فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

یکی از خانمها گفت...

دوشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۰، ۰۵:۴۱ ق.ظ

زندگی مثل تنفس تازه ی صبح در ریه هایم جریان دارد... همین ریه های پر از آلرژی!

قم شهر عجیبی است!...

اینجا ذهنم جور دیگر کار میکند.چشمم جور دیگر میبیند و گوشم جور دیگر میشنود...

قرار است اسفند امسال از باغبان مجتمع اجازه بگیرم و قلمه ای بردارم از درخت انار توی حیاط مجتمع و بیارمش توی حیاط خلوت کوچکمان و توی یک گلدان بزرگ بکارمش تا بهار که شد بیدار شود و ببیند برای خودش درخت کوچولوی اناری است... ریشه بدواند و قد بکشد... برگ دربیاورد و شکوفه بزند...

با یک مشمای ساده روی یکی از گلدانها نیمچه گلخانه ای زده ام،جوانه ها هنوز آن تو زنده اند، سبز سبز ، اما نه قد میکشند و نه برگی بر برگهایشان اضافه میشود...
نمیدانم شاید به این دخالت من در حیاتشان معترضند. شاید دارم آزارشان میدهم...

نمیدانم،هنوز زبانشان را یاد نگرفته ام...

 

پ.ن:

1-یکی از خانومها گفت:هیچ زنی نمیتواند یک مدرس خوب باشد!...

آه سردی از نهادم برخاست و دیگر هیچ!

2-امان از رانندگی در قم!... چراغ های راهنما،خط کشیها،تابلوهاو...گویا در قم حرمتی ندارند!

3-بالاخره طرح تفکیک پسماندهای شهری در قم قرار است آغاز شود. البته نمیدانم کجا و چطور؟ فعلا پوسترش درآمده!

پسماندها باید از محل تولید، از آشپزخانه ی منزلها، از هم تفکیک شوند وگرنه فایده ندارد. وقتی قم مستقر شدم از اینکه تفکیک زباله اینجا معنی ندارد سخت متعجب و شاکی شدم!

4-دیوارهای شهر را دارند نقاشی میکنند. بعضی دیوارها شده اند مثل یک تابلوی نقاشی واقعا زیبا!

۹۰/۱۱/۰۳
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی