فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۱ مطلب در دی ۱۳۹۰ ثبت شده است

گاهی باید آدمها را فقط نگاه کرد و .... سکوت!

ظاهر و رفتارها ، پوسته ی زمخت* چیزی است که اسمش را انسان نامیده اند...

نمیدانم بازه ی آنچه در درون این پوسته ی زمخت میتواند باشد از کجاست تا به کجا؟!

ساده ترین جنسی که واضح است که هست ، انگیزه است و ذهنیت حاکم بر رفتار ...

هزاران معنای دیگر هم باید باشد...

نمیدانم...

شناخت آدمها باشد برای خودشان....

سنجه ی کشف داخل این پوسته های زمخت را ندارم... نه سنجه اش را و نه انگیزه اش را!

 ایرادی نیست... بگذار من باشم و پوسته ی زمخت خودم...تا چه خواهم رویاند در آن...

 

پ.ن:

1-گاهی فکر می کنم آدمها چیزی جز حب نفس نیستند و جز لذت تماشای خویش!...

2-مادرم همیشه تذکرم میداد... آدمها همه مثل خودت نیستند... ساده نباش.... و من هیچ وقت نفهمیدم پس آدمها چطوری هستند؟

۳-  * شایدم ضمخت

۰ نظر ۱۰ دی ۹۰ ، ۰۴:۲۸
آسیه سادات بنیادی