فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۱ مطلب در شهریور ۱۳۸۸ ثبت شده است

  سلام!
اول از هر چیز از زهرای عزیزم (طهورای گل) عذرخواهم.... بابت این غیب شدگی ظالمانه!... و شاید مظلومانه!  امیدوارم وقتی آمدم برای عرض عذرخواهی با همان زهرای همیشه مهربان و دوست داشتنی مواجه شوم که از سر تقصیرات این شرمنده میگذرد...

و اما بعد!
ماجرای وبلاگ مشترکمان ماجرایی شد برای خودش...
وقتی که در نظر گرفته بودیم برای آغاز ، مصادف شد با جنجالهای سیاسی اخیر که افتتاحمان را به شدت پرمخاطره میکرد.... این شد که فعلا دست نگهداشته ایم... تا زمانی نه چندان دور... 
چیزی هم به روز دختران نمانده... وقت کاری شلوغی است...


پ.ن:

۱- آسمانم در قم فرود آمده... صدای تپش قلبم هم گویا از آن طرفها می آید...
اینطوری است که کلمه ی "قم" شده کلیدواژه ی متلکهایی که رفقا به ما میپرانند....

۲- مجمع خانه ی دختران پارسال برگزار نشد... روز دختران فرصت خوبی است اما شلوغ...

۳- زندگی فرصتهای زیادی برای تجربه کردن داره... فقط باید چشیدن بلد باشی... و فهمیدن!

۴- یک وزیر زن هم خلاصه نعمتی است!

۰ نظر ۱۸ شهریور ۸۸ ، ۱۰:۲۹
آسیه سادات بنیادی