فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

تغییر موضوعات در فقه و مسایل زنان

دوشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۰ ق.ظ

محمولات احکام فقهی بر موضوعاتی از سنخ رفتار انسانی حمل شده اند. که شامل انواع کنشهای انسانی نسبت به خود، خدا و دیگران و غیره میشود. لذا هر انچه در دنیای فردی و اجتماعی و محیط انسان وجود دارد به نحوی موضوع احکام فقهی را میسازند و تحول آنها منجر به تغیییر موضوعات است. با تغییر موضوع عقلا حکم و محمول قبلی نیاز به بازبینی دارد کما اینکه فقها هم به  این مساله دقت کرده اند و خوداگاه یا ناخوداگاه برای چاره چویی اقدام کرده اند.
در مورد مسایل زنان این تحولات موضوعی بسیار محسوس است. چرا که وضعیت زن از عصر نزول قران و شکل گیری تشریع، در سطح بسیار وسیعی دگرگون شده است. این دگرگونی بسیاری از احکام فقهی را به شکل کاملا محسوسی از ماهیت خود خالی کرده است. از باب طهارت بگیرید تا ابواب قضا و حدود و... 

به عنوان مثال در مساله قصاص و دیه: طبق فتوای مشهور فقهای سنتی، یک مرد معتاد یک زن  دانشمند را بکشد برای قصاصش باید پول به خانواده قاتل تقدیم کرد!!! و یا مثلا اگر راننده یک ماشین در شرایطی باشد که ناگزیر یکی از این دو را زیر خواهد گرفت برایش به صرفه است که خانم  دانشمند را بکشد!
دیه یک مرد معتاد که کل بر خانواده و جامعه است دوبرابر یک بانوی پژشک فوق تخصص است که جامعه و خانواده سخت به او نیازمند است.
تاریخ فقه نشان میدهد که اگر مشابه چنین اموری برای مردان در جامعه توسط مردان «مشکل تلقی میشد» به سادگی توسط فقها حل میشد. اما در باب مسایل زنان جریان دغدغه مندی فقه همجهت با دغدغه ها و رنجها و مطالبات زنان نیست لذا مثل لقمه را از پشت سر چرخاندن به هزار لطایف الحیل نیازمندیم تا این موضوع متحول شده محمول متناسب خود را در نظام تشریع بیابد!!

تغییراتی هم که تا کنون برای تعدیل شرایط ایجاد شده اغلب از سوی حکومت و نظام حقوق است و از درون فقه خودجوش برنیامده.

 

پ.ن:

1- بناست عید امسال دوستان دوران دبیرستان در مشهد دور هم جمع شویم....  

2- از تفاوت رفتار فقه در مسایل زنان و مردان (که به نظرم طبیعی است و حاصل غیاب زنان از عرصه بوده است) بعدا خواهم نوشت انشاالله.


۹۶/۱۲/۰۷
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۴)

چرا باید لقمه را از پشت سر بچرخانیم و عاقبت هم نصفه و نیمه و با هزار منت در دهان کنیم؟ چون هنوز در عصر صغارت عقل انسانی خویشیم. چون جرات این را نداریم (و بدبختانه زنانمان ندارند و مطالبه اش را هم ندارند) که ویژگی مردسالارانه دین را در گام اول بپذیریم و در گام دوم تغییرش را بخواهیم. چون یادمان میرود که آنچه عقلا باید تغییر یابد، با عقلی که اصولا مرد اندیش است حاصل نخواهد شد و اینکه آنچه دست و پای فقهای ما را گرفته برای تغییرات هر چند جزئی به نفع زن، چیزی جز ساختار اجتماعی مردسالارانه ای نیست که عقل و فهم را در قالب خود شکل میدهد. 
چرا جرات این تغییر را نداریم، چون در چنبره ترسهایمان از مرگ، از عذاب، و از ساختار گرفتاریم. چون خوب میدانیم و در درونمان از ترس بر خود لزرانیم که اگر به جایی از این ساختار دست بزنیم باید منتظر فروریختن آن باشیم و آن وقت از تنهایی میترسیم. از تنهایی های پوچی مانند تنهایی در قبر و سر پل سراط گرفته تا تنهایی های واقعی تری مثل تنهایی حاصل از بریدن از سنت. 

خلاصه کنم: شتر سواری دولا دولا نمیشود. نمیشود دست بوس و دعاگوی «آقایان» مراجع تقلید بود و انتظار داشت تغییری در وضع «خانم ها» پیش بیاید. نمیشود از یک سو درباره مرجعیت بی چون و چرای متن دینی و حدیث و ... تئوری پردازی کرد و از سوی دیگر به دنبال راه فرار از چنبره مردسالارانه این احادیث و متون بود. 

وضعیت زن مسلمان واقعا عجیب است، از سوی سنت نادیده گرفته میشود و خود با تمام توان در خدمت سنت است ... 

پاسخ:
سلام.
خب معترفم که جستجوی راه حل برای حفظ سنت، از سنخ دلمشغولی است همانطور که به نظرم برانداختن سنت هم همانقدر از سنخ دلمشغولی است. 
اما در مورد بیهوده نبودن تلاشی که معتقد به انم، عرضم این است که اساسا با تفکرات انقلابی برانداز مشکل  دارم و به نظرم پرآسیب و خطاست. فقه اگرچه تاریخی مردانه  داشته است اما این سخن که این تاریخ دلالت بر ذات مردانه فقه دارد به نظرم صحیح نیست. بحث ترس و وحشت و جرات واین چیزها  هم نیست مساله این است که منطقا و عقلا نه صحیح (به معنای عقلی و منطقی اش) است و نه مفید و نه ممکن! که بر اندازیم از اساس.
فعلا لااقل به نظرم میرسد که میتوان جای زنان را در فقه و تفقه بهبود بخشید.
شترسواری دلا دلا نمیشود ولی شترسواری بدون شتر هم نمیشود!!
در مورد مرجعیت هم شخصا تفکر خودم را دارم که بحثش مجال دیگری میطلبد. 
سپاسگزارم
کاش اگر حوصله کردید، بگویید جرا «منطقا و عقلا» بر انداختن، صحیح و مفید نیست؟ دست کم مشخص کنید که مشکل منطقی اش کجاست؟ یا چه چیز غیر عقلانی در عبور از سنت یا کنار گذاشتن آنچه پیشتر بوده و میتواند روزی نباشد و با چیزی بهتر جایگزین شود، وجود دارد؟
فکر نمیکنم عوض کردن شتری که بیماریش اش آشکار شده مشکل منطقی یا عقلی داشته باشد، چه بسا میتوان کلا شتر را کنار گذاشت و سوار مرکبی متفاوت شد.
پاسخ:
سلام. 
سنت یک مجموعه کوچک بسیط نیست که به راحتی بتوان با یک حکم، تکلیف تمام  موضوعاتش را مشخص کرد. آنچه به راحتی تحت نام سنت از ان نام میبریم مجموعه پیجیده و در هم  تنیده ای از انواع و اقسام عناصری در ساحات مختلف معرفتی، فکری، اجتماعی، حقوقی و عاطفی و روانی و... یک جامعه است. که حرف زدن در هر حوزه آن و بررسی هر جانب آن خود عمر میطلبد لااقل بررسی پراگماتیک کنار زدن یا حذف کردنش که لااقل برای شما هم تبعا بی اهمیت نخواهد بود خودش پروژه ای است. از یک عادت رفتاری جامعه بخواهیم حرف بزنیم و جوانب مثبت و منفی ابقا یا حذفش را بررسی کنیم پزوهش روشمند میخواهد. بعد به راحتی از کنار زدن یک دنیا موضوع که تحت عنوان سنت جمع شده اند چگونه واقعا میشود حرف زد؟ من لااقل مساله را بسیار بزرگ و پردامنه میبینم. لذا  این جمله که سنت پیشتر مفید بوده الان نیست را یک جمله کلی ای میدانم که بدون احصای جزئیات خلق شده است!
فی الجمله برانداختن سنت را برانداختن موجودیت جامعه سنتی میدانم نه اصلاح آن! اصلاح جامعه سنتی تنها با  اصلاح سنت ممکن است.
اما عملا در حوزه ای از سنت که به فقه خواندگی بنده مربوط میشود عرضم این است که یا باید دین را کلا کنار بگذاریم یا فقه را اصلاح کنیم! راه دیگری نیست چون به نظرم «عملا» کنار گذاشتن کامل فقه به معنای کنار گذاشتن اسلام است. انصافا اسلام حجم بزرگی از موجودیتش در ابعادی است که در فقه رشد و نمو کرده. واقع گرایانه اگر ببینیم به نظرم یک دین معنویتی صرف نمیشود از متون اسلام دراورد.
کنار گذاشتن دین هم که فعلا خارج از بحث ماست و فرض این است که حفظش میکنیم! 
علاوه بر این واقعا فقه را مستعد تغییر و اصلاح میدانم. به نظرم فقه میتواند جنسیت را در درون خود بازنگری کند.
این را از سر تفؤل و آرزومندی نمیگویم واقعا به نظرم ابزارش وجود دارد هر چند راه بس صعب العبور است.
تجربه شخصی ام میگوید داشته هایمان را نباید به امید چایگزین یکسره بر باد بدهیم لذا همین شتر بیمار را در پی درمان باشم به نظرم مقرون به عقل تر است تا اینکه بکشمش و راه بیفتم دنبال شتر! 
به نظرم اختلاف اساسی بر سر «واقعیت» سنت است و ارزیابی ما از این واقعیت.
شما شتر سنت را دیگر قابل استفاده نمیدانید و من به آن امید دارم.. هر دو هم شواهد و  تجربه مان منشا است و لاغیر.
سپاس گزارم

سلام و سپاس از پاسخی که دادید
نکته اول شما بسیار آموزنده و صحیح است. اما این نقدی است که به هر دو طرف وارد است یعنی هم به طرفداران نگه داشتن سنت و هم به طرفداران کنارگذارشتن سنت. این نکته نشان میدهد که هر دو این ادعاها بی معنا است. چون سنت را با آن معنای گسترده که شما فرمودید نه میتوان از تغییر بازداشت نه میتوان به کلی کنار گذاشت. پس احتمالا ما تنها میتوانیم از جنبه ها و قطعات سنت سخن بگوییم و درباره آنها تصمیم بگیریم و داوری کنیم در عین حال که باید ارتباط هر قطعه با کل را نیز در نظر داشته باشیم.

درباره فقه این گزاره ای که شما میفرمایید خیلی نا امید کننده است و خوشبختانه همه بر این باور نیستند. یعنی برخی بر آنند که حداقل قرآن را میتوان جوری بازخوانی کرد که فقه در آن حداقلی باشد. 
من برآنم که وقتی اراده چنین تغییری ایجاد شود، فقه را به راحتی میتوان تعدیل کرد و حتی محترمانه از صحنه به در برد بی آنکه مشکلی ایجاد شود. به عبارت روشنتر: میتوان فقه را کنار گذاشت و دین داری هم حفظ خواهد شد. این واقعا یک مشکل تئوریک نیست. اگر هم باشد قابل حل است. یعنی حل خواهد شد. همین الان برای سازگاری کامل فقه با روزگار مدرن تئوری های ناقصی داریم که میتواند کامل شود. اما اگر اراده باشد، این تئوری پردازی به سرعت انجام میشود و خواهیم دید که قرآن را جوری خواهیم خواند که اصلا ضد فقه میشود. و جای فقه حقوق مدرن میگذاریم و خدا را نیز موید این حقوق خواهیم دانست.
مسئله این است که اراده اش نیست. چرا؟ به دلیل پیوند فقه و قدرت. بعد از جمهوری اسلامی این پیوند، پیوند فقه و قدرت سیاسی بود و پیش از آن پیوندش با قدرت اجتماعی و اقتصادی. مسئله این است که حفظ سنت، حفظ فقه و متعلقاتش یعنی حفظ نظم اجتماعی سنتی که طبیعتا به سود گروه متنفذی است که برایش تئوری پردازی میکنند. این نظم که شکسته شود تئوری های متناسب با آن هم ظهور میکند. همین است که میگویم نباید از فقهای مرد و ساختار مردانه علم فقه انتظار دفاع از زنان را داشت. 

