فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

وحی و رویا و سروش و مولوی!

يكشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۰ ب.ظ

بعد از مناظره هایی که بین آقایان بازرگان و سروش بر سر نظریه رویاهای رسولانه دکتر سروش در تلویزیون بی بی سی فارسی انجام شد، مناظره ای مکتوب هم بین این دو جریان یافت. دکتر سروش رویاهای رسولانه 6 را چند روز پیش در جواب نقد مکتوب آقای بازرگان نوشت.
به نظرم گره جدیدی از مشکل این نظریه نگشوده است!
باز هم مولانا و ذهن شاعرانه اش در تاروپود مقاله و فحوای سخن سروش موج میزند.

در مقاله ششم از سلسله مقالات رویاهای رسولانه  هم ناسازواری مدعا و دلیل به نظرم پیداست. 
به نظرم بیش از هر چیز تاریخ با این نظریه سر ناسازگاری دارد. 

پیامبر هم "خودآگاه" پیام آور از سوی خداست و هم قرآن همه رویای اوست!
رویا بودن قران خللی در حقانیتش بوجود نمی آورد!
برای فهم قران باید خوابگزاری کرد!!
دکتر سروش معمولا واژه هایی شوالیه وار میسازد گویا آنها را به مصاف اصطلاحات و واژه های سلطه یافته میفرستد. لذا مفردات نظریه ایشان و استدلالهایشان مخدوش از تعریف ناشدگی است.
مقاله ششم از جهتی به دلیل مواجهه با منتقدان چکش کاری شده تر است.


پ.ن:

1- نقد مقاله به مجالی گسترده تر نیازمند است.
2- رمضان به ثلث سومش رسید.
3- التماس دعا


۹۵/۰۴/۰۶
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۲۵)

۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۸:۲۲ میثم علی زلفی
سلام
بد ندیدم پاسخی کوتاهی که آیت الله مکارم به سروش داده اند و در این بیان ساده و شیوا ناموزونی که به آن اشاره کردید را نشان داده اند را برای دیگر دوستان بگذارم.

پاسخ آیت الله مکارم به سروش
پاسخ آیت الله مکارم شیرازی به سخنان عبدالکریم سروش
پاسخ:
سلام علیکم. سپاسگزارم
در پاسخ آقای علی زلفی
در عجبم که در نقد سخن سروش که تلاش می‌کند اعتبار متن مقدس را در دنیای مدرن با طرح چنین نظریات عجیب و غریبی حفظ کند، پاسخ آیت الله مکارم را می‌گذارید که یکسره بر مبنای جهان‌بینی پیشا مدرن شکل گرفته و هیچ حرف تازه‌ای ندارد. اصولا تلاش کسانی مانند سروش در تغییر دادن این جهان‌بینی است (چون فکر می‌کنند این جهان‌بینی عقلانی نیست یا در جهان جدید کارایی یا روایی و اعتبار ندارد)‌  و خاستگاه نظرات آنان جای دیگر است و اگر نقدی بر آن وارد است باید بر مبانی دیگری باشد.
تقریر نظر سروش و پاسخ مکارم از نظر من چنین است:‌ یکی می‌گوید همه آنچه مسلمانان درباره قرآن می‌پندارند غلط است و دیگری در پاسخ دادن به آن دوباره شرح می‌دهد که مسلمانان چه می‌گویند. مسئله این نیست که سروش نمی‌داند مسلمانان چه می‌گویند یا از نظر آنان قرآن یعنی چه؟ مسئله این است که سروش سعی می‌کند بدیلی برای اندیشه مسلمانان طرح کند. مثل این است که کسی بگوید حدیث اسلامی اعتبار ندارد و منتقد برای اعتبار حدیث به حدیثی از پیامبر استناد کند.
راه پاسخ به آن این است که اولا درباره سازگاری یا اعتبار عقلی و علمی این بدیل به خودی خود نه در نسبت آنچه مسلمانان فکر می‌کنند یا از قرآن می‌فهمند، استدلال شود و یا درباره نیاز به ارائه این بدیل تشکیک شود و برای اثبات اعتبار و کارایی نظرگاه سنتی استدلال شود.
پاسخ:
سلام. 
در مورد یکی نبودن منظر و مساله در گفتگوهای درگرفته بر سر نظریه سروش با شما موافقم. یکی از هندوانه میگوید و دیگری در توصیف سیب به مقابله برمیخیزد. ناکارآمدی نقدهایی که بر این نظریه شده است را هم به همین علت میپندارم.
 شخصا معتقدم مشکل سروش تناقض ها و ناسازگاری های درونی نظریه اش است. که از سویی اندیشه هایی مثل پیامبر بودن و حقانیت وحی را نمیخواهد متعرض شود و از سویی بنیاد مساله را میخواهد در هم ریزد! هم میخواهد مومن باشد و هم عملا نباشد! از سویی میخواهد در درون دین بماند و از سویی برون دینی توصیف کند.
این البته نقطه عطف اکثر نظریه پردازی های جدید در حوزه دین است که از سویی با نگاه برون دینی علوم و داده های رسن آنها میخواهند همساز باشند و از سویی در منظر درون دینی و متعهد به دین باقی بمانند.
البته این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که پاسخها و نقدهایی که معمولا درون دینی و با ادبیات مومنانه بر نظریه سروش مطرح میشوند بیش از نقد علمی و منطقی، کارکرد اجتماعی ایمانی دارد و برای حفظ کیان ایمان مومنین مطرح میشوند.
سپاسگزارم
۱۲ تیر ۹۵ ، ۱۶:۱۲ میثم علی زلفی
جناب کامران عزیز سلام
این روز ها فرصت کافی برای توضیح و نوشتن ندارم والا از همان متن آقای مکارم هم رسوایی نظریه سروش را نشانتان می دادم اما همین قدر بگویم قصدم از گذاشتن چنین مطلبی اولا برای دوستان متدینی بود که شاید گذری به این وبلاگ بزنند.
ثانیا نشان دادن این مطلب بود که اگر به قول شما سروش قصد داشته است دستی بر اندیشه مسلمانان بکشد باید طوری دست بکشد که همه یا اکثر باورهای مسلمانان باقی بماند ولی غربی ها هم توجیح شوند و مطالب آقای مکارم کفایت می کند برای اینکه نشان دهد با اندیشه سروش اعظم مطالب دین تغییر می کند و این دیگر اسلامی که مسلمانان سالهاست می شناسند نیست دین جدیدی است که سروش آورده است. اگرچه غربی ها را قانع سازد
پاسخ:
سلام علیکم.
بله کارکرد این پاسخها همین است. حفظ ایمان مومنین و نشان دادن اندیشه های درون دینی و اینکه نمیتواند یک مومن مسلمان به معتقدات سنتی چنین نظریه ای را بپذیرد و ایمانش خلل نپذیرد. و به طور غیر مستقیم برخی تناقضهای نظریه را شاید واگویه کند اما به لحاظ وضعیت منطقی مشکل منظر و عدم اشتراک دعوا واقعا وجود دارد.
به نظرم سخن آقای کامران وضعیت منطقی نظریه و پاسخها بود نه بی فایده و اثر بودن این نقد.
خودشان اگر سرزدند انشاالله که پاسخ دهند.
سپاسگزارم
۱۳ تیر ۹۵ ، ۰۱:۲۴ میثم علی زلفی
بنده واقعا نمی فهمم!
آیا بیان تالی فاسدهای فراوان و غیر قابل توجیه یک نظریه و عدم امکان ملزم شدن به آن خارج از اصول نقد نظریات است؟؟
ببخشید جدیدم متوجه شده ام بنده درک واژگانی ضعیفی دارم و از عبارت ها و کلمات احتمالا منظور شخص مقابل را درست نفهمیده ام. منظورتان از وضعیت منطقی نظریه چیست؟ اگر ممکن است و وقت دارید توضیح دهید تا از شما بیاموزیم.
تشکر از وقتی که می گذارید
پاسخ:
سلام علیکم. 
ببینید مساله این است که دکتر سروش بر اساس مبانی متفاوتی نظریه ای ارایه کرده است، به عنوان مثال همین پاسخ آیت الله مکارم اساسا به لحاظ مبنایی بحث دیگری است. یعنی اختلافات مبنایی وجود دارد و نمیگذارد دعوا بر سر چیز ثابتی مستقر شود. باید جزئی وارد دو مقاله شویم وگرنه نمیشود خوب نشان داد.
بیان تالی فاسدها غیر از نقد خود نظریه است. ببینید کسی میگوید «الف ب است» ، در رد این نظریه باید اثبات کرد که «الف ب نیست». نه اینکه مثلا بگوییم اگر الف ب باشد آنوقت مثلا چه مشکلی پیش می آید. مگر اینکه به قیاسهایی مضمر این دو سخن به هم متصل شده باشد که در رد نظریه باید آنها را روشن کرد لذا تالی فاسد منطقی خودش در مقام تبیین و رد به بند درمیآید و  «الف ب نیست» را منتج میشود برخلاف تالی فاسدهای کلامی و عقیدتی . چیزی که در اکثر ردیه ها بر نظریه سروش ارایه شده همین به قول شما تالی فاسدهاست آن هم تالی فاسدهای کلامی نه رد مدعا! به معنای هستی شناختی اش.
منظورم از نقد در گفته های پیشین ابطال نظریه بود نه معنای عام نقد. شاید این باعث سوء تفاهم شده باشد. اشکال از بیان بنده بوده است سخنم اعم از مقصودم را بیان میکرد.
از توجه حضرتعالی سپاسگزارم
۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۴:۵۹ میثم علی زلفی
سلام
با تشکر از توضیحات شما.
تا آنجا که ما خوانده ایم منطق ابزاری است برای جلوگیری از خطای در فکر. و یکی از قواعد آن اصطلاح تالی فاسد است که نشان دادن غلط بودن کلام مقابل با استفاده از لوازمات یا ملزوماتی است که مقبول طرف مقابل است. و استفاده از این قاعده ربطی به کلام و اعتقادات و فقه و اصول و ... ندارد بلکه در هر علمی متناسب با آن از آن استفاده می شود.
اگر سروش خود را مسمان می داند که می داند و قرآن را کتاب مسلمانان و طبق فرمایش جناب کامران به دنبال طرحی جدید در اندیشه است. نباید حرفی بزند که خودش نمی تواند به آن ملزم باشد مگر اینکه به قول شما هر آنچه مسلمانان از قرآن می فهمند را اشتباه بداند. که در این صورت باز باید مبانی نظریه او را پاسخ داد.
به هر حال حرفم این است که لزوما چون نظریه مبنایی است نیاز نیست که به صورت الف ب نیست آن را رد کرد. بلکه گاهی مبنایی است اما این مبنا با مبانی دیگر که خود شخص به آن ملتزم است تنافی دارد و می توان از قاعده تالی فاسد در آن استفاده کرد. و آن را به صورت اگر الف ب باشد آنگاه ج د است استفاده کرد که در این قضیه ج د است همان لوازماتی است که شخص ملتزم به آن نیست یا هست.
پاسخ های نقضی در این مقام بیان شده است که سروش را آدم فرض کرده و او را پایبند به شریعت می دانند. حال آنکه طبق فرمایش شما ظاهرا ایشان به هیچ بخش از شریعت پایبند نیست و فهم همه مسلمانان را درباره ی قرآن نادرست می پندارد لذا نمی توان از قاعده تالی فاسد استفاده کرد.
تشکر از توجه و توضیح شما
پاسخ:
سلام.
ممنون از توجه و پاسخ حضرتعالی.
تالی فاسد منطقی را عرض کردم امر دیگری است و در واقع قیاسهای مضمر فراوان معمولا در ان است که باید واکاوی و روشن شود وگرنه به خودی خود ج شدن د به علت الف دانستن ب، مشکلی پیش نمی آورد. لذا فقط ابطال الف ب است را به ابطال ج د است تحویل داده ایم!
اما تالی فاسد عقیدتی بیشتر به کار نقد درون نظامی می آید نه نقد سخنی خارج از این نظام. سروش در دستگاهی خارج از کلام و عقاید مرسوم سخن میکند لذا نقد به بیان تالی فاسدهای کلامی و عقیدتی به او اساسا چیزی جز دعوا و ستیزه نیست. لذا در بحث از صحت یا عدم صحت یک گزاره باید لااقل بر گزاره های پیشینی آن توافق کرد تا بشود منطقا وارد گفتگوی علمی و منطقی شد.
باز هم عرض میکنم نقدهای حضرات را بی فایده و بی ارزش نخواندم! چنین نقدهایی لازمه حفظ کیان معتقدات مومنان است. اما بحث علمی مساله دیگری است که مخاطب آن عامه مونین نیستند بلکه جامعه علمی است.
باز هم سپاسگزارم از توجه حضرتعالی
آنچنان که انتظار میرود افرادی چون حضرات سبحانی و مکارم (دام افاضات هما) و اتباع و شاگردان آنان از موضع درون دینی به این گونه مسائل یا شبهات می‌نگرند. و البته این بسیار پذیرفتنی و توجیه شدنی است. زیرا این بزرگان به عنوان مفتی و مرجع محل مراجعه کثیری از دینداران هستند که میخواهند پاسخی درخور به این شبهات بشنوند و آنان نیز کمتر به تعدد مبانی و حوزه های درون دینی و برون دینی بحث اشراف دارند، از این حیث باید زحمت این بزرگان را تقدیر نمود و دانست که برای ایمان دینی مقلدین این واکنش عموما پر فایده و برکت است.
اما به واقع جای خالی مباحث اصولی‌تر که نگاه های روش‌شناسی، در آن غالب بوده و به تحلیل صدر و ذیل مدعیات و مقومات طرح نظری آقای سروش نشسته باشد به خوبی احساس میشود. نه تنها سروش، بگویید کدام پاسخ به مدعیات الجابری، علی وردی، ابوزید و... از این منظر سراغ دارید؟ کم کاری ما و بیرون افتادگی ما از میدان تضارب آراء، بلیه بزرگی است.  
پاسخ:
سلام. سپاسگزارم از حضور حضرتعالی
بله متاسفانه به نظر میرسد میراث فکری ما مدتهاست در اغما فرو رفته است و هنوز خودش را برای مواجهه علمی دقیق و روشمند با اندیشه ها و آرای جدید آماده نکرده است. حیات علمی از بحثهای درون دینی رخت بربسته است و همیت ایمانی تمام فکر ما را پر کرده است. این دومی چیز خوب است اما نبود اولی رنج بزرگی است که دومی را نیز بیمار میکند.
امید که روزی مومن بتواند در لحظه جستجو و کشف واقع، با خلط مومنانه، همای تیزپر ایمان را از مقام رفیعش فرو نکشد و بی مایه نسازد.
سپاسگزارم
جناب آقای علی زلفی
یک نکته در سخنان شما تکرار می‌شود که به نظرم بزنگاه این بحث‌ها است و همه دعواها سر آن است اما کسی بدان توجه نمی‌کند آن هم مفهوم مسلمانی است که شما تکرار می‌کنید که تعریف سروش خارج از مسلمانی است و یا مسلمانان آن را قبول نمی‌کنند این خاستگاه پاسخ‌هایی مانند پاسخ مکارم و غیره هم هست.
اما به نظر من دعوا دقیقا همینجا است. یعنی سر مفهوم مسلمانی. یک مبنایی که سروش و غیره دارند و برگرفته از دستاوردهای فلسفه جدید است که (علمای محترم شیعه یکسره از آن بی خبرند یا خود را به بی خبری میزنند) مسئله فهم و شناوری و تاریخی بودن آن است. این بحث ها به روشنی در همان نخستین کارهای سروش یعنی قبض و بسط و حرفهای دیگرانی مانند مجتهد شبستری تحت عنوان هرمنوتیک مطرح شده است و خیلی روش و واضح است که ما اسلام یا مسلمان به معنای مثالی و ایده کامل آن نداریم و نخواهیم داشت.
اسلام، مسلمان، قرآن، پیامبر و همه اینها برآمده از فهم ما است. فهم هم جا به جا و دوره به دوره تفاوت می‌کند. شما شاید بگویید یک مبانی ای هست که بالاخره مسلمانان باید به آن معتقد باشند اما باور کنید که زمان نشان خواهد داد (همان طور که تا کنون اتفاق افتاده) که هیچ مبنای مشخصی وجود ندارد حتی اینکه قرآن از آسمان آمده هم یک فهم است که تا به حال رواج داشته و حالا سروش می‌خواهد یک فهم دیگر را پیشنهاد کند. همه استدلال‌هایش هم مسخره است مثل استدلال‌های مکارم. متن قرآن درباره هر دو این دریافت ها ساکت خواهد ماند. سروش شواهدی می‌اورد و مکارم شواهدی دیگر هر دو هم از قرآن و متن آیات. این شواهد برای اذهان ناآشنا و نا پخته طرح می‌شود و هیچ کارکردی جز اسکات خصم ندارد و معرفت زا نیست. احتمالا سروش خودش هم می‌داند که شواهد متنی الکی هستند و اگر قرار باشد به متن استناد کنیم شواهد مکارم و امثالهم قوی تر است.
 اما مسئله اساسی این است که ما مواجه با دو افق دید هستیم. یک افق دید سنتی و یک افق دید اختراعی سروش است (البته آن هم ریشه رد سنت تصوف دارد). و به نظر من درباره این افق دید ها نباید از طریق مراجعه به متن بحث کرد بلکه باید درباره کارایی و مطابقت آنان با عقل دوران خودمان بحث کنیم. یعنی راه نقد سروش این است. وگرنه اینکه نظر سروش شاذ است یا هیچ کس این را نگفته یا بالاتر از آن حتی اینکه خود قرآن زیر بار این تفسیر نمی‌رود بحث های بی نتیجه فرعی است.
پس دعوای اصلی سر این است که ما اسلام نداریم، اسلام ها داریم. این دیگر روشن تر از آن است که نیاز به بسط بیشتر از طرف من باشد. آیا داعشیان مسلمان اند یا ما؟‌ پاسخ قطعا این است که هر دو مسلمانیم. هر دو به متن مراجعه می‌کنیم. هر دو به پیامبری اعتقاد داریم. اما اسلام هر دو ما یک چیز نیست. خدای ما همان قدر از خشونت بیزار است که خدای داعش به ریشه کن کردن هر گونه کفری با بدترین خشونت ها علاقه مند است،‌می بینید واقعا جهان یک خدا ندارد.
به همین راحتی می‌توان همه آنچه درباره قرآن پنداشته می‌شده و تصور می‌شده که خود قران هم همان را می‌گوید دگرگون کرد و گفت قرآن خواب پیامبر است.
می‌گویید این دیگر مسلمانی نیست، پاسخ من این است بلکه مسلمانی به معنایی که تا کنون فهمیده می‌شده یا مثلا مجتهدان امروزی می‌گویند نیست اما مگر قرار است اسلام آن چیزی باشد که مجتهدان می‌گویند؟ همان طور که مجتهدان متن را بر اساس مبانی جهانشناختی خودشان می فهمند دیگران هم می‌توانند به متن رجوع کنند و آن را طوری که می‌خواهند بفهمند.
یک مثال پایانی برای روشن شدن اینکه شبیه این تغییرات مبنایی در مفهوم دین بسیار قدیمی است: بسیاری از آنچه مجتهدان امروزی (که از نظر شما شاخص دین اند) اعتقاد دارند در نظر برخی از بزرگترین علمای شیعه نه تنها تشیع نبوده بلکه پهلو به کفر هم میزده است. این غیر از بسیاری از آیین هایی است که همین چهارصد سال پیش انجام آن از نظر علمای شیعه توهین به امامت بود و الان جزو رفتارهای اصلی پیروان نایب امام است.
بله مجتهدان ما هنوز شیعه هستند. داعش و سروش هم هنوز مسلمان اند.

پاسخ:
سلام. سپاسگزارم از پاسخ مفصل حضرتعالی.
با برخی از بیانات شما ذهنم مشکل دارد. اینکه اسلامی درکار نیست و نبوده و این فهم ها هستند که وجود دارند به نظر جای یحث دارد. این شبیه اندیشه مرگ مولف در هرمنوتیک است! شخصا فهم را تا این حد یله و مستقل نمیدانم اگرچه به گستره جولانگاه ذهن در مقوله فهم و هزار تو بودن و فهم پذیری امور تاریخی-زبانی که قرآن و حتی اسلام را از آن قبیل میدانم، معترفم.
 اینکه آنچه تا کنون اتفاق افتاده بیش از آنکه اسلام باشد فهم مسلمین است قابل انکار نیست. اما اینکه اسلامی وجود ندارد! سخن دیگری است. معتقدم فهم دقیقتر از متن ممکن است و اساسا "فهم درست" امکان دارد و نمیتوان نسبیت مطلق فهم در مورد یک متن و یا یک میراث فرهنگی فکری را پذیرفت. لااقل بنده تا الان نتوانسته ام بپذیرم مگر اینکه اساسا پای هستی شناسی را از مقوله بیرون بکشم. و یگسر ذهن را همه چیز فرض کنم.
اینگونه که شما مطرح میکنید اساسا هیچ مساله انتولوژیکی در کار نیست!! من معتقدم اینگونه نیست و ما با گزاره های هستی شناسانه هم در این میان مواجهیم.
شخصا نه به تقدس پیشینیان و فهمشان معتقدم آنگونه که فضای مذهبی مان است و نه ازاین تقدس زدایی به یکسر نسبی بودن فهم میرسم اگرچه اصل را در پدیده فهم بر احتمال قوی خطا میپندارم!!
لذا "فعلا" می اندیشم متنی در گذشته ای بسیار دور اسلام را جوانه زده است و سپس تا کنون فهمها بر آن انباشته شده است. لذا اسلام پدیده ای تاریخی-فرهنگی است. ان متن فارغ از این فهم ها و عناصر فرهنگی و تاریخی قابل شناسایی است و معنایش قابل بررسی و راستی آزمایی.
اما اگر اسلام را انگونه که در اذهان مومنین است، یعنی "برنامه خدا برای انسان" بداینم مساله جور دیگری است. به نظرم مساله اصلی همین ماهیت اسلام در اذهان است یکی انرا پدیده ای تاریخی میداند و یکی موجودی زنده و پویا به نام "برنامه زندگی بشریت" این دو نگاه دنیایی متفاوت را در اندیشه رقم میزند.
در اینکه سروش بیشتر صوفی است تا هر چیز دیگری، بسیار موافقم کسی که اندکی آشنایی با مولوی داشته باشد، سروش را مولوی سربرآورده از دل تاریخ خواهد دید!
از حضور و توجه حضرتعالی سپاسگزارم
خانم بنیادی گرامی
1. انتقادات شما از سخن من جای تامل دارد و شاید نظر من کمی رادیکال باشد و نیاز به اصلاح داشته باشد و من هم اصراری ندارم بر این نظریات چون ما در این نوشتارها با هم فکر می‌کنیم و از هم می‌اموزیم و در جایگاه طرح تئوری های بی چون و چرا نیستیم.
اما فعلا بهتر است در موضع خودم بمانم تا ببینم این طرز تفکر تا کجا دوام می‌اورد.
پس بدون اینکه بخواهم با روده درازی کنم باید درباره مفهوم «فهم درست» که شما طرح کردید پرسش کنم. به نظر من برای اینکه یک فهم درست باشد نمی‌توان شواهد واقعی از متن آورد یا حتی از زبان شناسی و غیره. اینها تنها موید یک فهم است. فهم درست یعنی فهمی که گفتمان زمانه به آن اجازه رشد می‌دهد. به عبارت دیگر یک فهم وقتی درست است که عقلانی باشد. عقلانی هم یعنی مطابق با گفتمان باشد که همه عناصر زبان شناختی و معرفت شناختی یک دوران را در بر می‌گیرد و شما به معنای این سخن بیش از من واقفید.
امروزه همه ما تاویل کردن نزول فرشته را به برخی از پدیدارهای روانشناختی  یا معنوی و روحانی می‌پذیریم و با ابراز این عقیده از دایره اسلام خارج نمی شویم ولی چند صد سال پیش و هنوز هم عده‌ای  فرشته را یک واقعیت بالدار می‌پنداشتند و آنانی را که بدان معتقد نبودند به سختی در دایره اسلام می‌پذیرفتند. اما الان عقلانیت رایج اجازه چنین برخوردی را نمی‌دهد.
2. بله می‌توان پرسش‌های وجود شناختی از قبیل اینکه حقیقت نزول قرآن از نظر فلسفی چگونه می‌تواند باشد مطرح کرد یا مثلا پرسید که آیا فرشته بالدار ممکن است یا نه‌؟‌ اما پاسخ به این‌ها هم متوقف همان گفتمان‌های معرفت‌شناختی است.
3. پس دوباره می‌پرسم فهم درست یعنی چه؟ آیا نه این است که فهم درست فهمی است که قرائن متنی آن را اجازه دهد و گفتمان زبانی آن را دریابد؟ جهان‌شناسی و معرفت‌شناسی رایج از آن حمایت کند؟‌ یا در یک کلمه معقول باشد؟ آیا در فهم معنای پیامبری پیامبر و معنای نزول قرآن ما به چیزی جز اندیشه خودمان دسترسی داریم؟‌
پاسخ:
سلام.
بله فرمایشتان بسیار متین است، همه در حال تفکر و شدن هستیم و تمرین اندیشه میکنیم. لذا هیچیک قاطعانه سخن نگفته ایم. بنده هم آنچه تا کنون به چنگ آورده ام عرض کردم و مدعی نیستم حقیقت را یافته ام.
اینکه میفرمایید فهم درست متن بر پایه قواعد زبان شناختی نمیتواند باشد و یا نمیتوان شواهد واقعی آورد، را نمیتوانم بپذیرم. بعید نمیدانم این "شواهد واقعی" در ذهنمان یک مفهوم نباشد و نیاز دارد بکاویمش. متن ماهیتا موجودی زبانی است لذا هیچ چیز به اندازه شناخت زبان به طور کلی و جزءیی به کار فهمش نمی آید. حال اگر میفرمایید فهم و کاربرد این شواهد زبانی خود در گرو اموری معرفتشناختی هستند امری دیگر است که یکسر منکر آن نیستم اما نسبیت مطلق را در این باب نمیتوانم بپذیرم که اگر بپذیرم زندگی روزمره ام مختل میشود!!!!... اساسا و عملا نمیتوان بر این نگاه نسبی مطلق متعهد بود چاره ای نداریم جز تمکین در برابر اذعان ولو ضمنی، لذا اگر چه با قطعی اندیشی و یقینگرایی مطلق مخالفم اما با این نسبی گرایی مطلق هم به طریق اولی نمیتوانم موافق باشم.
لذا اگر چه حقیقت داحد متعینی را نمیتوانم نشان دهم به عنوان نتیجه فهم درست، اما به نظرم حرکت ذهن وابسته به فرض وجود چنین چیزی است!
اما در مورد اینکه فهم درست دقیقا چیست؟ آنچه در میراث اندیشه بشری تا کنون در باب ادراک و اصابه به واقع مطرح شده بخصوص در فلسفه اسلامی شاید نتوانم کاملا بپذیرم (مثل تطابق با واقع و نفس الامر....) اما به نظرم میرسد اگر فهم درست یا به تعبیر کلی تر ادراک مصیب، را مساوی با این تعابیر ندانم دست کم معیار ذهن را برای ارزیابی فهم همین میدانم. فهم درست تطابق با واقع است به نظرم دچار دور است یا دست کم تعریفی ناکارآمد است چرا که برای ارزیابی فهم درست باید واقع شناسایی شده باشد تا تطابق با آن بررسی شود در حالی که فهم غایتش کشف همان واقع است.... به هر تقدیر خودم در تعریف این تعبیر که معتقد به امکانش هستم "فهم درست" فعلا وامانده ام. اما از تعریف دقیق بگذریم در مورد ساز و کار به نظرم بیشتر میتوانیم به نتیجه برسیم. معتقدم شواهد حرف اول را میزنند. از انگاره برهان قاطع کوتاه آمده ام و معتقدم چیزی جز شواهد در چنته ندارم. منظور از شواهد اسنادی است که ماهیتا تاریخی هستند اگر چه گزارهای عقلی و قیاسی در استعمال و استفاده ی از آنها بسیار فعالند اما نه به شیوه سنتی که بیس کار را بر برهان قاطع عقلی میگذارد.
همانطور که فرمودید اینجا صفحه تمرین فکر است و بس. شاید در این گفته ها بعدا خدشه کنم.
سپاسگزارم

افسوس که ایام شریف رمضان رفت

سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت...

از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب

آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت



۱۸ تیر ۹۵ ، ۱۵:۴۲ میثم علی زلفی
ان شاء الله دو سه روز دیگر بعد از زیارت مزاحم خواهم شد
پاسخ:
سلام علیکم. انشاءالله. منتظر نقد و نظر حضرتعالی هستیم.
سپاسگزارم
۱۸ تیر ۹۵ ، ۱۵:۵۷ میثم علی زلفی
بحث بسیار خوبی است فهم درست.
یک سوال هم بنده می پرسم تا بحث را پیش ببریم
آیا فهم درست رویدادی شخصی است و اشتراک پذیر نیست یا اینکه چنین فهمی می تواند مشترک باشد؟
پاسخ:
اینکه فهم "درست" نوعا شخصی است یا اشتراک پذیر به نظرم بحثی وحشتناک دشوار است به گونه ای که حتی خود بحث کردن از ان متوقف بر آن است!
به نظرم آنچه ما در مقام بحث از مسایلی مانند فهم یک متن خاص و... برایمان شاید مفروض است لااقل امکان اشتراک پذیری فهم است والا اساسا دانش به عنوان یک میراث مشترک بشری بنیادش مورد خدشه است (ترسی هم از این نیست البته اما بنای ما بر چنین تردیدی کارمان را خراب میکند لذا عجالتا فرض را بر اشتراک پذیری گذاشته ایم عملا).
به نظرم بیش از اشتراک، در پدیده فهم، توافق و پذیرش مطرح است شاید هم نشان اشتراک پذیری فهم همین توافق و پذیرش آراء و نظرات است لااقل توهم مشترک بودن یک رای و فهم!
حتی شاید بتوانیم گفت در مقوله ای مانند فهم متن، امکان اشتراک گذاری فهم از شروط درستی آن باشد!
باید بیشتر بیندیشم در این مورد
سپاسگزارم
۲۲ تیر ۹۵ ، ۲۱:۲۱ سوره کوثر
سلام. زنگ تفریح خوب و پر استفاده ای بود برام.
ممنون و عاقبت تون بهشت.

یازهرا س
پاسخ:
سلام. سپاسگزارم از حضورتان.
۲۳ تیر ۹۵ ، ۰۰:۰۸ میثم علی زلفی
سلام و عذر خواهی
جناب کامران در باب بحثی که باز کردند فرمودید:
«فهم درست یعنی فهمی که گفتمان زمانه به آن اجازه رشد می‌دهد. به عبارت دیگر یک فهم وقتی درست است که عقلانی باشد. عقلانی هم یعنی مطابق با گفتمان باشد که همه عناصر زبان شناختی و معرفت شناختی یک دوران را در بر می‌گیرد»
اگر از دوری که ظاهرا در تعریفتان هست بگذریم. شما فهم درست را فهم عقلانی می دانید و فهم عقلانی را فهم مطابق با گفتمان زمانه معرفی می کنید.
با چنین تعریفی فهم گالیله و بسیاری از دانشمندان مخالف نظرات گذشتگان، درست نبوده است و قاعدتا نباید گفتمان غالب شود.
و بر فرض که گفتمانشان غالب شود در زمانی که گفتمان غالب شده است فهمشان درست است.
در این حالت سوال اینجاست که در غلبه ی گفتمان چه خاصیتی هست که می تواند یک فهم را درست یا غلط کند (فهم گالیله و امثالهم که عوض نشده است)؟؟ این عین مسخره کردن فهم است.
(اگر قائلید که فهم درستی وجود ندارد بگویید تا جور دیگری بحث کنیم)
- بر فرض که غلبه خاصیتی در فهم داشته باشد چطور یک امر خارجی می تواند فهم مشترک برای همه ی افراد قائل به این نظر را ایجاد کند؟
آیا بدون لحاظ ویژگی های مشترک افهام در درون این انسان ها می توان قائل به چنین اشتراک در فهمی شد؟
پاسخ:
سلام. امیدوارم باز هم از اینجا بگذرند و پاسخ بدهند.
سپاسگزارم
۲۳ تیر ۹۵ ، ۰۰:۱۵ میثم علی زلفی
یک نکته دیگر که فراموش کردم اینکه در فرض شما گفتمان غالب هر جامعه ای فهم درست است و گفتمان مراجع امروز مثل آیت الله مکارم گفتمان غالب جامعه ی دینی است و لذا آوردن ادله ی ایشان برای رد نظر گفتمان نادر کفایت می کند. (البته این در فرض پذیرش تعریف شما از فهم درست است)
بقیه جوامع هم هر کدام بنابر غلبه گفتمان هر جوابی به نظریه سروش بدهند درست است و مشکلی پیش نمی آید.
فقط یک سوال دیگر پیش می آید که در جایی که غلبه ای وجود ندارد کدام فهم درست است؟؟؟؟؟
۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۱:۳۹ میثم علی زلفی
در ادامه بحث فطرت می توانیم مقدم بودن فطرت و فطریات مشترک را در این بحث باز به صورت مشهود ببینیم.
اگر شما قائل به مشترکاتی درونی برای فهم باشید دیگر نمی توانید بگویید مسلمانی هر گروه و فرد و منطقه ای متفاوت است. چون پایه ی فهم مشترک نمی تواند بدون اشتراک باشد و لذا این حرف که «ما اسلام نداریم، اسلام ها داریم» زیر سوال است لااقل نمی توان ادعا کرد که این اسلام ها هیچ اشتراکی ندارند. و باید پذیرفت
«متنی در گذشته ای بسیار دور اسلام را جوانه زده است و سپس تا کنون فهمها بر آن انباشته شده است. لذا اسلام پدیده ای تاریخی-فرهنگی است. ان متن فارغ از این فهم ها و عناصر فرهنگی و تاریخی قابل شناسایی است و معنایش قابل بررسی و راستی آزمایی.»
پاسخ:
سلام. 
مشکل در اسلام دانسته شدن فهم هاست!
در اینکه اسلام (به معنای ما جاء به محمد ص) قابل فهم و شناسایی است با شما موافقم. هم بنده منتقد، هم متکلم مدافع، هم فقیه متشرع، هم حضرتعالی فطرت محور، هم حکیم عقل صدرایی محور، هم عارف باطن گرا و ...  همه بر این گزاره متفقیم.
اما در متن ماجرا که میرویم قطع اندیشی و یقین مندی مفرط یا شکاکیت فراگیر است که اعتقاد به گزاره پیشین را با پیجیدگی مواجه میکند. تقدسی که "فهم بزرگان" در باب دین را در بر گرفته است عملا جمله بالا را به یک اعتقاد سمی تبدیل میکند چرا که زیر لباس ان هزاران گزاره نانوشته جا خوش کرده است.
وقتی پای مطالعه یک موضوع جزئی حتی فقهی مینشینیم چهارچوب تقدس فهم هاست که حاکم  است نه جستجوی امر ممکن الفهمی به نام "ما جاء به محمد".
جالب است حتی روش فهم بزرگان (که نوعا بشری است) هم الان جزء دین و گویا الهی محسوب میشود و اگر روشهای علوم جدید را در دم و دستگاه کارت ببینند گویی کافر شده ای! میگویند این طلبه قرتی است!! مثلا در یافتن معنای یک واژه قران اگر بروی تاریخ ریشه سامی را درآوری و بر مرام مفردات و مدلول روایات و... بسنده نکردی گویا یهودی هستی! روی کیبرد لپتابت حروف عبری ببینند ترس ورشان میدارد و از فردا جواب سلامت را هم نمیدهند!
این اعتقاد مشترک شاید اگر واکاوی شود به چالشهای بزرگی برسد. که گاه برخی را همچون سروش مجبور کرده به اصلاح آن.
سپاسگزارم از توجه و پاسخ حضرتعالی
سلام
اوه اوه چی همه بحث!!

پاسخ:
سلام بانو. خوش آمدید. جای شما خالی بود.
۲۵ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۵ میثم علی زلفی
سلام
اگر کامنت  ها را سر وته می کردید موقع نوشتن پاسخ مجبور نبودیم هی بالا و پایین شویم به آخرین کامنت برای پاسخ رجوع می کردیم. البته این هم خودش یک سنت شکنی خوبی است.
به نظرم شما جوابی به فهم درست و اینکه ما جاء به محمد چیست ندادید. بلکه ادعای خودتان را تکرار کردید.
اینکه مشکل در اسلام دانسته شدن فهم هاست این بیانی دیگر از همان اشکال آقای کامران عزیز است. معنای این حرف یعنی هر کسی دارد ادعا می کند که من اسلام را فهمیده ام و اینها فقط فهم شخصی ماست. حتی خود شما که می گویید متن محور باید پیش رفت نباید ادعا کنید که اسلام را فهمیده اید.
خب تا اینجا ممکن است بگویید که چه؟ اشکال این است که بحث سر شناخت درست و فهم درست است و شما با این بیان اعتراف می کنید که درک درستی فهم ها ممکن نیست. و لذا کسی نباید فهم خود را اسلام بداند.
اگر بگویید من چنین ادعایی ندارم که نباید فهم خود را اسلام بدانیم و فقط می گویم هر فهمی ما جاء به محمد نیست. خب باید ثابت کنید که چطور می شود فهمید که آن فهم ما جاء به محمد است.
به نظر ما این جز با حرکت به سمت مشترکات فهم و انسانیت ممکن نیست؟ درک فطرت و فطریات از مقدس شدن روش ها و راه ها جلوگیری می کند، درک و کشف دستورات اسلام را در جهت تعالی انسان به عنوان یک مقدمه آسان تر و دقیق تر می کند.
تشکر از شما
پاسخ:
سلام.
متاسفانه نمیدانم کامنتها چطور تغییر کرده اند و چطور باید درستشان کنم. من تغییری در تنظیمات وبلاگ ندادم! اگر راهنمایی بفرمایید درستش میکنم.
بنده اسلام را ما جاء به محمد تعریف کردم و اینکه این ماجاء محمد چیست سوال دیگری است که تمام تلاش ما برای کشف آراء اسلام و نظرات و احکامش تلاش برای همین پاسخ است و نمیشود در یک جمله گفت که محمد چه آورد!! کلی سخن آورد و کلی حکم و کلی جهتگیری و نگاه و...
اما اینکه فرمودید حرف بنده در مورد فهم ها همان حرف آقای کامران است سخن درستی نیست. بنده دارم از رفتار فهمندگان اسلام حرف میزنم نه از امکان یا عدم امکان فهم درست از اسلام!! عرضم این است که فرهنگ جستجوگری و پرسشگری و روش و مرام اسلام شناسی ما معیوب است. ما احتمال خطای فهم خود را نمیدهیم! 
بنده بر لزوم لحاظ احتمال خطای فهم تاکید میکنم و اینکه هیچکس جز خود حضرت رسول اکرم حق ندارد به قطع چیزی را به خداوند نسبت بدهد! میتوانیم بگوییم این جمله قران بر اساس قواعدی که تا کنون برای فهم قرآن توانسته ایم بکاویم اینگونه معنا میدهد نه اینکه این است و جز این نیست!
لذا احتمال خطای فهم، به معنای عدم امکان فهم یا فهم درست نیست.
مساله این است که ما موظف به تسلیم در برابر دلیل و شواهد هستیم و فهمی که بر اساس دلیل و شواهد باشد مستحق کرنش است. لذا این ادعا که باید ثابت کنیم قطعا و یقینا این فهم همان ماجاء به محمد است به نظرم ادعای بی مورد و همچنین ناممکن است. و این به این معنا نیست که فهم درست ممکن نیست بلکه به این معناست که ما دسترسی به واقعه گذشته نداریم و شواهد باقیمانده در تاریخ همیشه همه شواهد نیستند و این مساله در مورد ماجاء به محمد هم صادق است. 
ببینید مشکل بر سر همان ماچاء به محمد است. از دید من اسلام با این تعریف ماهیت تاریخی خودش را بیان میکند. لذا برای فهمش باید بدانیم یک امر تاریخی را داریم مطالعه میکنیم. و مطالعه تاریخ محدودیتهای خودش را دارد یکی از محدودیتهایش همین عدم وصول همه شواهد به ماست.
شما گویا از امر دیگری سخن میگویید از یک موجود زنده و مثلی که شناخت آن ربطی به محدودیتهای تاریخ ندارد در جایی در عالم موجودی به نام اسلام وجود دارد که ما با ابزاری مثل فطرت و عقل به ان سرک میکشیم و آنرا میشناسیم! بنده با این ماهیتی که برای اسلام قائلید مخالفم. اسلام یک پدیده تاریخی است نه یک موجود عقلی در عالم معقولات! یا موجودی فطری در عالم فطریات!
از حضور و نقد حضرتعالی بسیار سپاسگزارم
۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۵ میثم علی زلفی
تنظیمات / تنظیمات ساده/ جعبه تنظیمات ارسال نظر/ ترتیب نمایش نظرات/ اولین گزینه را انتخاب کنید و بعد دکمه ذخیره در سمت چپ را بزنید
پاسخ:
ممنونم
۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۸:۵۰ میثم علی زلفی
+ عالم فطریات از کجا آمده است؟ فکر نمی کنم کسی چنین ادعایی را داشته باشد.
+ ببینید این فرض شما یعنی تاریخی بودن اسلام همان حرفی است که جناب کامران می زنند. ایشان مدعی اند که امکان تشخیص فهم درست وجود ندارد و لذا اسلام ها داریم نه اسلام و شما می گویید:
«بنده بر لزوم لحاظ احتمال خطای فهم تاکید میکنم و اینکه هیچکس جز خود حضرت رسول اکرم حق ندارد به قطع چیزی را به خداوند نسبت بدهد!»
این همان شخصی بودن فهم اسلام است. وقتی فقط پیامبر اجازه انتساب دارد یعنی فهم مابقی حتی آنان که در زمان پیامبر هستند هم فهم شخصی آنها نسبت به قرآن است و اصلا نیازی نیست قرآن را یک مسئله تاریخی نگاه کنیم تا بحث احتمال خطا را مطرح کنیم.
این حرف شما یعنی اشتراک ناپذیری فهم ها. یعنی پیامبر چیزی را ارائه کرده است که فقط خودش فهم درست آن را می داند و از متنی که آورده است هیچ کس نمی تواند ادعا کند که بنده آن را به شخصه می فهمم حتی کسی که در زمان پیامبر است.
و لذا با این نگاه شما حتی اگر اسلام را ماهیتی تاریخی بدانیم مشکل امکان فهم درست نمی شود چون فقط پیامبر چنین امکانی را دارد.

+بر فرض که بپذیریم  ماجاء به محمد ماهیتی تاریخی دارد. پس با این حساب اگر قرار است به ما جاء به محمد دست یابیم باید فهم های تاریخی و .... را از آن بزداییم و به اصل کلام ایشان برسیم.
خب از اول بگویید اصل کلام ایشان فراتز از زمان و تاریخ و رنگ و نژاد و .. و هرچه رنگ و بوی انسانی ندارد است و منطبق با فطرت انسانی. منطبق با ویژگی های مشترک انسانی که در همه جای عالم و در همه ی زمان ها وجود دارد.
پاسخ:
سلام. فکر میکنم سخنم روشن است. از یک باید علمی حرف میزنم.
اما در بحث معرفتشناسی معتقدم فهم درست ممکن و اشتراک پذیر است. این دو ساحت تعارضی با هم ندارند! اصلا امکان نقض هم را ندارند. برای تناقض و رد شروطی لازم است یکی اینکه از موضوع واحدی سخن گفته شود.
همه ما تلاش میکنیم به فهم درست دست یابیم و آن فهمی که با ادله محکمتری اثبات شود احتمال درست بودنش بیشتر است. اما هیچ یک از ما معصوم از خطای در فهم نیستیم. و این یعنی در عین اینکه ممکن است بر اساس دلیل و شواهد فهم درستی ارائه میکنیم باز هم احتمال خطا وجود دارد. هم به علت عدم دسترسی ما به تمام ادله و شواهد و هم به علت احتمال خطای در فهم. قطع اندیشی بیماری ذهن و ناشی از مبانی خطا و موضوع ناشناسی است.
اینکه فقط پیامبر حق انتساب چیزی را به خداوند به طور قطعی داشته باشد امر نامعقولی نیست و نفی امکان فهم درست برای دیگران را نمیکند!

اینکه برای فهم ما جاء به محمد (برای مخاطب امروز!) نیاز به تجرید از عناصر زمان و مکان و گفتمانهای حاکم تا کنون داریم لازمه اش پذیرش چیزی به نام فطرت نیست. به نظرم فطرت خود امری ناشناخته است که خودش مبتنی بر داده های درون دینی است و حواله کردن مساله به یک امر ناشناخته خودش مزید بر علت خواهد بود.
سپاسگزارم
آقای علی زلفی عزیز
ظاهرا شما مفهوم گفتمان را با هدف جدلی، اندکی کاریکاتوری می کنید و آن را به سخره می گیرید. اما ما در اینجا در پی جدل نیستیم، در پی اصلاح اندیشه خودمانیم. من فکر می کنم که شما از مفهوم گفتمان و مسائل وابسته به آن اطلاع دارید اما آن طور که اینجا نوشته اید گویی نمی خواهید تن به پذیرش نتایج این آگاهی خودتان بدهید.
 
به هر حال مثال گالیله مثال خوبی است که اتفاقا جامعه شناسان و فیلسوفان علم روی آن کار کرده اند و نشان داده اند که چگونه فهم گالیله متاثر از شرایط اجتماعی و در قالب گفتمان است. اینکه یک بحثی نو است به معنای غیر گفتمانی بودن آن نیست. مسئله غلبه هم به آن شکلی که شما از آن استفاده کردید ساده نیست، نیز مفهوم عقلانیت.
من مثالی درباره مفهوم فرشته زدم و مثال های متعدد دیگری هم می توان زد که از تاثیر عقلانیت زمانی بر فهم انسان ها از هر پدیده از جمله از دین حکایت دارد. باری این موضوع روشن تر از آن است که نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد. خود شما هم وقتی می گویید فهم تاریخی است به همین مسائل اذعان می کنید.
من ایده آلیست نیستم (به بیان علامه طباطبایی) که به هیچ مبنایی بیرون از ذهن بشر اعتقاد نداشته باشم اما این واضح است که فهم، پدیده ساده ای نیست ذهن ما با مواجهه با کتاب مقدس به سادگی مفاهیم را دریابد و تمام. شما هم این را می پذیرید و به آن اذعان دارید اما وقتی قرار است همین را تحلیل کنیم که چرا چنین است، با من مخالفت می کنید. فهم  برآمده از شرایط روانشناختی، پیش دانسته ها و مهم تر از آن محصول زبان است و زبان هم محصول اجتماع است. تاریخی بودن فهم یعنی همین. یک مثال دیگر هم زدم که باز به نظرم خیلی واضح است و گفتم که خدای ما با خدای داعش متفاوت است همان طور که خدای آیت الله مطهری با خدای شریعتی متفاوت بود. من عمدا اینجا از واژه خدا سخن می گویم تا نشان دهد که یک پدیده خارج از ذهن که همه این گروه ها به آن اعتقاد دارند گاهی مشترکات بسیار اندکی با هم دارد بله همه این گروه ها سر این که خدا خالق است و کمی چیزهای دیگر موافقند اما واقعا به یک خدا معتقد نیستند.
شما در عین حال که می گویید فهم تاریخی است، ظاهرا مدعی هستید که فهم درست از متن ممکن است و امکان آن را نیز منوط به امکان مشترکات فهم انسان یا به قول خودتان فطریات می کنید. البته من هنوز معنای دقیق فطریات را در کلام شما نفهمیده ام حتی با نگاهی که به بحث های گذشته شما در این همین وبلاگ کردم معنای دقیقی از فطریات نیافتم. اگر فطریات مشترک را بپذیریم (البته فعلا بدون اینکه بدانیم مراد شما از آنها چیست) باز هم نهایت این خواهد بود که فهم پدیده ای است که از فطریات مشترک آغاز می شود اما به هر حال در ظرف زبان و گفتمان هر جامعه و درک هر فرد ریخته شده و شکل خاص خودش را می یابد.

در نهایت یک نکته را هم بگویم و آن اینکه نسبیت فهم بشری از پدیده ها امر ترسناکی نیست که ما به تکاپو بیافتیم که ان را از خودمان برانیم. اعتقاد به این نسبیت به معنای رها کردن علم و تلاش برای فهم درست هم نیست. حرکت انسان بر اساس آرمان رسیدن به دانش حقیقی شکل می گیرد و مباحث جامعه شناختی گفتمان و امثال مباحث هرمنوتیک به معنای این نیست که ما نباید یا نمی توانیم به این آرمان بپردازیم اما این گروه ها بعد از سده ها که همه به دنبال حقیقت بودند این را مطرح کردند که به جای حقیقت بیایم از خود ساز و کار فهم بپرسیم. الان به جای تمرکز بر حقیقت ما با فهم سر و کله میزنیم و هدفمان هم در نهایت همین است که بفهمیم که راه رسیدن به حقیقت چیست یا به عبارت بهتر ما چه اندازه از حقیقت را می توانیم دریابیم. همه بحث سر همین اندازه است. اگر فردی معتقد باشد که همه حقیقت به طریق آینه وار در ذهنش منعکس می شود یا نهایتا با اندکی تغییر زاویه همه حقیقت را فهمیده به نظر من و همچنین شما که فهم را تاریخی-فرهنگی دانستید, در اشتباه است.
همین اندازه را که معتقد باشید به نسبیت فهم بشری معقتد شده اید و این چیز ترسناکی نیست، بلکه یک پدیده معمول زندگی انسان ها است که در طول تاریخ با آن زندگی کرده اند اما به آن اذعان نکرده اند. هر گروهی گفته من حقیقت را درک کردم. حالا در عصر جدید ما به گذشتگان نگاه می کنیم و می بینیم که آنان هر کدام در دایره مقتضیات زمانه خود مسائل را درک کرده اند پس احتمالا ما هم چنین هستیم. تفاوت ما با آنها این است که ما میپذیریم که فهم ما زمانی است پس دست از قطعیت بر می داریم و رویای به آغوش کشیدن حقیقت را وامینهیم.

پاسخ:
سلام.
سپاسگزارم از پاسخ و حضرو حضرتعالی.
ببینیم گفتگوی شما و آقای زلفی، که بنده با بیانات هر دو اشتراکات و افتراقاتی دارم، به کجا خواهد رسید.
از این گفتگو استفاده میبرم و بسیار از اندیشه ورزی و حضورتان سپاسگزارم
۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۲:۱۴ میثم علی زلفی
سلام مجدد
خانم بنیادی
+ فطریات به طور کلی هر چیزی هستند که وجه مشترک تمام انسان هاست و انسان را در آفرینشش خاص می کند و از دیگر حیوانات جدا می کند.
+ کمترین چیزی که فطرت برای ما روشن می کند. وجود مشترکات انسانی است که خود ثمرات زیادی دارد مثلا در بحث فهم شما می توانید با استفاده از فطرت به اثبات وجود فهم مشترک بپردازید. چرا که فهم مشترک بدون وجود ویژگی مشترک در هر یک از انسان ها ممکن نیست. نمی توان برای انسان ها در همه ی ویژگی ها تفاوت قائل شد اما از آن طرف قائل به فهم مشترک بود. مثال ناقص آن دستگاه های رسیور هستند. نمی توان به این مطلب قائل باشیم که همه ی اینها یک فرکانس را دریافت می کنند در حالی که ویژگی دریافت آن فرکانس را برخی ندارند. بله ممکن است سخت افزار آنها متفاوت باشد اما با همان سخت افزار متفاوت آن ویژگی مد نظر باید همراه باشد. تا همه آن فرکانس را دریافت کنند.
انسان ها اگر ادعای فهم مشترک می کنند. باید دریافت کننده ای مشترک و سبک تحلیلی مشترک داشته باشند تا بتوانند فهم مشترکی داشته باشند. بنابر این بدون اثبات فطریات و فطرت چنین چیزی غیر ممکن به نظر می رسد.
+ بنده هیچگاه به یاد ندارم که گفته باشم برای تشخیص فطری بودن نیازمند شناخت دین هستیم. در بحث سابق نیز گفتم رابطه فطرت با دین رابطه قرآن و امام است. قرآن به امام هدایت می کند و امام جزئیات را تبیین می کند. فطرت به دین هدایت می کند و دین جزئیات زندگی انسانی را مشخص می کند. و همچنین گفتم در آیه فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت بدل است نه دین ،یعنی آنچه که باید رو به آن کنیم از اول فطرت است نه دین و آنچه انحراف ناپذیر است فطرت است نه دین  که اکنون 73 فرقه است. بنابر این اگر بشر به سمت فطرت انسانی یعنی ویژگی خاص انسان که از آفرینش خاص اوست بکند قطعا در مسیر صحیح حرکت خواهد کرد. و این مسئله نه تنها دوری نیست بلکه حلال بسیاری از سوالات و مشکلات نیز هست.

++++ تناقض یعنی نفی و اثبات در آن واحد به شی واحد و .. تعلق نمی گیرد.
وقتی می گویید فقط پیامبر حق انتساب دارد آیا این فقط شما به خاطر گزاره های درون دینی است؟ (یعنی روایت یا آیه ای داریم که گفته فقط) در این صورت شما از بحث برون دینی ما خارج  شده اید.
اگر این فقط علت دیگری دارد. که در اینجا به نظر می رسد یک علت بیشتر نداشته باشد چنین اثباتی که انحصار را در پی دارد منجر به نفی از غیر می شود.
خب علت این فقط در نظر شما چیست ؛ به نظر می رسد یک چیز بیشتر فقط شما را درست نمی کند و آن فهم درست پیامبر است یعنی چون فقط پیامبر فهم درستی نسبت به قرآن دارد پس فقط اوست که حق انتساب دارد. و این فقط نفی فهم از مابقی می گیرد.
با این حساب فهم درست ممکن نیست و شما ظاهرا از زیر باران به زیر ناودان رفتید.
سوالی که شما به آن پاسخ نداید این بود که آیا فهم درست برای کسی که در زمان خود پیامبر وجود دارد ممکن است یا خیر؟ اگر ممکن است چرا چنین شخصی حق انتساب ندارد؟؟
پاسخ:
سلام.
تعریف فطرت را میدانم. اما فطریات چیستند و چطور کشف میشوند؟ 
اینکه بشر بالاخره با یک کیفیتی خلق شده بحثی نیست اینکه مدعی باشیم این کیفیت احصا شده و شناخته شده و معین است و حتی یک نسخه معین و بسته بندی شده، این تازه اول الکلام میشود... کلی  ابهام در چیستی و چونی فطریات وجود دارد که به نظرم بحث ما را نه تنها به جایی نمیرساند که اساسا مختل میکند.
اما عرایض خودم
عرض کردم بحث اخلاقی کردم شما چرا معرفتشناسی ش میکنید؟ هیچ پیوندی بین این گزاره اخلاقی و ان برداشت معرفت شناختی شما نیست! کما اینکه بنده نظر معرفتشناسی ام را عرض کردم.
از "نباید" حرف میزنم و علتش را هم احتمال خطا عرض کردم. این لزوما نه با نفی و نه اثبات هیچ گزاره معرفتشناختی ای تلازم ندارد و نقض هیچ گزاره معرفتشناختی ای نیست.
شما میفرمایید احتمال خطا نیست؟ یا میفرمایید احتمال خطا این نباید را توجیه نمیکند؟ 
در مورد فطرت شما یکی از ویژگیهای فطرت را هماهنگی با دین بیان کردید در قسمت معرفی وبلاگتان هم هست. خب ارزیابی این هماهنگی برای شناسایی فطریات لازم است. تمثیل قرآن و امام هم دردی از مساله دوا نمیکند چون مشکل سر واژه ای ست که معنایش و مصادیقش عملا متعین و معلوم نیست و با این تمثیلها مشکل شناسایی مصادیق فطرت حل نمیشود.
سپاسگزارم

۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۵:۲۰ عباس اسکندری
مباحث را میخوانم. از فضایی که برای توسعه تفکر ایجاد نموده اید ممنونم. 
پاسخ:
منت میگذارید بر بنده.
بسیار سپاسگزارم از تشویق های بزرگوارانه و سخاوتمندانه شما

۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۵:۳۱ میثم علی زلفی
سلام
+ اگر به ذیل این پست ( تولدی دوباره در سایه ی مربی) از بنده مراجعه کنید. خواهید دید که بنده نه تنها شجاعت پذیرش اشتباهم را دارم بلکه بسیار شجاعت دارم. و در بحث ها به دنبال تلف کردن وقت نیستیم اگر دوستان در پاسخ دادن به تکرار مطالب پیشین نپردازند و به اشکالات پاسخ بدهند
+  شما خود بهتر می دانید با مثال شاید بتوان تقریب به ذهن ایجاد کرد ولی فکر نمی کنم بتوان استدلالی کرد. شما فرمودید مثال از فرشته زدم. بنده همان مثال فرشته شما را قبول ندارم. یعنی فهمی که شما از آن یادکردید را نمی توانم بپذیرم. آیا این به این معنی است که فهم دیگران درست است و فهم بنده غلط. (شما ممکن است بگویید پذیرش اجتماعی پیدا کرده است بنده هم می گویم خب کرده باشد چرا باید آن را فهم درست بدانم)

+ حرف خوب و درستی زدید که به جای بحث از حقیقت روی فهم بحث کنیم. چگونگی فهم. واز آن بهتر این جمله شماست «اگر فطریات مشترک را بپذیریم باز هم نهایت این خواهد بود که فهم پدیده ای است که از فطریات مشترک آغاز می شود»
این جمله شما در عین درستی دو اشکال دارد.
1- فهم از فطریات شروع نمی شود. فهم مشترک از فطریات شروع می شود
2- ماندن در فهم مشترک هم با لحاظ فطریات ممکن است. البته این تنها راه نیست اما حتما باید لحاظ شود.
دومی پاسخی است به چگونگی ماندن در فهم مشترک و علت خروج از آن

+ بنده قائل نیستم که اسلام پدیده ای تاریخی فرهنگی است و در مقام همراهی با خانم بنیادی پیش آمدم. اگرچه در مقام فهم ، وقایع تاریخی و فرهنگی که بر سر آن آمده را دقیقا مثل شان نزول که مخصص نیست لحاظ می کنم. اما برای فهمم هیچگاه به آنها تکیه نمی کنم.

+ به هر حال بنده قائل به نسبیت در فهم بشری هستم اما نه به معنایی که از آن عدم فهم مشترک حاصل می آید و فهم تبدیل می شود به مقوله ای شخصی و انفرادی. که در آخر بگوییم مجبوریم قائل به فهم مشترک باشیم تا کارمان پیش برود و از این حرفها ....
نسبیت به این معنایی که یاد شد اصلا ناخوشایند نیست و ترسناک هم نیست. اما به معنایی که برخی دوستان بر آن اصرار دارند که فهم مشترکی نیست و یا ما جزیره هایی هستیم که فقط در کناره ها با هم اشتراک داریم خوشایند نیست و ترسناک هم هست. البته ترسی از پذیرش آن درصورت دلیل مورد قبول نداریم.
در آخر باز اعلام می کنم که دسترسی به حقیقت کار بسی دشواری است و اگرچه ممکن باشد اما بهتر است روی فهم درست تکیه کنیم.
به هر حال ما هنوز منتظر جواب های شما به اشکالات اول هستیم
پاسخ:
سلام. 
بنده به نوبه خودم عرض میکنم:
بنده در شجاعت و آزاد اندیشی شما شک ندارم و جسارتی در این باب نکردم خدای نکرده.
قصد تکرار ندارم. ظاهرا اشکال شما رو به سخنم خوب نمیفهمم.
عذرخواهم از تکرارهایی که در کلامم بوده
----
در گفتگوی ما واژگان مشترکی هستند که احساس میکنم در معنای مشترکی استعمال نمیشوند یا لااقل مفرداتی هستند که باید بر سر معنایشان و لااقل مقصودمان از آنها توافق کنیم.
و یک اختلاف مبنایی به نظرم در مورد ماهیت چیزی است که از فهمش سخن میگوییم. به نظرم چیستی اسلام و مختصات ماهوی آن در ذهن هر یک از ما نکته کلیدی ای است که نظر ما را در مورد فهمش ساماندهی کرده است. 
----
ان شاالله به سوالهایتان آقای کامران خواهند پرداخت.
با تشکر از هر دو بزرگواران
۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۶:۲۵ میثم علی زلفی
سلام
آن جمله ای که در معرفی گذاشته ام درست نیست. شاید آن موقع تقریبا دو سال پیش این نظر را داشته ام که این مسئله را نوشته ام. اما درست آن این است. هم دین الهی منطبق با آن است و هم فطرت منطبق با آن است و معنای هماهنگی در اولی یعنی با فطریات می توان کلیات حرکت در دین را کشف کرد و این کلیات منطبق با حرکت دین است و  هماهنگی در دومی یعنی بیان جزئیات دین منطبق با همان کلیات است.
کما اینکه در این چند پست اخیر یعنی زندگی به سبک فطرت قصد داریم تا حدودی این روند را نشان دهیم. البته هماهنگی بخش دوم بیشتر در اینجا نشان داده می شود.

ان شاء الله بعد از چند پستی که درباره ی زندگی به سبک فطرت نوشتم دوباره از اول بر می گردیم و به تعریف فطرت و فطریات و بیان مصادیق آن می پردازیم. شما دعا کنید ما زنده و بیکار باشیم. فطریات را هم نشانتان می دهیم و قاعده تحلیل آن و کشف آن را هم می نویسیم.
فکر می کنم پست شما را به اندازه کافی از بحث اصلی منحرف کرده باشم. حلال کنید
تشکر از وقتی که گذاشتید.
پاسخ:
سلام. 
خب بنده آن حرف شما را از مبانی تفکرتان در نظر گرفتم.
مسلما کار سختی در پیش دارید.
شخصا هنوز در مورد فطرت چیزی جز ابهام و سوال نیستم به گمانم باید تاریخ مساله را در تفکر اسلامی وابکاوم تا ماهیت این بحث دستم بیاید.
از بحث استفاده کردم. هم فرمایشات شما و هم اندیشه های آقای کامران. از هر دو بزرگواران بسیار سپاسگزارم که این وبلاگ کوچک را به بیانات اندیشمندانه خود تزیین نمودید.
بنده عذرخواهم از کندی ذهن و ضعف در گیرایی
خانم بنیادی گرامی، آقای علی زلفی عزیز
بحث و نظر با شما بسیار آموزنده بود. اما فکر می کنم این بحث زیادی طولانی شده است و بنده دیگر ادامه نمی دهم تا در جایی دیگر شاید در پستی دیگر فرصتی دوباره دست دهد و نوشته های خوب خانم بنیادی آدم را به نوشتن وادارد.
نباید انتظار داشت که این جور بحث های وبلاگی حتما به سرانجامی برسند. همین که ما از زاویه های مختلف دید همدیگر خبر دار شویم و تنلگری در ذهنمان درباره افق دید و دانش های یکدیگر پیدا کنیم نتیجه بحث حاصل شده است.
نکته ای که خانم بنیادی فرمودند بسیار درست است که ما گاهی در این مباحث از الفاظ مشترکی استفاده می کنیم که در ذهنمان مفهوم مشترکی ندارند.
به نظر می رسد من باید به دقت درباره مفهوم نسبیت فکر کنم و دامنه آن چه از این مفهوم می اندیشم برای خودم مشخص کنم.
به هر حال اینکه ما فهم مشترکی داریم یا اصولا امکان ارتباط مفاهمه داریم ناقض تاریخی یا نسبی بودن اندیشه ما نیست. البته درست است که این نسبیت نوعی نسبیت مطلق نیست و من میپذریم که نباید از نسبیت با تعابیر مطلق گرایانه سخن گفت و نمی توان چیزی را بر هیچ بنا کرد. این تذکری است که در من از این مباحث ایجاد شد و امیدوارم توانسته باشم به نوبه خود توجه آقای علی زلفی را به زبانی، گفتمانی و تاریخی بودن فهم برانگیزم. 
از خانم بنیادی که واقعا حوصله به خرج دادند و ما را تحمل کردند بسیار ممنونم و همچنان خواننده وبلاگ خوب شما خواهم بود.
پاسخ:
سلام.
بنده هم از نظرات حضرتعالی استفاده کردم. و از حضور اندیشمندانه شما در این گفتگوی بداهه بسیار سپاسگزارم. بر بنده منت گذاشتید
حق با شماست دامنه بحث بسیار گسترده شد و از کشش یک گفتگوی وبلاگی خارج. البته به گمانم هر یک از ثمرات این نقد و نظر متقابل بهره بردیم و از رهگذر آن به زوایای دیدگاه خود بیشتر اندیشیدیم.
انشاالله در فرصتهای بعد زوایای دیدگاه خود را روشن خواهیم کرد و از نقد یکدیگر بهره مند خواهیم شد.
بنده هم از خوانندگان وبلاگ ارزشمند حضرتعالی هستم.
بسیار سپاسگزارم
با آرزوی سلامتی و بهروزی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی