فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

و این ذهن چموش!

شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۸۹، ۰۴:۳۱ ب.ظ

این روزها دوباره به دره های هولناک ذهنم سرک میکشم...
همانجاها که سالها سر و دست به صخره های دلخراشش کوبیده ام و خونابه به خلیدن خارهایش به چشم خریده ام!....
چموشستان صعب و خشنی که منزلگاه همه ی رویاها و کابوسهای من است... و ..
و هر ازگاهی جان و ایمانم را برداشته ام و دیوانه وار از ان گریخته ام...
گریخته ام به این صحرایی که مثل خوره میخوردم!
این وسیع و خالی از هر چه... هیچستان!..
خودم میمانم و سرابهایم و حرارت سوزانی که نمیدانم دارد از کجا بر من تازیانه میزند....
نه اهل ایستادنم نه نای و جرات دویدن دارم!
....
و این روزها دوباره به دره های هولناک ذهنم سرک میکشم... چونان مارگزیده ای هراسان...
راه فراری نیست... از این گذرگاه بی انتها... که سوالهایم برایم ساخته اند...
نمیدانم سر از کجا درخواهم آورد.......

 

پ.ن:
1-
  خلاصه دوباره درگیر نقاط مبهم و سوالات بغرنجم ...!
2-بالاخره چندی پیش به دیدار زهرای عزیز رفتم... مثل همیشه سرش شلوغ کار و نوشتن بود...
3-خانم قاین هم آمد. دانشگاه قم ارشد تفسیر قبول شده ... من هم که اهل رفیق بازی نیستم طفلی غریب افتاد!

۸۹/۰۸/۱۵
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی