فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

کتاب مقدس

چهارشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۴۹ ب.ظ

در جستجوی ریشه سامی رحم (רחם) در کتاب مقدس بودم به عبارت جالبی برخوردم که نگاه جنسیتی خاصی را مطرح میکند:

«  יְדֵי, נָשִׁים רַחֲמָנִיּוֹת... »1  : یدی نشیم رحمنوت!

دستان زنان پر از رحمت است!

آیه (به تعبیر اسلامی اش!) با این عبارت واضح شروع میشود و بعدش برخی عبارات سخت فهم به چشم میخورد. به نوعی توصیف این رحمت و شفقت را در رابطه مادر و فرزندانش ادامه میدهد و در نهایت به نوعی زوال دختر قوم اشاره میکند. در نگاه اول به نظر میرسد میگویدزن از مجرای این شفقت و رحمت دچار تخریب یا زوال و نابودی است، حالا این زوال و نابودی چیست؟ منظور زوال جسمی و مادی است یا زوال ذاتی و حقیقی؟... که خب به نظرم باید برای فهم دقیقش بیشتر کتاب مقدس را زیر و رو کرد.

اما از نگاه زبان شناسی هم آیه جالبی بود، اکثر واژه ها از ریشه های قدیم سامی هستند که در عربی هم هنوز وجود دارند، ید، نساء ، رحمة...

اما جالبتر از آن رحمت بودن دختر و برکت بودن پسر در فرهنگ عربی است که در متون دینی هم راه یافته است شاید بتوان گفت این آموزه ای دینی از میراث فرهنگ سامی است در عربی!

در میان فقهای متقدم یک قاعده مانندی مطرح بوده است به این مضمون که آنچه در کتب مقدس پیشین و یا حتی به طور کلی در شرایع الهی پیشین آمده و توسط قرآن و روایات نسخ نشده است طبق قاعده استصحاب، در شریعت اسلام هم جاری خواهد بود.
این سخن هیچگاه به میدان عمل به کار نیامده است تا کنون، اما به نظرم سخن پرکاربردی خواهد بود اگر کتاب مقدس لااقل در حد متون فقهی در حوزه علمیه واکاوی شود.

چه کنم که جوانی است و آرزومندی.

 

پ.ن:

1- بخش 4 از کتاب مراثی، فراز دهم

2- نوزوز است و شوق سفر دارم به آب و خاک خانه مادری...

3- البته آن قاعده را در ساختار کنونی فقه سخت بتوان در مباحث فقهی به کار گرفت، فعلا در مسایل غیر فقهی بخصوص تفسیر قرآن و یا با خوشبینی بتوان در حوزه تحت سلطه «تسامح در ادله سنن» ،  فضای طرحش را یافت.

۹۴/۱۲/۲۶
آسیه سادات بنیادی

اسلام پژوهی

قرآن

کتاب مقدس

نظرات  (۱۱)

۰۶ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۰۵ میثم علی زلفی
سلام
مطلب و توجه خوبی است.
شاید علت بی توجهی به مسئله ی مطروحه شما یعنی اینکه:
«طبق نظریه برخی از علماء آنچه در کتب مقدس پیشین و یا حتی به طور کلی در شرایع الهی پیشین آمده و توسط قرآن و روایات نسخ نشده است طبق قاعده استصحاب، در شریعت اسلام هم جاری خواهد بود.»
این باشد که صغرای قضیه جز در مواردی که خود قرآن یا روایات معتبره احکام و آموزه های شریعت سابقه را بیان فرموده است قابل اثبات نیست.
یعنی شما به دلیل اینکه قائل هستید که کتب مقدس دیگر  تحریف شده اند به این راحتی نمی توانید ثابت کنید که این متن مورد نظر (صغری) تحریف نشده است. واین آموزه همان حکم شریعت سابقه است.
و از آن طرف مطلب شاهد شما نمی تواند شاهدی بر این مدعا باشد. چرا که اثبات درستی آن از متون دینی حاصل شده است نه از استصحاب احکام کتب سابقه.

به هر حال اصل مطلبتان و بیان وجود چنین مطلبی در دیگر کتب مقدس جای تقدیر دارد

پاسخ:
سلام. و سپاس از شما.
بله البته در حد نظر ماندن مساله نکاتی دارد یکی همان که حضرتعالی اشاره فرمودید:تحریف کتب سابق.
در این باب بحث دارم. به طور خلاصه باید گفت از زمان نزول قران تا کنون کتاب مقدس تغییری نکرده است و قران مجید نیز فی الجمله ان را منزل دانسته است که در ان خللی وارد شده است.
لااقل میتوان کتب مفدس پیشین را در حد روایات دانست که محتوی سنت است نه مساوی با آن. لذا باید به کشف سره از ناسره همت گماشت.
بله همان طور که دقت فرمودید عرصه صعب و نکاویده ای است و تشخیص منزل سابق حتی به نحو احتمال کار بسیار سختی است. و به زعم من نشدنی نیست کما اینکه کشف احکام اسلام هم سهل نیست.
فعلا در عرصه تفسیر و فهم قران و روایات و ابعاد زبانشناختی فهم اسلام مساله را موثر میبینم.
مثالی که عرض کردم از باب شاهد در استصحاب حکم سابق در کتاب مقدس نبود. در معناشناسی یک ریشه بودم که نگاه جنسیتی خاصی جلوه گر شد... آنرا گذرا بیان کردم و الکلام جر الکلام... 
البته که دست زنان پر از رحمت است . رحمتی خاص  که حاکی از لطافت رب العالمین است.

فرض کنیم این صغری، تحریف شده است، محتوای این تحریف هرچه هست بسیار عالی است. در تعجبم از کسانی که دایم از یکسانی عقل و فطرت آدمی با شریعت الهی دم میزنند ولی به قافله که میرسند جز شتر لنگ و انبان خالی چیزی ندارند.
حتما در فنون تخصصی، قرابت یا عینیت حکم عقلی با حکم شرعی یکی از راه های خروج از بن بست وثاقت متن/ اثر است.
اگر این بیان از امام صادق علیه السلام باشد، یا از ویکتور خارا برای من فرقی نمیکند زیرا آنچه مقبولیت و پذیرندگی به این بیان میدهد، مطابقت آن با فطرت آدمی و عقل انسانی است، که همان شهود جمعی، می‌باشد.
منتها بیان امام آنگاه بیش از سایر بیان‌ها نافذ است که کاشف از حکم و اراده الهی است و معلوم است این بیان در موضع حیرت، برای انسان دایم الحیرت چقدر ضروری است. و اصلا  امامت از حیث تشریعی از این روست که مدلل میگردد.
پاسخ:
سلام. بحثی کلامی مطرح کردید. من از منظری دیگر و نگاهی توصیفی نگریسته ام. و خب پیشفرضهایی کلامی هم قطعا وجود دارند. همینکه از خدا و پیام او سخن میگوییم یعنی پیشفرضهایی کلامی داریم.
مساله از منظر کلامی کشف پیام , حکم و اراده الهی است اما از منظر توصیفی که فعلا بنده اختیار کرده ام کشف روابط زبانی و محتوایی بین متون است که لااقل به میراث های مشترک رهنمونند.
سپاس
۱۵ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۲۱ میثم علی زلفی
سلام
در توضیح برای برادری که خود را ابن علی نامید.
برای مسائلی که شما به این سادگی مطرح کردید گوشه ای از مطالبتان را شرح می دهم.
اینکه می فرمایید:
«فرض کنیم این صغری، تحریف شده است، محتوای این تحریف هرچه هست بسیار عالی است.»
اولا صغری مصداق ساز است و صغرای تحریف شده نمی تواند مصداق باشد.از این اشکال که بگذریم و کاری به مصداق بودن نداشته باشیم ثانیا اگر به محتوا توجه شود و ناظر به محتوا صحبت کنیم بر فرض پذیرش تایید این محتوا از طریق عقل، این محتوا یک مطلب عقلایی است و اگر چنین مطلبی در متون دینی و اسلامی هم یافت می شد، یک مطلب ارشادی محسوب می شد نه یک حکمی که از متون دینی استنباط شده است. بنابر این رجوع به این متون کمکی بر گسترده تر کردن احکام ما نکرده است.

اینکه می فرمایید: «یکسانی عقل و فطرت آدمی با شریعت الهی»
در بحث حکم عقل و شرع همانطور که می دانید:
اولا بسیاری از علماء عقل را حاکم نمی دانند.
ثانیا علمائی که حکم کردن عقل را می پذیرند حکم عقل و شرع را جز در 5 مساله یکی نمی دانند.
ثالثا حکم عقل فطری یا خالی از اوهام و خیالات را حجت می دانند
و لذا تمسک کردن به حکم عقل برای اثبات شرع نیازمند اثبات مقدمات زیادی است که شما اثبات تمام این مقدمات را براحتی وجدانی و فطری گرفته اید
اما در بحث فطری بودن مسائل و احکام الهی این مسئله خود بر شش نظریه استوار است که اتخاد هر کدام از این نظریات تبیین فطری بودن احکام را متفاوت می کند. و لذا باز به این سادگی که شما مطرح کردید نیست.
اینکه می فرمایید:
«اگر این بیان از امام صادق علیه السلام باشد، یا از ویکتور خارا برای من فرقی نمیکند زیرا آنچه مقبولیت و پذیرندگی به این بیان میدهد، مطابقت آن با فطرت آدمی و عقل انسانی است، که همان شهود جمعی، می‌باشد.»
اولا شهود جمعی سیره عقلا است نه عقل و همانطور که می دانید بین این دو فرق است.
ثانیا دقیقا این مثالی که می زنید یکی از مواردی است که فقها آن را خارج از آن شش مسئله می دانند.(یعنی برد و قدرت و حجیت حرف امام  را مساوی یک غیر امام نمی دانند. به عنوان مثال قرآن یا امام می گوید فلان گناه که چند ثانیه طول کشیده است هزار سال در قیامت عذاب دارد شخصی می گوید هم اندازه ی زمان لذت یا کمی بیشتر عذاب می شود.  آیا حرف دوم با عقل و فطرت آدمی تطابق بیشتری ندارد؟؟؟؟)
تشکر
پاسخ:
سلام. و سپاس از توضیح و تفصیل موشکافانه حضرتعالی. بنده اساسا در فضایی دیگر از این بستر بهره میجوییم. اگرچه به این ان قلتها هم در بعد کلامی واقفم. اما به نظر میرسد بررسی روابط زبانی بین متون و بهره گیری از انها در فهم دین اگرچه خود بر برخی گزاره های کلامی استوار است اما از منظری که بیان جناب ابن علی و نقد حضرتعالی نگریسته است به نظرم هنوز نمیتوان به وضوح نظر انداخت چرا که داده ها ناکافی و فضا نکاویده است .اگر بخواهیم از نگاه کلام به میزان «حجیت» کتاب مقدس بنگریم بحث بسیار است. اما بنده از "متن" کتاب مقدس و عناصر زبانی ان فعلا گفته ام که بیشتر به فهم معانی مفردات و عبارات زبانی قران و روایات ناظر است (جز آن احتمال که در نظام فقه مطرح کردم و همانطور که بزرگوران دقت کردند نیازمند پاسخگویی به برخی بحثهای کلامی است) . در این مرحله ی توصیفی- زبانی کار چندانی صورت نگرفته است که ببینیم در بستر عمل واقعا چه دیالوگی برقرار خواهد شد همانطور در یافتن جایگاه فقهی احتمالی متن مقدس.
اساسا میپندارم دلالت متون مقدس ادیان ابراهیمی و معنای آنها و مقایسه توصیفی مدالیل، خود دانش ما از اسلام را افزایش خواهد داد و سپس «با تعریف سازوکار کلامی متقن» ، معرفت دینی ما را خواهد افزود و البته "شاید" در نظام فقه یعنی ابعاد قانونی شرع هم بتواند کاربرد یابد.
سپاس فراوان
با سلام خدمت استاد عزیز. عبری از کجا میتوانم یادبگیرم؟
پاسخ:
سلام.متاسفانه جز در یک مرکز در تهران و توسط دکتر بوذرجمهر جای دیگری اموزش عبری ارایه نشده. که برای خانمهای امثال بنده ساکن در شهرهای دیگر سخت است حضور در دوره ها. از طریق اینترنت میتوان منابع خوبی به دست اورد در مورد قواعد زبان عبری هم کتابهایی در دانشگاه ادیان و مذاهب قم وجود دارد.
موفق باشید
آقای زلفی سلام. خیلی ممنون که پاسخ دادید. 1- صغری مصداق ساز است. بله. خوب که چی؟ مگر صغری نباید منطیق بر صحت باشد. مگر نباید صادق باشد، از بدیهی سود بَرَد وقتی بر امری جزئی تحققی اشاره میکند؟ طوری میگویید صغری مصداق ساز است که انگار از دایره تحقیق و بررسی خارج میشود! البته که خارج نیست و لازم است تا صحت آن بررسی شود. بیان شما از مصادیق مغالطات است که چون صغری ناظر بر امر جزئی است محل بررسی نیست و فقط انطباق آن با کلی اهمیت دارد. چه بسیار بدفهمی ها که از همین رهزن اندیشه برخاسته است.
2- اگر بپذیرید که صغری در هر قضیه ای لاجرم بخشی از استدلال بوده و مستوجب تحقیق و بررسی صحت و صدق، آنگاه این سوال بر میخیزد که آیا صغری صادق است یا نه، منطبق با اصول عقلانی هست یا نه. البته همانطور که فرموده و تذکار دادید واقفم که در این گونه موارد حکم صریح عقلی در کار نیست، برخی تحلیل ها و عرف ها و تبدل فرهنگی ها به جای امر عقلی می نشیند ولی فعلا آن را که شما سیره عقلا میخوانید منظور داریم. و اتفاق عقلا هم نشانه تقریب امر با اصول عقلی است.
3- گزاره ای داریم مثلا: دست زنان پر از رحمت خداست. آری این گزاره ظرفیت تحقیق منطقی بسیار کمی دارد. یا شعر است، یا گزارش از غیب عالم و... اما خواننده این عبارت به مجرد برخورد با آن، همدلی می کند. چون مطابق فطرت ما است. مطابق وجدان درونی ما. و چون فطرت برای بنده خیلی اهمیت دارد و نقطه اتکائ است، میگویم همین اشاره اولا از هر کسی صادر شود به دلیل مطابقت و تمایل آن با فطرت آدمیان، مورد پذیرش است و ثانیا همین فطرت است که امکان گفتگو و هم سخنی و اشتراکات انسانی را موجب میشود والا عقل تنها اگر در عرصه ای دستی به پیش داشته باشد در عرصه ای دیگر پای گریز دارد. در باقی موارد که فرمودید، اطاله کلام دیدم. نوعی سرریزی اطلاعات مربوط و نامربوط . در هر کدام از آنها هم حرف بسیار است، مثلا امکان وجودی خالی بودن عقل از اوهام و... درجه بندی حجیت عقل، مباحث اصول فقهی در هر یک از موارد، و... اما سخن شما یک چیز جالب داشت و آن اینکه بر سخن من تاکید شد که آنانی که دایم از مطابقت و همدلی عقل و شرع سخن میگویند، در عمل از این قانون تبعیت نمیکنند و با هزار ان قلت آن را مخدوش میسازند. و از آن مهمتر همینان با مخاطب خود صادق نیستند و در عیان چیزی گفته و در مباحث تخصصی یا جمع علمی که باید انتخاب های صورت گیرد و احکام استخراج شود، و... سیره و رویه ای دیگر دارند.  از دور روی گل شما را که اهل علم و دین هستید و بر فطرت تاکید می ورزید می بوسم . 
من الله توفیق .
پینوشت: ضمنا بنده واقعاً ابن علی هستم .

پاسخ:
سلام. 
سپاس از گفتگوی ارزشمندتان.
به نظر حقیر، در وهله اول صدق و کذب در یک گزاره منتسب به دین، در واقع صحت انتساب به خداوند است نه صدق و کذب منطقی. ابتدا صدق ادعای انتساب به خداوند مطرح است نه صدق مفاد گزاره. لذا صدق گزاره منتسب به کتاب مقدس این است که متن مزبور واقعا مربوط به متن اصیل تورات است یا خیر؟
اینکه مفاد این گزاره به لحاظ عقلی و یا دانش ما صادق است یا خیر، خارج از بحث (اینکه کتاب مقدس چه میگوید) است.
اینکه من چه چیز را میتوانم بپذیرم یک امر است (که خب نمیتوان جایگاه عقل و یا چیزی که فطرت مینامندش، را در سنجش ندیده گرفت)، اما اینکه چه چیزی را به کتاب وحیانی و دین نسبت دهیم بیش از ارزیابی مستقیم عقل در باب مفاد، به کنش ابزاری عقل نیازمند است. این خود یک امر معقول است.
بحث کارکرد عقل در دین و شرع خود ماجرای ذو ابعاد و گسترده ای است که از حوصله این مجال خارج است.
سپاس
________
توضیح:
مبانی کلامی و فلسفه دینی در این میان فراوان و محل بحث است. مهمترین آنها، دلالت مستقل عقل و فطرت به آموزه دینی است. به نظر بنده منطقا امکان صدق ندارد چنین دلالتی اگر هم به ذهن ما بیاید (به این معنا که نظام کلامی قایل به وحی را مخل است) . نهایتا این متن دینی است که دلالت به امر منتسب به دین (ادیان ابراهیمی) خواهد داشت. اصالت از آن متن است و لاغیر! و تنها همنوایی «توصیفی» است که جا دارد. و این همنوایی که فی الحال بین عقل و دین و یا فطرت و دین بیان میشود به نظر حقیر آمرانه و یا تجویزی است و به نظرم منجر به تحمیل به متن دینی است.
۱۹ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۱۰ میثم علی زلفی
سلام مجدد بر برادر بزرگوار ابن علی
از کلامتان پیداست که اهل علم و فضل هستید. و این باعث خوشحالی است.
در همین ابتدا باید بگویم که بنده نیز از تکیه زنندگان به فطرت هستم و برای تبیین و استفاده از آن در مجامع علمی تلاش نموده ام. شاهد این مطلب پایان نامه بنده در زمینه فطرت و روانشناسی ،نام وبلاگم و مطالب چندی است که در باب فطرت نگاشته ام. فلذا مسئله ی انطباق دین با فطرت را قبول دارم.

اشکالاتی بر توضیحات بنده آوردید که نکات قابل توجهی در بردارد منتهی اشکال و خللی به مطالب مطروحه از طرف ما نیست.
اولا بنده نگفتم صغری چون مصداق ساز است نیازمند بررسی صحت نیست و اتفاقا برعکس گفتم چون صغری تحریف شده است مصداق نمی شود و لذا ناظر به عدم صحت صحبت کردم و از این جهت صغری را ناکار آمد خواندم. ضمن اینکه در کتب سابقه اصل بر عدم صحت است. مگر صحت آن ثابت شود که خود کار بسیار دشواری است.
ثانیا اینکه فرمودید « آنانی که دایم از مطابقت و همدلی عقل و شرع سخن میگویند، در عمل از این قانون تبعیت نمیکنند و با هزار ان قلت آن را مخدوش میسازند.» به نظر حرف نادرستی می رسد.
چرا که باور داشتن به یک مسئله چیزی است و تبیین علمی و منطقی یک باور و اعتقاد چیز دیگری است. صرف اینکه شما بگوئید حکم عقل و دین یکی است نه برای کسی آب می شود و نه نان و جز ایجاد آشوب و بی نظمی علمی چیزی نصیب ما نخواهد کرد. به عنوان مثال بسیاری از علماء فطرت را امری وجدانی می دانند.حالا اگر کسی تبیین کند که اصلا فطرت چیست؟ چه چیز هایی فطری اند و فطرت نما را از فطریات جدا کند آیا خلاف باور خود عمل کرده است؟ آیا خط بطلان بر نظر خود کشیده است.

بنده که مدال نوکری امام زمان را امیدوارم داشته باشم تمام حرفم این است که باید کوشید که همه حرف های قرآن و اهل بیت علیهم السلام را ولو به قول شما اشاره به وجدان ادمی دارد تبیین علمی دقیق کرد. تبیینی که راه را بر هر مغالطه کار چیره دستی ببندد.

البته خود شما قطعا به این مسئله واقفید و به احتمال زیاد حرف های گوینده زیره به کرمان بردن است به عنوان مثال (حمل بر خود ستایی نباشد و اصلا مطلب خیلی مهمی هم شاید نباشد اما) همین دو مطلبی که در وبلاگم گذاشته ام با نام آیا فطرتی هست؟ قریب به 10 ساعت وقت من را گرفته است. شاید کسی هم آن را نخواند و اگر بخواند با دقت نخواند اما این حرف نمونه ای از علمی کردن کلامی است که صاحب کلام فرصت منظم کردن و متقن کردن حرف خودش را نکرد کلام شهید مطهری

خدا به شما توفیق دهد
پاسخ:
سلام. 
به نظرم گزاره بنیادینی که هر یک از شما بزرگوار مطرح فرمودید یک اشکال جدی دارد و آن تحمیل ذهنیت بر متن مقدس است. این خطر در دو منزلگاه وقوع مییابد اولا در تعیین معنای کاربردی و عملی دو مفهوم عقل و فطرت! و ثانیا و بالتبع در مقام فهم متن دینی و حتی انتساب متون به خداوند.
به نظرم هر دوی شما بزرگوار از مرحله رسن (در نسبت به فطرت و عقل اگر به یک معنای قابل دفاع قطعی از این دو اتفاق شود بخصوص اولی) در فهم متن غفلت میکنید و آن انتساب متن به دین است که در این مرحله پیش از تحلیل محتوای متون باید از انتساب تاریخی یک عنصر زبانی به یک فرد زیست کرده در تاریخ به نام پیامبر پرسش کرد و در این مرحله جز ابزار به کار نمیآید از عقل و فطرت! و تحلیل محتوا در این مرحله در واقع چیزی جز مصادره به مطلوب و یا تحمیل ذهنیت به متون دینی نیست. و پس از این مرحله نیز مقایسه مفاد عقل و فطرت با آن متون امری توصیفی است نه بیشتر!
والله اعلم
 
خانم آسیه سادات بنیادی سلام. فرض کنید انتساب عبارت مورد اشاره شما به پیامبر ثابت گردد یا نگردد! حال در صورت اثبات آن جای هیچ تحلیل معنایی در آن نیست؟ و اگر انتسابش ثابت نشد، نمیتوانیم بگوییم با آنکه منسوب نیست، در وجدان و شهود جمعی پذیرفته یا منطبق با فطرت آدمی است؟  درست است که شما مجزاء در باره انتساب یا توصیفات زبانی آن بحث میکنید، ولی دست ما را برای بحث در تحلیل معنایی و وجوه منطقی آن نبندید!
پاسخ:
سلام. امکان تحلیل مفاد متن مقدس وجود دارد . بنده عرض نکردم چنین امری ممکن نیست و یا چنین تحلیلی جایی ندارد. بلکه عرضم این است که تحلیل منتسب به فهم ماست نه خداوند و دین!  لذا عدم تطبیق متنی که به لحاظ شواهد نقلی انتسابش به دین روشن باشد، با آنچه فطرت یا عقل مینامیم دلیل بر عدم انتساب آن متن به دین نیست.
و این بحث که ایا دین یا متون دینی منطبق یا همنوا با عقل یا فطرت هست یا خیر صرفا میتواند امری توصیفی از خارج باشد نه مقوله ای الزامی یا قاعده ای کلی که تعیین کننده دینیت یا عدم دینیت یک اموزه گردد.
اخباری مسلک نیستم اما معتقدم این لزوم تطبیق که حضرتعالی و جناب زلفی، هر یک به نوعی، از آن سخن میگویید یک استحسان بشری است و بس!
مساله این است که اراده و خواست الهی امری خارجی است نه مقوله ای عقلی، لذا عقل که سنجه تشخیص امور خارجی و جزئی را بالطبع ندارد، لاجرم جز کارکرد ابزاری در تشخیص این مقولات نخواهد داشت. لذا قضایای کلی ای چون لزوم سازگاری دین با فطرت و یا عقل اساسا مغالطه در خود دارد.
اما آنچه بنده از مباحث کلام در این بحث داخل میبینم، مباحث درون دینی و درون متنی است.
الله اعلم
از نقد و نظر حضرات بسیار استفاده کردم و سپاسگزارم.
۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۲۱ میثم علی زلفی
سلام
شاید این مطلب را خوانده باشید.
چامسکی در باره مشترک بودن ویژگی های انسانی ادله ای اقامه می کند و در آنها از وجود فطرت مشترک صحبت میکند. دلیلط که رد کردن آن کار ساده ای نیست. این مطلب را گفتم تا معلوم شود تمسک به فطرت و اثبات آن منحصر به ما نیست
صمن ابینکه فطرت تفاوت ماهوی با عقل دارد و آن اینکه فطرت منبع شناخت است نه ابزار شناخت
2 فطرت یک پارامتر وجدانی نیست که هر شخصی بنابر مزاج خودش آن را تعبیر کند و دفطری بودن یک چیز با دلیل وگاهی دوقت ها با تجربه قابل اثبات است
به ه ر حال خواندن ادله ی چامسکی در زبان شناسی کمک خوبی به فهم بهتر این مقوله خواهد کرد و مدلل بودن یک مسگله آن را از استحسانی بودن خارج می کند کما اینکه می دانید
تشکر
پاسخ:
سلام و سپاس
در اصل وجود چیزی با مشخصات فطرت چندان بحثی ندارم اگر چه چیستی اش را نکاویده و یکی از چالشهای انسانشناسی میدانم. اما مساله چالش برانگیزتر که خب البته شاید کمی هم وابسته به ابهام چیستی فطرت باشد تعیین فطریات است و در واقع نه خود فطرت بلکه منسوبین به آن. اختلافات در این باب در ارا اندیشمندان دیندار و غیر دیندار فراوان است. مثلا همین مثالی که فرمودید، جناب چامسکی زبان را امری فطری میداند و بسیاری چون گودمن در این موضوع مخالف وی هستند. 
سپاسگزارم
۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۲۶ میثم علی زلفی
http://fetrateelahi.blog.ir/post/89 آیا فطرتی هست؟
پاسخ:
با سلام و تشکر. عرایضی در باب فطرت و ارتباطش با دین دارم که توفیق یابم خواهم نگاشت و امیدوارم از نقد حضرتعالی استفاده کنم.
سلام. مباحث شما و نظرهای دوستان را میخوانم. گاهی پاسخ شما به نظرات دوستان را بیمورد دیدم. کاش بگذارید موضوع پرورده شود هرچند از دایره بحث اصلی پست بیرون باشد یا کمتر با خواست شما پیش رود. آقایانی که بحثی را آغاز کردند، در حال گفتگو در فضای پر برکت "فرزند صبح" بودند؛ این فضا همواره پر برکت باد.
پاسخ:
سلام. و سپاس.
 بله، اساسا منظرهای بسیار دوری داشتیم، بنده نقد مفاد متن مقدس را در موقعیتی که معمولا رخ میدهد غالبا دچار مغالطه میبینم. و شاید بیموردی به این علت بوده که سخن بزرگواران از «منظر» پست خارج بود و بنده موضوع پست را تاکید میکردم. کمی هم این روزها عجولانه ام!
البته کاش سخن بی مورد را نشان میداید شاید علاوه بر عللی که عرض کردم، بد هم فهمیده باشم سخن دیگران را.
بنا داشتم گفتگوی مطرح شده اینجا را در یک پست بگذارم. امیدوارم بتوانم به زودی
به هر تقدیر سپاسگزارم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی