فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۲ مطلب در فروردين ۱۳۸۸ ثبت شده است

مثل همیشه از اینکه به ‹‹کنه›› حقیقت ، راه نفوذمنیست حال عصب دارم!

حقیقت گویا ‹‹بطن››ای است دست نیافتنی و آنچه نامش را ادراک و فهم میگذارم، دسترسی به ‹‹ ظاهر›› ای است منبعث از واقعیات ملموس و بس!

اما واقعیات ملموس دقیقا چیستند؟

همیشه اضطراب غیریت آنچه یافته ای با حقیقت ، ویرانت میکند!

فکر میکنم از مماشات با این ابهام بزرگ دیوانه شده ام!

 

پ.ن:

1-و گویا یقین ، در نهایت ، جهاد مقدس من است برای رهایی از این ابهام!... و شاید تصمیم من برای نجات!

۰ نظر ۲۴ فروردين ۸۸ ، ۱۱:۰۰
آسیه سادات بنیادی

اول سلام.سال نو مبارک!
ان شاالله سال ۸۸ سال خوب و پربرکتی باشه برای همه.

و اما بعد!

هر وقت میگویند جوان ، من یاد استقلال می افتم و هویت!

خیلی دیدنی و باشکوهه تماشای تکاپوی یک جوان برای بدست آوردن این دو!

و خیلی غم انگیزه گاهی ندانمکاریهای جامعه و خانواده و دولت و دیگر عوامل این وسط!!

بزرگترین کاری که اینها قرار بود انجام بدن این بود که مداخله ی خیرخواهانه ای صورت بدهند و بسترهای امن و راحتی برای تبلور این دو در جوان فراهم کنند!

گفتنش راحته..
اما عملا گویا هیچ خبری از این بسترهای امن نیست ، چه بسا اختلال زایی های کاملا مشهودی هم از بزرگواران شاهد هستیم.
جوان بیچاره حق خود بودن و استقلال ندارد. حق تعریف هویت خودش رو ندارد...
همه چیز رو تحت عنوان کلمه ی فخیمه ی تربیت ، تحمیل میکنند. اون هم به چه شیوه هایی...

ارتباط تربیت و اختیار و استقلال متربی گمونم در جامعه ی ما همچنان در گیرو دار ابهامه !

تازه این نگاه خوش بینانه ش بود!
گاهی تداخل منافع مساله اصلی است نه تربیت؛ به این معنی که مسیر تازه ی هویت جویی نسل نو برای نسل پیش حکم خطر استراتژیک پیدا میکنه.
نسل پیش تداوم خودش رو در نسل جدید احساس نمیکنه، اونوقت به جایی وقوع یک دیالوگ پدر و فرزندی ، مواجهه خشن دستور و سرپیچی صورت میگیره... که اثرش ناگفته پیداست.

البته تکلیف مالایطاق نباید کرد.
در جامعه ای مثل جامعه ی ما که در بنیادهای خودش دچار بحرانهای عجیب و غریبه و به قول معروف در حال گذار و پوست اندازی است ، انتظار اینکه جامعه و خانواده ها اصلا بدانند چی به چیه کمی تا قسمتی زیاده چه برسه به اینکه دقیقا بدونند دارند چه میکنند و اقدامات هوشمندانه ای داشته باشند.

اینه که جوان این دوره باید کمی بیشتر از پیش با چنگ و دندون استقلال و هویت خودشو به دست بیاره ، اون هم با حفظ حرمت گذشته و نسل پیش...
غالبا هم توفیق کمی حاصل میشه. نه استقلال سالم و موفقی حاصل میشه و نه هویت یکپارچه و روشنی!

تحصیل ، شغل ، ازدواج !

حتی اینها هم که نمادها و شاخصهای اون امور هستند قادر نیستند سر و سامون دقیقی بدهند و خودشون دقیقا بخشهایی از همون چالشها رو تشکیل میدن!

بله!

بهشت رو به بها دهند نه به بهانه .... اونهم در گردابی چنین حایل!

 

پ.ن:

1-استقلال رو مزمزه میکنیم.
2-و هویت مشترک!... این هم گویا پدیده ای است!

۳-گاهی باید اضافات شوق آلود یک ادراک رو بگیری ، لباسهای خیال انگیز و توری شو در بیاری و عریانش کنی تا بتونی بشناسیش و معماری و بناسازی رو بیاغازی!

۴-کشف جدید: 

تا وقتی ذهن در حال قضاوت است از لذت محرومی!...
هر لحظه که قضاوت نیست فرصت عیش است!

سرّ این ذهن عیاش ما هم گویا همین است... رهایی از مشغله ی قضاوت تا حد ممکن.
در دنیای لذت ، ارزشی وجود ندارد که قضاوت جایی داشته باشد!...
چی گفتم!  (محل دارد این خذعبلات!)

۵-از من جز این هر لحظه جوشیدن چه میخواهی؟

۱ نظر ۱۳ فروردين ۸۸ ، ۰۶:۴۳
آسیه سادات بنیادی