فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

مادر.... پناهگاه بی پناه!

شنبه, ۹ بهمن ۱۳۸۹، ۱۰:۲۲ ق.ظ

حرف میزنی

هیچ کس نمی فهمد

سکوت میکنی

صدایش را نمیشنوند

کار میکنی

نمی بینند

محبت میکنی

میخورند و میگذرند

تیمار میکنی

حوصله شان سر میرود

خسته میشوی

بی هیچ توجهی

سکوت میکنند

نه!... طلبکار میشوند

غصه دار میشوی

نق میزنند

بیمار میشوی

کلافه میشوند

چیزی درست وسط گلویم نشسته است

و نفسم را میفشارد

دستهایت را

 که برای این چشم های مرده عادی شده است

برسرم بگذار

تا به تقدسشان متبرک شوم

مظلومیتت را به دوش میکشم

و تا قله ی گذشت بالا میبرم

و در محضر خدای ناظر

به تظلم خواهی تو

خویش را به صلیب میکشم

آنگاه که قلبت ،

آن پناهگاه همیشه امن

بی پناه میشود

 

پ.ن

1- ......

۸۹/۱۱/۰۹
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی