مقاله کذایی که نمیدانم برای کجا نوشتم به این نتیجه رسیده بودم که اساسا در نگاه دقی منطقی، هیچ دو دانشی نمیتوانند رابطه ای غیر از تباین داشته باشند وگرنه یا یکی خواهند بود و یا یکی از آنها از شاخه های دیگری خواهد بود.

2- گاهی باید از آدمها و ذهن هایشان حذر کرد یا به قول معروف وقعی ننهاد به بعضیها، چون آن نفسهای وارسته و آزاد و رهایی که از چیزی به نام با عظمت " انسان" به مخیله من می آید ، گویا در این کره خاکی وجود خارجی ندارد. گاه باید بر اساس همان هنجارهای اغلب بی محتوای حاکم بر جوامع با آدمهایش رفتار کرد...

حذر!... کاری که من گاهی یادم میرود!

3-همسفرم ، روز به روز در حال اوج گرفتن است، از این بالیدن هر لحظه اش ، ذوق میکنم، گاهی به خلسه میروم.

4-عجیبند آنهایی که با دیگران رقابت میکنند به جای لذت بردن از تماشای اوج گرفتن هاشان.

۵-اما این فقهی که من میبینم هنوز....

۰ نظر ۳۰ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۳۱
آسیه سادات بنیادی