پاسخ:
سلام. 
انچه در یپوند ناگسستنی فقه و دین گفتم با تعریفی از فقه بود که کمی عام تر از تعریف اصطلاحی اش است. به نظرم فقه (اگرچه بنده هم در این تمامیت  خواهی فقه اصطلاحی نقد بسیار دارم) در طول تاریخ 99 درصد ابعاد عملی دین را در خود فروخورده است. و یکی از ضرورتهای اصلاح هم اصلاح این تمامیت خواهی فقه است. اما انچه الان به شکل یک واقعیت غیر قابل انکار در عرصه دین وجود دارد این فتح الفتوح فقهی است که به دست سنت اتفاق افتاده! و سنت(روایات) هم به عنوان قراین همزاد قران غیر قابل چشم پوشی است. حذف فقه هم فقط و فقط با حذف سنت از منابع دین ممکن است. لذا معتقدم در حال حاضر فرو ریختن فقه به فرو ریختن دین خواهد انجامید.
 لذا تا ان تمامیت خواهی فقه درمان نشده است سخن گفتن از دین بدون فقه یک تخیل است. و احتمالا به خاطر همین تخیل تاریخی! ان تمامیت خواهی هم تا این حد به جد قوت یافته است.
در اینکه فضای قران بیش از هر عنصر دیگری از فقه و نگاه فقهی دور است با شما هم عقیده ام. اندک مطالعه قران، این واقعیت را تایید میکند. قران و سنت به عدالت انچه امروز اسلام نامیده میشود را نساخته اند این یک واقعیت است. سنت بر قران حکومت کرده است تا کنون. اما معنای این جکومت دقیقا چیست؟ مثبت است یا منفی؟ تبیین دقیق این پدیده واقعا جای مطالعه جدی است.
اما با این وجود نه ضرورتی در حذف کامل فقه است نه سود و منفعتی نه برای زنان ونه هیچ کس دیگری در جامعه دینی اسلامی. چه اینکه اساسا نظام استدلال فقه واقعا میراث ارزشمندی است اگر چه نیازمند اصلاحات گسترده است. 
لذا همانطور که شما هم در ابتدای سخن فرمودید این تاریخ فربه راه خود را میرود وما دقیقا به میزان نقشی که یک انسان میتواند در فرهنگ داشته باشد میتوانیم در جهت تغییر و به زعم خود اصلاح قدم برداریم. عرض بنده هم همین استف که واقع بینانه توان خودمان را بشناسیم و با حرکات متهورانه براندازانه تغییر و اصلاح را به خشونت بی ثمر و چه بسا مضر نکشانیم.
تاریخ این را به من اموخته است بسیار آرزومندان انقلاب در تاریخ فکر اسلامی دیده ام که هر چه اتش انقلابی گری شان و رادیکالیته شان بیشتر بوده بیشتر از آنچه شعار و ارمانشان بوده فاصله گرفته اند و بسا به ضد خود تبدیل شده اند و نه  تنها اصلاح نکرده اند و انقلاب هم نکرده اند که معضلی جدید درست کرده اند.
ارتجاع و رادیکالیسم به نظرم دو سر یک طنابند.
من به تغییرهای ریز ریز نرم و صلح آمیز بیشتر امید دارم تا ستیزهای برانداز!
سپاسگزارم
۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۱۷ میثم علی زلفی
مطالب خوبی نوشتید و مطالب خوبتری رد و بدل شد
چند نکته در مطبی که نوشتید و پیش تر هم شبه این را استفاده کردید به ذهنم رسید که اگرچه زیره به کرمان بردن است اما گفتنش از باب تذکر بد نیست.
اول اینکه:
آنچه در باب نمونه و مثال آوردید درباب تفاوت دیه مرد و زن و حکم قصاص آنها و دلیلی که برای مشخص کردن تفاوت زمانه آوردید همان است که فقها به آن تنقیح مناط می گویند و همه ی فقها مناط مستخرجه از منصوص العله یا مناط غیر مستنبطه را قبول دارند و به واسطه ی آن در تمامی موضوعاتی که مناط یکسان است حکم یکسان می کنند. حال آنکه در تغییر برخی موارد چنین مناطی موجود نیست.
دوم اینکه
موضوع احکام افعال مکلفین است و بنده یقین ندارم که افعال دقیقا همان رفتار باشد اما باز با این حال در بسیاری از موارد موضوع غیر مقید به شرایط و زمان و تغییرات است مثل شراب که موضوعش بدون هیچ قیدی لحاظ می شود. و در اینجا همه ی شرایط زمان ها و حالت ها و همه ی افعال مربوط به شراب را پوشش می دهد.
بله برخی موضوعات مقید به زمان است و اما زمان محدث و موجد موضوع نیست بلکه محقق زمان تکلیف است. در مثال شما نیز همین گونه است. زمان در آمدن تکلیف پرداخت دیه بر گردن قاتل موثر است اما در بالا و پایین کردن آن بی تاثیر است.
اگر مناط شما را در ارزش گذاری جان ها بپذیریم قصاص و دیه کشندگان اهل بیت، جز با کشتن خود شخص و بستگانش و گرفتن تمام اموال خود و فامیل و بستگانشان میسر نمی شود.

سوم اینکه:
آنچه طبق ضوابط حکومتی و قانونی انجام شده نمی توانسته مورد تایید فقه نباشد. و صد البته این تغییرات بخاطر فشارهای اجتماعی بر فقها نبوده است. بله ممکن است از سمت حکومتی و اداره جامعه به این نتیجه رسیده باشند که خلع قانونی وجود دارد و اجرایی وجود دارد و ان را اصلاح کرده باشند اما اینطور که مسائل را بر سر فقه خراب می کنیم نیست.
به عنوان نمونه ارز می کنم. فقه قائل است که زنان می توانند تحصیلات داشته باشند و مرد نمی تواند از این مسیله ممانعتی داشته باشد.
اما در بستره ی حکومت شرایط مهیای تحصیلات خانم ها نیست مثلا زنان پس از ازدواج به مدرسه شبانه فرستاده می شوند یا پیشتر ها مرخصی کافی و شرایط تحصیلی متناسب با آنها فراهم نبوده است.  آیا این به معنی این است که فقه کوتاهی کره است؟؟؟

شاهد اینکه فقه مشکلی با این مسیله نداشته و ندارد جود زنان محتهده فراوانی است که در خانواده فقها وجود داشته اند و دارند و در مسائل اجتماعی مربوط به زنان نیز شرکت داشته اند.

آخر نوشت:
همسر بنده لیسانس حقوق از دانشگاه امام صادق و فوق لیسانس حقوق بین الملل از دانشگاه مفید قم دارند. این را گفتم که بگویم از قوانین نیز بی اطلاع نیستم ولی علت اصلی پایمال شدن حقوق زنان را در نبودن بستر های مناسب و متناسب و همسو با فقه می دانم نه خود فقه.
یک نمونه دیگرش همین پارک های بانوان است که مدتی است راه اندازی شده است و ....
پاسخ:
سلام علیکم.
بزرگوارید
نکات مهمی را فرمودید. فرصتی پیدا کنم عرایضی دارم  عرض میکنم.
سپاسگزارم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی