فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

غبار زمان

سه شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۱۰ ق.ظ

دیروز رسائل جاحظ رو داشتم ورق میزدم. در مورد زن نوشته بود:

«.. و لسنا نقول و لا یقول أحد ممن یعقل أن النساء فوق الرجال أو دونهم بطبقة أو طبقتین أو بأکثر، و لکنا رأینا ناسا یزرون علیهن أشد الزرایة و یحتقرونهن أشد الاحتقار و یبخسونهن أکثر حقوقهن، و إن من العجز أن یکون الرجل لا یستطیع توفیر حقوق الآباء و الاعمام إلا بأن ینکر حقوق الامهات و الأخوال...»

مصحح کتاب این قسمت نوشته رو با عنوان المساواة بین الرجل و المرأة عنوان زده بود.

قبل از این عبارت و همچنین در ادامه چیزهایی بود که معلوم میکرد خیلی هم خبری نیست.

مصححین کتب قدیمی گاه با تعنین هاشون کلی تصرف در مفاد کتب میکنند. کسی اگر همین عنوان و مطلب ذیلش رو بخونه میگه جاحظ قایل به برابری بین مرد و زن بوده. اما اگه این تیکه رو در کل  متن مربوط به زنان بخونه اون وقت معلوم میشه حرف بنده خدا چیه.

بحث زنان رو با یک مقدمه ای در انواع حب و جایگاه حب و عشق و...شروع میکنه تا میرسه به اینکه زن مهمترین موضوع حب است. البته به نظر میرسه منظورش از حب چیزی بیش از کشش غریزی نیست.

برتریهایی رو هم برای زنان نسبت به مردان بیان میکنه:

« و المرأة أیضا أرفع حالا من الرجل فی أمور، منها: أنها التی تخطب و تراد و تعشق و تطلب، و هی التی تفدى و تحمى...»

مورد محبت و عشق و خواستگاری قرار گرفتن! در معنای تفدی و تحمی خانه پرش گرمابخشی و فداکاری است.

چند صفحه بعد میفرماید اگر چه که فضل مرد بر زن اکثر و اظهر است ولی خوب نیست که در حق زنان کوتاهی کنیم!

در بعضی از بخشها که بحث اونقد زشت و سخیفه که آدم شک میکنه نکنه اینها واقعا زن رو انسان به ما هو انسان حساب نمیکردند؟

البته نوشته رو باید در زمینه اجتماعی ش دید.

جاحظ در زمانی این مطالبو گفته که علاوه بر اینکه زن رو موجودی حقیر میشمردند حب زنان رو هم زشت و حقارت امیز میدونستند. انسان (حیوان ناطق!) یعنی مرد و یک مرد خوب کسیه که حب النساء نداشته باشه.

به هر حال در اون دوران جاحظ خیلی در مورد زنها روشن فکر میکرده! که او رو لایق کلمه حب دونسته.

بماند!... حتی فکر کردن به چنین منظری در نگاه به یک انسان، رنج آوره!

 

پ.ن:

1- چرخ روزگار عجب چرخ چرخانی است!

2- پسرم این روزها چنان بازیگوش شده که من و پدرش در شرف هلاکیم!...

3- گاهی خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که در زمانی به دنیا اومدم که زن هم میتواند حرف بزند!

۹۴/۰۶/۰۳
آسیه سادات بنیادی

قرآن

معناشناسی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی