فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

یاد ایام

چهارشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۲۶ ب.ظ

چندی پیش یکی از بزرگواران از روزهای زیبای پرمعنویت و اتصال گذشته شان یاد کردند، که مرا نیز به یاد تجربه های خوب گذشته و حسرتهای امروزم انداخت... قریحه خشکیده شعرم جوشید. خالی از لطف ندیدم به اشتراکش بگذارم به گمانم حال و روز خیلی از هم سن و سالهایم باشد. 

روزگاری سخنم وصف می و روی می افشان تو بود
آرزویم، همه ی وسوسه ام صورت پنهان تو بود
گم شدم در مه آدمکش سرمای زمین
آخر ای عشق در این سفره مگر غیر نمکدان تو بود؟
رفته از دست تمام همسات من و می
دستگیری زمن خسته دل ای پادشه آسان تو بود

پ.ن:

1- سالهاست چشمه شعرم خشکیده، مشکلات وزنی برخی مصرعها را به بزرگی خودتان ببخشید.
2- نمیدانم این چه ماجرایی است اکثرا از ایامی در گذشته یاد میکنیم که رابطه نزدیک و زیبایی با خداوند داشته ایم که تا آخر عمر با خاطرات آن دلمان را زنده نگه میداریم. ظاهرا مدتی در اواخر نوجوانی و اوایل جوانی گویا معنویت جوشش خاصی در انسان دارد!

3- در مورد کتاب مقدس و جایگاهش در فهم متون اسلامی چندی پیش گفتگویی درگرفت که بنا دارم به برخی از جنبه هایش بپردازم انشاالله در نوشته های آتی.
4- اوایل دهه چهارم زندگی دارد در حسرت حس و حال گذشته مثل برق و باد میگذرد نمیدانم حال و روز دهه 5م زندگیم چگونه خواهد بود؟

۹۵/۰۶/۰۳
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۶)

2. باید استفاده شود از آن دوره اما در جامعه ایرانی متاسفانه یا تلف میشود یا تلف میشود! هر کدام از طرفیت دارای قدرت اجتماعی نهایت قدرت خود را برای تلف کردنش انجام میدهند...
پاسخ:
بله متاسفانه. ایام پرشور نوجوانی در جامعه ما معمولا در اضطراب و ازمون و خطا و ستیز میگذرد
۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۵۱ میثم علی زلفی
طبع شعر زیبایی دارید.
----------------------------------------
رفته از دست تمام همسات می و ما
دستگیری ز همه خسته دلان آن تو بود
دستگیری نشدم حرف غلط بود که آمد به لبم
توبه کردم بپذیر ،چونکه کرم کار تو بود
به خدا هیچ نبودم خود من می داند
آنچه داریم کنون از دل و می حاصل فرمان تو بود
پاسخ:
سپاسگزارم
حس و حال دهه پنجاه زندگی ات میتواند همینگونه باشد، بهتر یا بدتر، همه چیز به شاه کلید ها بستگی دارد. 
پاسخ:
شاه کلیدها چیا هستند؟ کاش میگفتید
درمیان انبوهی از کلیدها و شبه کلیدها بگرد، امید که پیدایشان کنی ! اگر به گفتن بود، با آن همه شنیده‌ها که تاکنون شنیده‌ای، الان احساس حیرت و خسران نمی‌کردی، با گفتن و شنیدن کاری پیش نمی‌رود. دریافتن و تجربه شدن را امتحان کن. 
پاسخ:
موافق نیستم! شنیدن بخش بزرگی از تجربه شدن را رقم میزند. دریافتن در خلاء اتفاق نمیافتد.
همین جملات شما هم همان شنیدن است که اگر سودی نداشت بیهوده میشد.
به هر حال سپاس
رو حس زیبایی شناسی و فنی شعرها حساب نکن، حرفهای دلت را بنویس ، گرچه فقط خودت خواننده آن باشی . این گونه نوشتن برای خود همراه با حس های خوب،آدم را بزرگ میکند. 
پاسخ:
موافقم
۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۲۵ سید مهدی عاشق علی
سلام
بسیار زیبا
پاسخ:
سپاسگزارم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی