فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

سفر عشق مرو؟...

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۸۷، ۰۱:۴۶ ب.ظ

میگویند: جگر شیر نداری سفر عشق مرو.......

اما اصولا راه دیگه ای هم برای خروج از زندگی گوسفندی هست؟
به نظر میرسه کسی که اینو گفته چندان خبر از پدیده ی ناشناخته ای به نام عشق نداشته!

مبنای عاقلانه و مصلحت انگارانه ی این توصیه ، برای عشق درک ناشدنی است! 
لااقل به گوش عشق چشیده  نخواهد رفت...
خواهد گفت: من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم!

 

  

پ.ن:

1- زبان حال ماست این روزها!....

2- امروز صبح 1.500.000 تمن پول بی زبونو به یه شماره اشتباهی واریز کردم!... حالا دنبال صاحب حسابم و چشم امید بستم که مروت به خرج بده و بی دردسر بهم پس بده!

نتیجه ی اخلاقی:

اولا ترجیحا سعی بفرمایید بی خود پولتونو از این حساب به اون حساب نکنید... ثانیا نقل و انتقالات مالی تونو بذارید وقتی عجله ندارید!!

3-دوره ی آموزشی کوتاه تربیت مربی دخترانه و هزار دردسر!.... اندر باب چالشهای فی مابین اهالی دانش و متولیان امور فرهنگ باید نوشت... مفصل!

۴-همین روزها بود... دقیقا ۲ بهمن ۸۶ ... خانم ضحی و دخترشون تصادف کردند و به رحمت خدا  رفتند... یادشون بخیر...

۸۷/۱۱/۱۵
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی