فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۱۱ مطلب در آذر ۱۳۸۷ ثبت شده است

امشب یلداست!

رسم و رسومات برای این شب زیاده... از شب نشینی های خانوادگی و فامیلی بگیرید تا بگیر و ببندهای مربوط به دوران عقد!!!

بعضی رسومات جالبه ولی بعضی هاش به نظرم از فجایع فرهنگی جامعه ماست!
البته فکر میکنم اینها در خرده فرهنگهای قومی مختلف ، متفاوت باشه.

مثلا در دوران پر تلاطم پیشا استقلال زوجین تازه پیوند خورده یکی بیاد این رسومات (میبخشید) مسخره ی عیدی بردنهای پرطمطراق و شب چلگی ها و ... رو جمعشون کنه...

اونوقت میان طرح ازدواج نیمه استقلالی میگذارند که میتونه خودش یه بحران شه!

همین رسومات بی خود رو بیان بشینند یکی یکی تو شبکه های استانی رسما نقد کنند بلکه دیو چو بیرون رود فرشته درآید!!

خب بگذریم... !

اگه یه نگاه به فراوانی زمان هایی که ادمها با هم هستند بکنیم این قصیه مسجل میشه که باید یه برنامه ی اکتیو و پویا برای تداوم شادمانی و نشاط در خانواده داشت وگرنه روزمرگی میتونه آفت وحشتناکی برای روابط خانوادگی باشه!

یلدا و امثالهم میتونند تا حدی ریتم تکراری و خسته کننده ی روزمرگی رو به هم بریزند!

بخصوص برای آدمهایی که دستور زندگیشون رو تنها و تنها از رسومات و فرهنگ و این طور محرکهای بیرونی میگیرند!

آدمهایی که به معنای دقیق کلمه در لحظه "زندگی" میکنند و خودشون منشاء شادابی و تازگی و تنوع  هستند و روزمرگی و عادت در دنیای اونها معنا نداره ، بی نیاز این بهانه های بیرونی هستند!

خودشون میجوشند!

یکی از هنر های یک بنی بشر اینه که بتونه با چیزهای خیلی پیش پا افتاده و ساده شادی و لذت هدیه بده!...بخصوص در کانون گرم خانواده!

با یه جمله ی کوچولو... یه حرکت ساده... پختن یه چیز خوشمزه ... و...

یلدا و چنین چیزهایی بهانه های خوبی هستند برای شلوغ کردن! چمیدونم هدیه دادن ، جیغ جیغ کردن!! و از این جور تنوع بخشی ها...

خلاصه میشه کلی بامبول ردیف کرد!

اصلا هم ربطی نداره که شما طلبه هستی!

از کفت رفته اگه بلد نباشی از هر چه ژسته رها شی و به قطار زندگی بپیوندی ....
زندگی ساده و زمینی آدم ها که یه مطالبه ی خیلی معصومانه و ساده داره.... دلگرمی و شادمانی!

خب بنده امشب برای ببر کوچولو و موش ناقلا نقشه دارم!

 

پ.ن:

1-ببر کوچولو و موش ناقلا دوتا خواهر کوچیک بنده هستند.... آخرین مهره های تسبیح خونه!

2-دیدم بعضیها فکر میکنند طلبگی یه ژست خشکه با یه وقار زورکی و تعریف عجیب غریبی که جزء لاینفکشه! و بخصوص این ژست با چیزی به نام جوشیدن با ادمها مغایره!.... خلاصه باید سنگین بود! اونقدر که نشه به راحتی حرکت کرد! بخصوص باید حتما با بقیه فرق کنی!...

۳-چند وقته فامیل مادری ما به سمت یه نوع دینداری بسیار افراطی اخباری مسلک روی آوردند و تفکرات عجیب و غریبی پیدا کرده اند.... توشون هم کسی از پنجم ابتدایی سوادش بیشتر نیست!

خلاصه فاجعه ای شده... من که متاسفانه اصلا قادر به ارتباط گرفتن و همزبانی نیستم چون ذهنشون به شدت خالی از هر نوع اطلاعات علمیه... اونها هم کلا از بنده فراری هستند چون یکی از مهره های قلمبه ی جناح مخالفشون میبینندم! کسی که تخطئه نمیکنه اما بدجور از ریشه ورمیندازه!
ولی بابا با همون زبون خیلی عامیانه شون ، به لهجه ی با مزه ی تربتی میشینند ساعتها  باهاشون بحث میکنند.... و گاهی استدلالهای قلمبه سلمبه و پیچیده ای رو خیلی ساده باهاشون مطرح میکنند.. که بنده اگر میخواستم همونا رو بگم کلی باید صغری و کبری و اصطلاح ردیف میکردم!!

بابا بحث میکنند...و من میشینم توی اتاق خودم با اعماق وجودم بابا رو میشنوم!

بابایی بی غل و غش و ساده ی من!....

۰ نظر ۳۰ آذر ۸۷ ، ۱۵:۴۳
آسیه سادات بنیادی

موسسه یک کاری داره تحت عنوان شورای تشکلها انجام میده.

تشکلهای مناطق مختلف مشهد رو دور هم جمع میکنه که مثلا بشوند شورا.

پاشنه آشیل این کار ، مبهم موندن نکته ضروری ای به نام"خودجوشی" همگرایی و هم افزایی تشکلهادر شورا شدنه.

ما این واقعیت تلخ رو دور میزنیم که هیچ شوق وانگیزه ای برای با هم بودن در تشکلهای ما وجود نداره. نهشوق و انگیزهو نهاندیشهو نه "توان " چنین چیزی!

شورا ، شبکه ،... و از این قبیل واژه ها در حال حاضر داره تو ذهن بعضی از فعالان ان جی او ها زمزمه میشه! که هر کدوم معنای خودشونو دارند... و طبق معمول همینطوری بی تعریف و قاعده هم استفاده میشن!

در حال حاضر اکثرا دغدغه ی ایجاد چنین ضرورتهایی رو ندارند .... اونهایی هم که دارند نهایتا منظورشون اینه که بیایم  همون کاری که هر کسی داره تنهایی انجام میده همه با هم انجام بدیم!

منظورشون اینه که یک دست صدا نداره بیاید با هم جیغ بکشیم!

این دغدغه ی خوبی است اما افق بلندی نیست!

بله یکی از مشکلات تشکلهای ماواگرایی افراطیای است که بینشون هست. اما این تمام مشکل نیست.

البته واگرایی هم کلمه ی دقیقی نیست... وضع ما از این هم بی کلاس تره!...

هر کسی داره در فضای ذهنی و شخصی خودش کار میکنه... این خیلی افتضاح تره....

گاهی ممکنه یک نفر مایل به همگرایی با دیگران نباشه و گاهی هم طرف اصلا تو باغ نیست!!!...
ما الان در همین وضعیت جهل مرکب دومی هستیم!

در وضعیتناخودآگاهی جمعی!این کلمه ی بهتریه!

خب اکثرا برای اشاره به بحث لزوم همگرایی از کلمه ی "شبکه سازی"استفاده میکنند که به نظرم میرسه چنین حملی کمی بی دقتی در خودش داره.

من به نظرم میرسه شبکه های تشکلی افق دور دستی است برای ما.

کنار هم ایستادنمجموعه هایی بدون تعریفو با هم یک صدا فریاد برآوردن شبکه شدن نیست!

ما هم به همگرایی نیاز داریم و هم به شبکه سازی. اما اینها دو چیزند اولی مقدمه ی دومی است.

همگرایی وصف عملکرده. و شبکه یک هویت حمعی با مقیاس تشکلی است!

به نظر این حقیر سراپا تقصیر که با امسال تقریبا ده سال است به عنوان مدیر ان جی او دارم تو این مملکت نفس میکشم (بنده از همون اوان نوجوانی شورشی بودم) احساسم اینه که ما دچار گیرهای سه پیچ جامعه شناختی هسیتم!

و در وضعیت کنونی شعار همگرایی واقع بینانه تر میرسه تا رویای شبکه سازی!

شبکه ، بوجود آمدن ابر سیستم است....الان ما نمیتوانیم سیستمهای ساده ای با اعضای انسانی تشکیل بدیم ، سیستم به معنای دقیق کلمه منظورمه ، این حرف که ما کار گروهی نمیکنیم رو قبول ندارم. کار گروهی میکنیم... کار تیمی و سیستمی نمیکنیم..

ما هنوز به عنوان یک وضعیت اپیدمی قادر به سیستموار کردن فعالیت گروهی مون نیستیم چه برسه که تشکلمون رو به عنوان عضوی در یک سیستم بزرگتر تعریف کنیم!

نشستی بودیم و بنده همین حرفها رو میزدم یکی از اقایون فرمودند خانم بنیادی چرا آیه یاس میخونید!

عرض کردم.... آیه یاس نیست... واقع بینی است. 
اول باید وضعیت موجودو دقیق تبیین کنیم تا بتونیم گامها مون رو تا وضعیت مطلوب دقیق تعریف کنیم بعد شروع به حرکت کنیم. 

خب وضعیت کنونی ما واقعا همینه!... وضعیت ناخودآگاهی جمعی! ...

در قدم اول باید یکخودآگاهی ای ایجاد شه و تشکل به تعریفی از خودش برسه.

بعد همگرایی بین اینمجموعه های تعریف شدهنیازه تا در بسترشتوان شبکه شدنایجاد بشه در تشکلها!

 

پ.ن:

1-مطلبی تحت همین عنوان و همین مضمون قرار بود برای فتیان بنویسم. به گردابی چنین حایل درافتادم و خیرش به این مقاله رسید و نصفه رها شد!(واقعا عذرخواهم به خاطر این بدقولی)

2-نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای برای بنده آش پخته! ... خدا پدر و مادر همه ی آشپزهای مملکت رو بیامرزه! عارضم که لطف حضرات مستدام بنده به یمن آشهای پیشینیان سیر سیرم!

3-خدا خیر دنیا و آخرت بده به کسی که اون گیرهای سه پیچ جامعه شناختی ما رو دقیق بشناسه و قیامی کنه !

۰ نظر ۲۹ آذر ۸۷ ، ۰۶:۳۳
آسیه سادات بنیادی

+

علی!
عید همه ی دوستان مبارک!
شاد و بهاری باشید و دست هیچ خزانی به باغچه ی دلتون نرسه!

۰ نظر ۲۶ آذر ۸۷ ، ۱۹:۲۹
آسیه سادات بنیادی

یکی از سوالهای من همیشه این بوده که بین دنیای تئوری و دنیای اجرا چه تفاوتهایی است؟

شاید به راحتی حمل بفرمایید به بحث ذهن و عین! هر چند شاید رگ و ریشه ی بحث از اونجاها آغاز شه. اما من یه ذره کاربردیه سوالم.

یعنی به عنوان مثال بنده یک موضوعو وقتی صرفا تئوریک و نظری تحلیل میکنم به یک "صورت" از داده ها میرسم اما وقتی از حیث اجرا اونو بررسی میکنم به "صورت" ای دیگر!!

هر دو هم از منظر خودشون معقول به نظر میرسند!

درگیری بین علما و مجریان رو همیشه در مسایل فرهنگ و مدیریت و... شاهد هستیم!

به عنوان مثال این قضیه در گسست فاحش بین مطالعات هویت و فعالیتهای فرهنگی واضح است.

به عنوان مثال پیدا کردن گره های گور بین واقعیت جامعه و تحلیل های نظری هویت ، نیازمند مطالعات اجتماعی جدی روی گروههای انسانی مد نظره. و در فعالیتهای فرهنگی کنونی نمیشود حرف قطعی ای در مورد ارتباطشون با مساله ی هویت زد.

البته بحث نظری ماندن هویت در دم و دستگاه ما بیشتر به ضعف مطالعات اجتماعی مون برمیگرده. متاسفانه پژوهشهای اجتماعی در فعالیتهای فرهنگی ما اصلا مورد استفاده قرار نمیگیره شاید چون هم هزینه برداره و هم اندیشه ی قضیه نیست. و تصمیم گیرها نمیتونند مطالعات دقیقی تعریف کنند یعنی نیازهای مطالعاتی فعالیتها خوب رصد نمیشه... و اگر هم رصد میشه سایه ی سنگین هزینه هاش فاتحه شو میخونه!

مراکزی هم که بتونند این گسست رو خوب بشناسند و متولی پر کردنش بشن ظاهرا هنوز خلق نشدند تو جامعه ی ما . در غرب کلی مراکز سنجش اجتماعی وجود داره که سفارش های متعدد از مراکز مختلف میگیرند.

اما اینجا هر کسی بخواد سنجشی صورت بده و مثلا بر اساس واقعیات مخاطبش کاری صورت بده خودش باید راسا اقدام کنه که هزینه هاش سرسام آور میشه!

خب شاید بفرمایید زیادی سختش میکنی!

عرض کنم بنده میخوام مچ چند تا قاعده و فرمول رو این وسط بگیرم ظاهرا... هنوز که مچی گیرمون نیومده!

از تئوری تا بسترهای تحقق چند گام است و چگونه؟

و در این مسیر چه بلایی سر تئوری ها میاد؟

۰ نظر ۲۳ آذر ۸۷ ، ۱۸:۳۷
آسیه سادات بنیادی

هر شب میان مقبره ها راه میروم

شاید هوای زیستنم را عوض کنم!

 

پ.ن:

۱- شاه بیت یکی از اشعار زیبای اقای داوودی است.

۲- راستی عید قربان مبارک! جشن قربانی کردن همه ی چیزهایی که راه آدمو تا خدا سد میکنند!

۳- به دعای عرفه ی امسال نرسیدم!..... شاید به اندازه ی کافی میان مقبره ها راه نرفته بودم!

۴- گاهی درست وقتی که ذل میزنی به چیزی و میخواهی درستش کنی... تازه اول خرابکاری ات میشود!

۰ نظر ۲۳ آذر ۸۷ ، ۱۳:۵۰
آسیه سادات بنیادی

دو جلسه ی پیش حلقه ، آقای جلالی یکی از اساتید جوان حوزه ی علمیه ی مشهد تشریف اورده بودند و در باب پائولو صحبت میکردند. بهانه ی قضیه هم مقاله ی خانم بیانی بود که در مورد عرفان پائولو در کیمیاکر نوشته بودند.

بحث جالب و منصفانه ای داشتند.

بخصوص که تسلط خوبی بر عرفان اسلامی داشتند و میتونستند از موضع ایجاب در باب معنویت حرفی برای گفتن داشته باشند. وتحلیلشون از حالت حمله ی کور دربیاد.

معمولا در نقد پائولو همین قدرت ایجابی ماجرا کمه و تکفیرهای خشک و کور رو باعث میشه که سخت نیست پیش بینی نتیجه ی عکس داشتن تلاش حضرات!

خب اقای جلالی منصفانه و عقلانی وضعیت عرفان پائولو رو نقد کردند.

عمده ی حرفشون در این چند محور خلاصه میشد که عرفان پائولو در ارکان روش ، محتوای معرفتی ، هدف اولا با نگرشهای عرفانی اسلامی تباین جدی دارد و دوما به نوعی اباحه گری دچاره!

در عین حال به مفاهیم بسیار بلندی به لحاظ نوع معارف در قالب داستان میپردازه که کار ارزشمندی است...

در کل بحث خوبی بود...

 

پ.ن:

۱-من خیلی جو گیر بحث شده بودم نزدیک هم نشسته بودم لهذا از گرفتن عکس معذور شدم!

۲-بعد از قریب به یک ماه بی اینترنتی بالاخره این چراغ نفتی ما دوباره راه افتاد و به شبکه ی جهانی متصل شد.

۳-همیشه محیط کار برام مهم بوده. در فضای شلوغ پلوغ که همزمان درش ۱۰ تا کار داره پیگیری میشه نمیتونم کار کنم!.. باید قلمرو اختصاصی داشته باشم تا نظم و سرعت بدم به کارم... 

در حال حاضر سرعتم توی موسسه مثل لاکپشته ! دقیقا به همین علت!

۴-اندر باب چیزی به نام خانواده های نیمه مستقل که کارشناسان امور ازدواج جوانان چند وقتی است به عنوان تئوری جدید تسهیل امر ازدواج جوانان مطرح میفرمایند بحث و گفتگوهایی شد در بین جوانان!!! عرض خواهم کرد....

به قول خانم کوره پز خانه از پای بست ویران است مستقل و نیمه مستقلمون چی بود!!؟...

ما هم عرض کردیم شاید اولین حرفی که بعد از مطالعه ی وضعیت واقعی جامعه داره پیشنهاد میشه همینه! ولی خب نقدهایی هم بهش وارده....

اون که مستقل و نیمه مستقلمون چی بود؟؟؟ بر میگرده به بیماری های فرهنگی ای که بهش دچاریم هم خانواده ها و هم جوانان!

کلا به نظر میرسه الان در تمام مسایل فرهنگ ، نوعی بحران زدگی داریم!

گویا فرهنگ ما در حال پوست اندازی و نوزایی است!

چاره ای نیست از این کوره باید عبور کنیم! امیدوارم به سلامت....

۰ نظر ۲۳ آذر ۸۷ ، ۰۰:۱۹
آسیه سادات بنیادی

 

این روزها خانواده بیش از هر چیز یک موجود حقوقی شده است!

آنگونه که گاه به نظر میرسد حیاتش در جامعه ی ما جز در سایه ی حکومت قانون ناممکن است!

در حالی که خانواده دارای هویت ترکیبی است و توجه یکسویه به هر جنبه ی آن آسیب زا خواهد بود.

مشکل اینجاست که اخلاق اگر چه تعهد درونی تری در افراد ایجاد میکند اما خودش هیچ تضمینی ندارد!

اخلاق تضمین جدی ای به افراد برای حفظ حقوقشان در معادله ازدواج به دست نمیدهد.

لهذا افراد ناخوادآگاه ترجیح میدهند از دریچه ی حقوق به خانواده فکر کنند و وجوه حقوقی خانواده در صدر مسایل قرار میگیرد.

به ویژه خانمها به علت بالا بودن هزینه های حقوقی ازدواجشان (از جمله از دست دادن استقلال حقوقی و مدنی شان) معمولا کمتر به شعارهای اخلاق اعتماد میکنند!

بخصوص که اکثر جوانان نسبت به جنس مخالف بدبینند و غالبا این اعتقاد را دارند که شناخت حقیقت افراد در جامعه ی ما امری محال است! تا بتوان در سایه ی اخلاق و اعتماد به شخصت افراد بتوان پیوند زناشویی قابل اعتمادی داشت و خانواده ی موفقی تشکیل داد.

هر چند با تضمین قانونی پیدا کردن پرداخت مهریه و نفقه و ... تمهیدات حقوقی حمایت از زنان و... هزینه های حقوقی آقایون هم در ازدواج بالا رفته است.اما هنوز هم فراوانی پرداختها و واگذاری های حقوقی زنان بیشتر است. از واگذاری اختیارات متعدد به مرد در زندگی و ... بگیرید تا مباحث مربوط به طلاق.

آنچه که دغدغه ی دلسوزان نهاد مقدس خانواده را به خود جلب میکند نیاز مبرمی است که به برقراری توازن بین حقوق و اخلاق در اندیشه ی افراد ما نسبت به خانواده وجود دارد.

این امر جز در بسترهای عملی قابل پیگیری نیست.

آموزشهای پیش از ازدواج و در سال اول زندگی برای جوانان میتواند تاثیر به سزایی داشته باشد.

 

:پ.ن

ریشه ی نابسامانی های خانواده های نوبنیاد در کاستی های تربیتی دختران و پسران ماست. کاستیهایی که گاهی ترکیب کاریکاتوری غم انگیزی از تربیت را در جامعه ی ما به تصویر میکشند.

۰ نظر ۱۸ آذر ۸۷ ، ۰۸:۰۱
آسیه سادات بنیادی

زمان مثل قطرات زلال آب که از یک کوزه ی کوچک میچکد عمر را میشوید و میرود...

فاجعه بودن این عبور مکرر و آهسته وقتی خیلی دردناک میشود که از مسیر اصلی زندگیت خارج شده باشی.... و در یک جاده خاکی عذاب آور افتاده باشی....

یاد روزگاری که دغدغه ی جزوه نوشتن و تدریس به هیجانم میاورد بخیر!

یادم باشه چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتم.... بگریزم و به دنیای دیوانه ی خودم برگردم .... که گرسنگی پشت میز مطالعه و تحقیق به از این سرو صداهای شلوغ و پلوغه که هیچ وقت نتونستم بهش عادت کنم!....

عمر آدم چقدره که 10 سالشو تو جاده خاکی بگذرونی!؟

اونهم عمر ادمی از نوع بولدوزر! که اگه مسیری رو بگیره همه چیزو درو میکنه!

 

 اللهم العن قوم الظالمین..............................

 

پ.ن:

۱- شاید حکمتی است!... 

۲- حتی آسمان این روزها تپیدن نمیداند!

۳- نیمه نوشته های چهار پنج ساله ام که از افتادن در سطل زباله جان سالم به در برده بودند رو به بزرگواری سپردم که اگر چیز به درد بخوری درشون یافت نگه دارد و الا معدوم کند!

ز آب و رنگ تعلق سزاست بگریزم

که بال بسته ندارد توان پریدن!

۴- پروفایل کلوبمو پس گرفتم! اما کلوب دیگه از سین برنامه های بنده به کلی حذف شده!

۵- خلاصه ی پایان نامه ی تحصیلی مفقود الاثر!!! م در باب آیه ی متعه که یه کار تفسیری بود رو قرار هست برای حلقه ی افق!! بنویسم.....

حلقه ی افق کارش فقه است و این مقاله ی بنده تفسیری... حلقه ی مربوط به علوم حدیث و قران هم که این موضوع نوعا به اونجا مربوط میشه بحثو فقهی تشخیص میدهند!!...

جالب است!.. چون متعه فقهی است تفسیر آیه ی ۲۴ سوره نساء هم فقهی است!

واقعیت این است که هنوز هم متعه یک خط قرمز کلامی است!

رحم الله من یقراء الفاتحه مع الاخلاص و الصلوت!! 

عرض تبریک ویژه!

همکار عزیزمخانم شاکری گلدانشجوی برتر دانشگاهشون شدند! معدل الفی!

صمیمانه تبریک میگم!

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۷ساعت 15:35 توسط آسیه سادات بنیادی |

 
۰ نظر ۱۵ آذر ۸۷ ، ۲۰:۳۱
آسیه سادات بنیادی

باز بنده در حواشی جلسه ی حلقه یک بحث شبه تفکیکی مطرح کردم.
اینکه خدای دین و خدای فلسفه "مساوی نیستند" !
فلسفه ، وجودخدای شخصیادیان رو اثبات نمیکند.

اما میتواند بهباور پذیرتر شدن ادعای دین مبنی بر وجود آن خدای شخصیغیر مستقیمکمک کند!
این حرف مال تفکیکی ها نیست دغدغه ی خود بنده است که از همان ابتدای بحثهای اثبات وجود خدا که کلام فلسفی صورت میدهد در ذهن بنده شلوغ کرده است!

به نظر میرسه مباحث اثبات وجود خدا در کلام فلسفی ما حاوی یک خلط است "خلط مفهوم و مصداق!"

تفاوت داشتن خدای دین و خدای فلسفه که بنده بحثم بود ناظر به همین خلط است.

 

مساله ی خوبی برای کاویدن است اگر درکنار بحثهای همیشگی و روتین حلقه بشود واقعا فلسفی مطرحش کرد!...

متاسفانه نوعا طرح چنین بحثهایی متهم به تفکیک میشود!

اخلاق تفکیکیان و ضدان تفکیک هر دو ظاهرا محل نقد است.

 

پ.ن:

۱- ممنون از خانم حفیظی بابت بحثهای زیبایشان در حلقه...

۲- مطلبی نوشته بودم سابق در"از حوزه تا علمیه" در باب وحی که دیشب بحث جالبی در موردش  خدمت استادی داشتیم به صورت تلفنی.. نتایج جالبی داشت! شاید نوشتم بعدا!

۳-در مورد نظرسنجی اجتهاد و مرجعیت دینی زن که در ستون سمت چپ وبلاگ گذاشتم قضایای جالبی پیش اومد که بد نیست تحلیلی داشته باشم... 

فقط یک چیزو توضیح بدم شبه شده برای دوستان:

رسما اعلام میکنم این بنده ی سراپا تقصیر فعلا خیال مجتهد شدن ندارم و بخصوص توان و لیاقت مرجع تقلید شدن!!!!... 

بنده خیلی هنر کنم گلیم خودمو زورم برسه از آب بکشم و دین خودم رو بفهمم!....

این بحث برای بنده فعلا فقط یک چالش علمی است و بس.... الرئاسه تعب!!

                                     { والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته } 

۰ نظر ۰۸ آذر ۸۷ ، ۱۹:۳۸
آسیه سادات بنیادی

 در حال طراحی و اجرای یک دلفی بسیار حجیم هستم!

اعضایش تعدادی از اساتید محترم از سراسر کشورند!

فعلا در وضعیت آشوبم ... وقتی که مثل شرلوک هلمز ذره بین ورداشته ای و دنبال سرنخها میگردی ...

میخواهی مچ معانی و واژه ها رو بگیری تا به سازواره ای از مفاهیم و بغچه ای از گزاره برسی....

و تئوری بیافرینی!.. نه بهتر بگویم ببافی!

میلهای بافتنی ام را برداشته ام!

شاید با تارو پودی از جمله و گزاره تکه لباس ساده ای ببافم که ذهن و روان نحیف دختری را از سرمای سوزناک این دنیای شلوغ و پلوغ در امان نگهدارد!...

درست وسط آشوب! جایی که آدمها بدجور مظلوم میشوند!

 

پ.ن:

۱- بازگشت به گوشه نشینی و دامن گرفتن از این آشوبهای همواره ممکن نشد....

علت: سوء مدیریت + مظلومیت
دوباره از پشت میز انباشته از کاغذم برخاسته ام و آمده ام وسط گود ایستاده ام!

جایی که سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت!

اینجا دقیقا معرکه ی عمل است .... قتلگاه انتزاعیاتی که پشت میز تحریرت همیشه میبافی!

۲- گاهی باید آرام گرفت و گاهی باید شورش کرد!

مساله سنجه ی تشخیص این بایدهاست آن هم به موقع و دقیق!

۳- استفاده ی کلمه ی "بافتن" برای تئوری مبنای فلسفی ندارد! (باور کنید! مسامحتا!)

۰ نظر ۰۷ آذر ۸۷ ، ۰۵:۲۰
آسیه سادات بنیادی