فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

۴ مطلب در آبان ۱۳۸۷ ثبت شده است

زیبایی وصف ذاتی زندگی است!
حتی اگر تمام سقف های عالم روی سرت خراب شوند!
فقط باید آدرس خودتو بلد باشی!
و خب واقع بینانه نگاه کنیم... 
یه ذره هم جون داشته باشی!

 

پ.ن:

۱- آسمانم تب کرده است...
۲- آخر خورشیدی ، به سمت غرب ، وزیدن گرفته است ...
۳- همه ی این گوله ی انرژیِ آتشین،باشکوه است... حتی هجرتش از آسمان پرتلاطم من...

۰ نظر ۲۶ آبان ۸۷ ، ۱۹:۰۵
آسیه سادات بنیادی

امروز جلسه ی حلقه بود.
سه جلسه استخانم حفیظییکی از اعضای بسیار  خوب حلقه نمیان (رئیس دفتر تحقیقات زنان افغانستان هم هستند ایشون) ...

ظاهرا سفری چیزی رفته اند...

بعید نیست مخابرات ارجمند ما بنده ی خدا رو هم خارج از دسترس فرموده باشد...

خانم حفیظی رو کلا بنده توی حلقه آشنا شدم. ذهن جذابی دارند... یک فلسفه خونده ی بسیار خوش بیان با ذهنی منطقی و نافذ .... وقتی تحلیل میکنند حظ میکنم!

خلاصه سه جلسه است نمیان و ما دلتنگ شدیم!

گفتم تلفنشون که جواب نمیده لااقل وبلاگمو بخونند و عرض ادبی کنم خدمتشون!

حالا که حرف از هم حلقه ای ها!! شد بگذارید چند نفر دیگه رو هم معرفی کنم.

یکی از اهالی دوست داشتنی حلقه خانم رئوفند... شوخ طبع و مهربان! و بسیار اهل فضل...

خانم علمی هم وزنه ی علمی قابل توجهی هستند... گاهی انتقادهایشان کلا بار آموزشی پیدا میکند...

خانم بیانی هم که یک قلم به دست جوان خوش ذوق و شاخص و اهل ادبیات هستند... مسیر زندگی شان مثل ادبیات از فلسفه گذشته است!

بنده هم که معرف حضور هستم.... یک نق نقوی تمام عیار که اصلا برایم مهم نیست نقهایم با ادبیات رایج فضای فلسفه صدرایی همخوانی نداشته باشد!

تازگی ها هم مشکوک به تفکیک شده ام در ذهن برخی ...

کمی دیگه این شک طول بکشه احتمالا از حلقه پرتم کنند بیرون!

باور کنید بنده فقط از کوبیدن افراطی مکتب تفکیک انتقاد کردم...
کمی هم زیادی علاقمند مطالعه ی تفکیک هستم... وخب این پیش فرض در این علاقه هست که اعتراضهای هر چند نه چندان دقیق اونها به عرفان و فلسفه رو محل تامل میبینم! هر چند این تامل اصلا به معنای قبول اون نظریات نیست....
هنوز در نقطه ی صفرم (مودبانه ی جهل) نه حکیم صدرایی شده ایم نه تفکیکی و نه حتی حلیم!

 فعلا این تطورات ذهن ما حول تفکیک کم کم دارد جدی جدی منجر به مشکوک الهویه شدنم میشود!.. خدا خودش فرجی بفرماید

خلاصه همچنان از این طرف مونده ام و از اون طرف رونده!

 

پ.ن:

۱- اعیاد گذشته رو تبریک میگم!

۲- این روزها بدقولی های بنده بیداد میکند! شرمنده ی دوستان شده ام.

البته متوجه نشده بودم "قول" محسوب میشده و حسابی باز شده بوده فکر میکردم یک پیشنهاد مستحب است. این بوده که فکر نمیکردم اسم این معذوریت زمانی و روانی!! بنده بدقولی از کار دربیاید.

به هر تقدیر به خاطر خللی هر چند کوچک که پیش آوردم ، عذرخواهم.

۳- در حال تلاش برای تفکیک مسایل دختران از فضای پر مساله ی زنان و چالشهای اون و همچنین یافتن ارتباطات منطقی بین این دو حوزه هستم.فضای مسایل دختران بکر و مغفول است. و فضای مسایل زنان به شدت مسموم و برای دختران ناامن!

۴- و باز این روزها ، در برزخ یک تصمیم پرچالش در نوسانم. بین اول شخص مفرد و والدینش چلنجی در گرفته ... حراس از عاق شدن همیشه متکلم را قلع و قمع کرده است...

پیشنهاد نهایی اخلاق امیخته با عرفان ای که سالهاست دیکتاتورانه بر ذهن"من"حکومت میکند در مواجهه با این چالش.... چیزی جز گذشت و "رضا" نمیتواند باشد.

مساله وقتی یک بن بست حسابی میشود که اول شخص مفرد "ترکیب"شده باشد... منی به این من اضافه شده باشد...

رضا میخواهد متولد شود... اما من دیگر "من" نیست ...

ماجرایی شده است ....

گویا "من" را باید دوباره سازمان داد...

فعلا گیج و مبهوتم... وسط شلوغی...

۰ نظر ۲۳ آبان ۸۷ ، ۱۶:۵۵
آسیه سادات بنیادی

یکی از بحرانهایی هویت ، بحران درهویت جنسیتیاست. (غیر از هویت جنسی است)

منظور از هویت جنسیتی، پذیرفتن تفاوتهای منبعث از جنسیت است.
یعنی فرد به واسطه ی جنسیتش ، مواجهه های خاصی از حقوق ، اخلاق ، ایدئولوژی ، فرهنگ و جامعه را در مورد خود بپذیرد. و خلاصه به نسبت جنسش تعریف همه جانبه ای از خود و نقشهای خود به دست داشته باشد.
در هویت جنسی فرد در معادلات جنسی جای خود را میجوید که بیشترجنسی- بیولوژیکاست و نقش آفرینی جنسی فرد را سامان میدهد و با بحث جنسیتی کهروانی ذهنی و رفتاریدر حوزه های عمومی تر فرهنگی اجتماعی است متفاوت است. (برداشت بنده این است ، برخی جور دیگر میفهمند)

هفته ی پیش طی یک سفر کاری در خدمت برخی اساتید بودم. بالاتفاق همه در باب دختران دغدغه ی این مساله را مستقیم یا غیر مستقیم داشتند.

اصل دغدغه چیز جالبی بود اما چشمک زن ذهنم ازجهتاین دغدغه ها میپرسید.

متاسفانه یک مساله ی محل تامل که در جامعه ی ما رخ داده است این است کهآقایان تئورسین مسایل زنان هستند!

 که وقتی مقایسه میکنی دغدغه هایشان را با دغدغه ی اکثریت زنان ، اختلاف "جهت" محسوسی حس میشود!

بخصوص که بانفوذترین مرکز مطالعات زنان وابسته به حوزه است.

وقتی خود حوزه ی خواهران الحمدلله والمنه از راس تا ذیلش را آقایون تصمیم میگیرند و خانمها را از مدیران میانیعملیاتیبالاتر نداریم... به طریق اولی باید این مرکز هم توسط آقایون مدیریت شود و طبعا تئوری ها را هم آقایون خلق کنند... و یک خانم وقتی میرود آنجا باید کلا با اقایون صحبت کند!! و چند تا خانم بیشتر آنجا پیدا نمیکنید که عمدتا هم مسول رتق و فتق امورات اجرایی هستند!

آیا این واقع نگری مطالعات رو کمی محل بحث نمیکند؟!!...

جالبه که به قطعمعتقدند تفاوت شناختی بین زن و مرد وجود دارد!

حالااین تفاوت شناختی دقیقا چیست؟.... الله اعلم...

شاید منظورشانوجود نقص شناختی در زنباشد که منجر به عدم واسپاری تئوری پردازی  به زنان حتی در مسایل خود زنان شده است! 

امیدوارم ماسک روی صورتم نگذارید! انصافا جای سوال است!

بگذریم!

همیشه از مهندسی معیوب مسایل جنسیت پرسیده ام و یکی از دغدغه هایم بوده..
اما تا کنون سازواره ی قانع کننده و جامع و مانعی در میان نظریه های موجود پیدا نکرده ام که مبانی روشن و لااقل مرجحی داشته باشد...

به نظرم میرسه که فضا مسموم و ذهنیتها مخدوش است...
به شدت در دام افراط و تفریط گرفتاریم و واقعا از مطالعه ی بی طرف و خلاقانه ی علمی محرومیم.

متاسفانه فضا کاملا انفعالی هم است. یعنی متاسفانه اساتید بزرگوار ما در مواجهه با حمله های فمنیستی و غیره ، تئوری پردازی میکنند نه در یک مطالعه ی خالص و محققانه ی صرف! 
این هم اعتماد علمی را سلب میکند و هم مسیر مطالعات را معیوب! و هم نتایج دردشناسانه و پاسخگو و مطلوبی به بار نمی آورد و معلوم نمیشود برای کی دارند تئوری میفرمایند؟

جنسیت و آموزش ، جنسیت و خانواده ، جنسیت و شغل... جنسیت و....

در تمام جوانب جنسیت ابهام زیاد است.

جنس عقلا چه پیامدهایی میتواند داشته باشد؟

آنچه سابق در وصف زن و مرد و بازیگری جنسیت داشته ایم واقعا امروز کارگر نیست و به چالش افتاده است!نیاز به تولید تئوریهای دقیقتر و همه جانبه تر با ادبیاتی علمی تر داریم....

فعلا که ریش و قیچی دست آقایونه!

بگذریم که قصه ی برخی آقایون ما (عوام جامعه) گاهی بدجور شبیه توهم زمین و گردش خورشید در قرون وسطی میشود کهزمین میپنداشت مرکز هستی است! .. فتامل!

 

پ.ن:

۱- ....

۲- شخصا بهحوزه های مشترک انسانی"هم" معتقدم و تا این حد گسترش قلمرو تباین که برخی معتقدند رو چندان موجه نمیبینم. هر چند با نگاه حداقلی در حد تفاوتهای بیولوژیک هم موافق نیستم و غیر واقع بینانه به نظرم میرسه.
اگرچهسرچشمه یتفاوت رو عمدتا بیولوژیک میبینم و موجودات پیچیده ای مثل تخمدان و رحم و هورمون! که به حوزه ی روان و ذهن و رفتار هم کشیده میشود.

در کل در حال حاضر به نظرم میرسد در جهلیم! بخصوص نتیجه گیریهای حقوقی از تفاوتهای جنسیتی رو معتقدم خوب مهندسی نکرده ایم!

۳- نسبت دادن چیزفلسفیای به دین در این عرصه بیشتر از "اهمیت دادن به جنسیت" به علت ضعف شدید ادله مشکوک میزنه به نظرم.  اصلی ترین تنشها هم بر سر ادعاهای فلسفی مثلتفاوت های شناختیاست. که فعلا به جای تفاوت باید گفت ادعای تفاضل!

۴-  به نظرم میرسه در بحثهای اخلاقی و حقوقی ، اصالت با انسان وخانوادهاست نه جنس. خانواده هم مهمترین عرصه ی کارکرد و نقش آفرینی جنسیت است.

۵-  غالبا منظور از "تفاوت"جنسیتی متاسفانه در حقیقت"تفاضل" و "تفاخر" و از این دست است. واقعیت ادبیات رایج جامعه ی ما متاسفانه در حال حاضر این است و تا از این گفتمان معیوب به یک جو منطقی تری منتقل شویم ظاهرا فعلا خیلی کار دارد!

۶- قصد جسارت به آقایون بخصوص اساتید بزرگوار رو نداشتم .
کلا جو عمدتا ناخودآگاه جامعه مون مد نظر بود چه زنان چه مردان.

۷-دزدی در محله ی خود را هم ببینید!

۸- الله اعلم!

۰ نظر ۱۸ آبان ۸۷ ، ۱۷:۱۰
آسیه سادات بنیادی

وبلاگنویسی موضوعیه که خیلی جاها در موردش نقد دیدیم و شنیدیم.

نکته ی جالبی که در اکثر نقدها مشهوده چهره ی منفی شخصی نویسی است! اکثرا یکی از معایب وبلاگ نویسان بالاخص خانمها!! رو در نوشتن از خود جستجو میکنند.

چیزی که ذهنم رو به به خودش مشغول میکنه قضاوت و ارزشگزاری ای است که گویا از یک بدبینی اخلاقی نسبت به انگیزه ی اینطور نوشتنها نشاءت میگیره!

ابراز خود یا همان خودابرازی گویا امری منفی تلقی میشه در فرهنگ ما.

اینه که خیلیها وقتی وبلاگنویسی رو تحلیل میکنند حرف زدن از خود و تجربه های شخصی و احساسات و اندیشه های شخصی رو به عنوان یک عیب مطرح میکنند.

من از صحت این نقد میخوام بپرسم و از ریشه های فرهنگی و حتی اخلاقی ش.

چرا ما نمیتوانیم ایراز دیگران رو به عنوان یک پدیده ی طبیعی بپذیریم؟ و تا کسی از خودش حرف میزنه چشم بدبینی های ما تیز میشه و قضاوتی ناخودآگاه در ما شکل میگیره و به دنبال ردیابی انگیزه ی معیوبی در وی میگردیم؟

به انگیزه ی افراد مشکوک میشیم. و حتی کارمون از مشکوک شدن میگذره و کاملا حس و ظن منفی نسبت بهش پیدا میکنیم. و شاید بهتره بگیم اصلا چنین امری خودش ذاتا برای ما چیزی منفی است و ناخوشاینده.

این مساله در سطح جامعه واقعی مون کاملا مشهودهاز وبلاگهای ما هم به خوبی میشه فهمید. بخصوص وضعیت در مورد زنان و دختران دارای شدت بیشتریه.

قبلا وبلاگهای دیگه ای داشتم که توسط عده ای هک شدند. در این وبلاگ ترجیح دادم مثل سابق ننویسم. رفتم به سمت شخصی نویسی! اول فقط به خاطر اینکه حوصله ی دوباره هک شدنو نداشتم! اما کم کم به نظرم رسید تجربه ی جدیدی است!
بازخورد جالبی داشت. عده ای میگفتند بهتر شده قبلا خیلی خشک مینوشتی همه نمیخوندند! حالا جالبتر شده!

عده ای میگفتند قبلا بهتر بود! خیلی جالب نیست که از تجربه های شخصیتون مینویسید!
حتی بزرگواری فرموند : در شان یک خانم طلبه نیست اینطور مطلب نوشتنها در اینترنت!!!

خانم گنزالس آمریکایی از رفقای ما یکبار چیز جالبی میگفتند ، اینکه شما ایرانی ها دروغگویید! خودتونو قائم میکنید دوست دارید هیچکس شما رو نشناسه و مرموز باشید! برای همین هیچ وقت خودتون نیستید همیشه تو ژستید! فکر میکنید اگر خشک باشید و ژست بگیرید آدم بزرگتری هستید!!!

شاید یکی از ریشه های این وضعیت که ایشون تحلیل میکرد چالشهایی است که "ابراز خود" در جامعه ی ما با اون مواجهه. تا حدی که از دید من حتی اختلالهایی در شکل گیری هویت ایجاد میکنه.

با تاسف زیاد باید گفت افراد جامعه ی ما غالبا فرصت موفقی برای ابراز خود پیدا نمیکنند.

هم به علت ناامنی ای که در این مسیربرای خودشون احساس میکنند وهم تابو بودن چنین چیزی!

مطمننا همه کلمه ی "خودنمایی"رو بارها و بارها شنیدیم . شما هم هر چی در ذهنتون میگردید معنای مثبتی در موردش پیدا نمیکنید! این کلمه ی مذموم تمام کنشهای ابرازگرایانه ی فردی رو به شدت تخطئه میکنه و حتی حس چندش در افراد بوجود میاره. به طوری که هر نوع " ابراز خویشتن" در جامعه ی ما به راحتی متهم به خودنمایی میشه!

از این واژه های طغیانگر که معانی زیادی رو در خودشون قلع و قمع کرده اند زیاد داریم!

کسی هم نیست گویا که حد و مرزی تبیین کنه.

 
پ.ن:

1-    خدمت باسعادت مدیران فرهنگی جامعه عارضم: شب دراز است و قلندر؟؟؟؟

2-    این روزها سرم به شدت شلوغه . منم و دختران و.... موسسه!

       روز دختران در پیشه! فکر کنم تنها روزیه که به جای استقبال اینقدر باهاش مخالفت میشه!

4-    طلوع مهر هم ماجرا داشت! نشستهای علمی و تخصصی ازدواج جوانان در مشهد!
فعلا فقط یه عکس از کمسیون دکتر افروزو میزارم. موضوعش یافتن راهکارهای تسهیل ازدواج جوانان بود. بگی نگی یه ذره دعوا شد توش.استادی میفرمودند مشکل ازدواج مسکن و شغل و اینطور چیزهاست. دکتر افروز میگفتند نخیر این مشکلات همیشه بوده. ریشه در فقدان اندیشه ی ازدواجه! جوانان ما اندیشه ی ازدواج ندارند!

طلوع مهر!

5-    در هفته ی اخیر مسول ستاد انتخابات خواهرم نرگس کوچولو بودم! کلاس پنجم ابتداییه. کاندیدای انتخابات شورای دانش آموزی مدرسه شون شده بود.
شعار طراحی میکردم ، متن سخنرانی تنظیم میکردم . پوستر میزدم!! خلاصه این تجربه ی جدیدش رو پا به پاش میدویدم....  و تماشاش میکردم!
چقدر دیدنی میشد وقتی ذهنش جرقه میزد!

6-    متاسفانه علی رغم شوق فراوان ، فعلا به علل سوق الجیشی از نوشتن در موصوعات ذیل معذوریم:
فقه زنان و به طبع بحث پرچالش بلوغ دختران ـ حوزه های علمیه خواهران (زنان!) - اجتهاد و مرجعیت دینی زنان ـ ان جی او ها ـ فلسفه اسلامی و مکتب تفکیک ـ وحدت اسلامی ـ متعه ـ قیاس و ذهن مردانه! ـ جنسیت و وظایف خانودگی!!!.....
و خلاصه هرگونه تیغ و خار و استخوان و از این دست امور!

(پ. ن این دفعه خودش پستی شد! حدیث همیشه ی ما و متن و حاشیه )

۰ نظر ۰۵ آبان ۸۷ ، ۱۶:۵۶
آسیه سادات بنیادی