فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۲ مطلب در آبان ۱۳۸۹ ثبت شده است

زن مختار ثقفی ، خواهر مختار ثقفی ، خاله خونده ی خواهر مختار ثقفی ، زن دوم مختار ثقفی ، و این قسمت هم هجوم لشکر زنان کوفه!!...
این طور که پیداست دنیای مختارنامه ،بیش از آنچه از این نوع فیلمهای تاریخی (!!!) انتظار میرفت ، زنان فتنه گر و مردان به طرز مشکوکی شلغم دارد...
در قسمتهای قبلی ،فراوانی کلمات زیر در دیالوگهای زنان خیلی تو ذق میزد :
جادوی چشم ، دخترکان سیه چشم عرب!! ، معجزه ی عشق ، ...
خلاصه زنان مختارنامه به جادوی چشم و معجزه ی عشق و... توسن خواستهایشان را میتازند!
این قسمت هم که جناب ابن زیاد با خر دجال!! افتاد به جان زنان کوفه و انها هم در یک هجوم ناگهانی به طرفه العینی صفوف حامیان مسلم را از مردانشان خالی کردند..... و القصه!
نمیدونم ماجرای این قسمت چقدر سند تاریخی داشت...
اما در کل مثل اینکه مختار نامه به نقش کلیدی زنان در تغییر حرکتهای تاریخ!!!
خیلیعلاقه دارد...
از بعضی حرکات و اتفاقهایی که در این سریال می افتد آدم مشکوک میشود که خیلی کار تحقیقی دقیق تاریخی بخصوص از حیث مردم شناسی برای تولید متن فیلمنامه انجام نشده باشد....
هنوز که هنوز است انگار فیلمنامه نویسهای ما آنگونه که باید و درخور یک فیلم تاریخی است با پژوهش دمخور نیستند!

 

پ.ن:
1-
البته دیالوگهای مردان مختارنامه هم مکررات بانمک کم ندارد :... معجزه ی کیسه های زر!!... عرابه های نمیدونم چی و نمیدونم چیهای نفتین و... !!
2-کلا همه ی ماجرا رو در کیسه های زر یزید و بی وفایی کوفیان خلاصه کردند....
معما چو حل گشته آسان شده! وگرنه تصمیم گیری در اون شرایط شلوغ پلوغ پیچیده تر از این حرفها بوده که اینقدر راحت بشود سیاه و سفید دید صحنه رو!
3-ماجرای امام حسن(ع) و اون قسمتهای اول از این بابت طبیعی تر گذشت... بخصوص دوپارگی عرب و ایرانی!
4-و اما خوش نشینها!...
یک زوج جوان سر بخشیدن و نبخشیدن مهریه ی عروس موش و گربه بازی دارند ، یک زن دیگه هم به عنوان مهریه مال و اموال شوهرشو بالا کشیده و مرد هم خود زنو گرو نگه داشته طلاق نمیده!...
5-در سریالهای صداو سیمای ما همیشه پای زنان در میان است!!
6-لذا جنسیت رو هم در نگرشهای فیلمسازان ما بد نیست یکی واکاوی کنه!

۰ نظر ۲۲ آبان ۸۹ ، ۱۷:۰۹
آسیه سادات بنیادی

این روزها دوباره به دره های هولناک ذهنم سرک میکشم...
همانجاها که سالها سر و دست به صخره های دلخراشش کوبیده ام و خونابه به خلیدن خارهایش به چشم خریده ام!....
چموشستان صعب و خشنی که منزلگاه همه ی رویاها و کابوسهای من است... و ..
و هر ازگاهی جان و ایمانم را برداشته ام و دیوانه وار از ان گریخته ام...
گریخته ام به این صحرایی که مثل خوره میخوردم!
این وسیع و خالی از هر چه... هیچستان!..
خودم میمانم و سرابهایم و حرارت سوزانی که نمیدانم دارد از کجا بر من تازیانه میزند....
نه اهل ایستادنم نه نای و جرات دویدن دارم!
....
و این روزها دوباره به دره های هولناک ذهنم سرک میکشم... چونان مارگزیده ای هراسان...
راه فراری نیست... از این گذرگاه بی انتها... که سوالهایم برایم ساخته اند...
نمیدانم سر از کجا درخواهم آورد.......

 

پ.ن:
1-
  خلاصه دوباره درگیر نقاط مبهم و سوالات بغرنجم ...!
2-بالاخره چندی پیش به دیدار زهرای عزیز رفتم... مثل همیشه سرش شلوغ کار و نوشتن بود...
3-خانم قاین هم آمد. دانشگاه قم ارشد تفسیر قبول شده ... من هم که اهل رفیق بازی نیستم طفلی غریب افتاد!

۰ نظر ۱۵ آبان ۸۹ ، ۱۶:۳۱
آسیه سادات بنیادی