فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

تربیت خاله خرسه!!

شنبه, ۲۸ دی ۱۳۸۷، ۰۳:۱۶ ب.ظ

زنگ در رو که زدم ببر کوچولو پرید پشت در و سریع بازش کرد ، مثل همیشه انگاری منتظر بود از راه برسم و شروع کنه به حرف زدن و تخلیه ی هیجانات اون روزش!!

امروز موضوع شیرین زبونی هاش برنامه ریزی !! مسولیتش در شورای دانش آموزی بود.

با همون هیجان همیشگی ذهن بنده رو مشت و لگدی زد و ریخت توی فرقون!

منم گوش میدم دیگه... تازه کلی همراهی میکنم و  از خودم هیجان هم بروز میدم...

خلاصه.... امروز معاون محترم پرورشی مدرسه شون لیستی از وظایف جدید رو براش تعریف کرده و گفته بودند باید براش برنامه ریزی ارائه بده!

نرگس (ببر کوچولو) مسول نمازخانه و مسایل مذهبی مدرسه شونه.

باید چند تا مسول برای چند مسولیت جدید تعیین و برنامه ی فعالیتشونو تدوین و بهشون ابلاغ کنه.

چشمتون روز بد نبینه!

چند تا از عناوینو که گفت سر بنده شروع کرد گیج خوردن...

یاران حجاب! :

فرد مسول باید دو روز در هفته صندلی بزاره دم در مدرسه و حجاب بچه ها رو انداز ورانداز کنه!... بدان و خوبان بنویسه و خلاصه زاغ سیاه حجاب بچه ها رو چوب بزنه!!

یاران نماز! :

نماز خون ها و تارک الصلاه های مدرسه رو باید شناسایی کنه و مراتب تنبیه و تشویقشونو پیگیری کنه!

خلاصه معاون پرورشی مدرسه انگار قسم خورده اند از دین و دیندار تصویر یک داروغه و خازن جهنم بسازند در ذهن بچه ها...  لابد به نیت تربیت دینی دختران!

اولین اثر تربیتی چنین بی دقتی ها و بی سلیقگی هایی ، آموزش غیر رسمی "تظاهر" به بچه هاست! اونهم یک آموزش خیلی پایا با حضور فعالانه و خلاقانه ی اونها!!

از این دست زمینه سازی ها و برنامه های مطالعه نشده فراوان داریم در دم و دستگاه تربیتمون!

 

گفتم نظر خودت در مورد این ماموریتها چیه؟

نگاهی بهم کرد گوشه های لبشو کشید پایین... و به فکر فرو رفت...

 

 

پ.ن:

1-از معاونین محترم پرورشی مدارس عذرخواهم... ولی حکایت دوستی خاله خرسه شده تربیت دینی ما بخصوص در مدارس....

۲-خدا پدر و مادر این جشنواره ی فجر رو بیامرزه ، چی میشد مینداختند بعد از پروژه ی بنده؟...

من هم مثل اینکه باید یه یاران دلفی تعریف کنم!! مامور بزارم عقیق عزیز رو سفت بگیرند که در طول این جشنواره ی محترم همش تشریف نبرند فیلم دیدن پروژه ی ما رو یادشون بره....

۳-حسنا خانم کم کم داره میاد!... همه به جنب و جوش افتادند!

۸۷/۱۰/۲۸
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی