فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

آموختن برای زیستن یا زیستن برای آموختن؟

سه شنبه, ۱۷ دی ۱۳۸۷، ۰۵:۱۳ ب.ظ

 

امروزنوشته ی چند وقت پیش آقای مازاریان رو خوندم.

در اون جمعی از بزرگواران وبلاگنویس رو دعوت کردند قسمتی از کتابی که دارند میخونند رو بگذارند روی وبلاگشون تا بقیه هم بخونند. لطف کردند بنده رو هم در اون جمع نام بردند.

گفتیم اطاعت امر کنیم.

 ++++++++++++++++++++++

"  ‹‹کسی گفت که چیزی را از یاد برده ام.مولانا گفت: در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد. تو برای کاری به دنیا آمده ای که اگر آن کار را به انجام نرسانی. هیچ کاری نکرده ای. از آدمی کاری برمی آیند که آن کار نه از آسمان بر می آید و نه از زمین و نه از کوهها. اما تو میگویی کارهای زیادی از من بر می آید.

این حرف تو به این می ماند که :شمشیر گران بهای شاهانه ای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشتنه ام. یا اینکه در دیگی زرین شلغم بار کنی، یا کارد جوهر نشانی را به دیوار فرو بری و کدوی شکسته ای را به آن آویزان کنی.ای نادان! این کار از میخی چوبین نیز بر می آید خود را این قدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی. ››

این حکایت در پاره ای موارد نقد حال ما در نظام تعلیم و تربیت است. در این زمانه ی حال زدایی که هم زمان حال از دستمان رفته است و هم ذوق حال در حال فروپاشی است ، ما بعضا به راه گم کردگانی شبیه هستیم که قبل از شناخت راه به راه افتادند و قبل از بال در آوردن به پرواز درآمدند و پیش از آنکه خود را بیابند و بشناسند ، خود را باختند و فروختند.

انسان در عصر امروز فراموش شده تر از دیروز است. او خود را در خودکاذبی اش غرق کرده است و فطرت الهی خود را به یک طبیعت صنعتی تبدیل کرده است. او دیگر انسان فطری نیست بلکه عنصری شرطی شده است. او برنامه ریز نیست بلکه برنامه ریزی شده است. او واحد و یکپارچه نیست بلکه قطعه قطعه و تک ساحت شده است.

ما می آموزیم بی آنکه بدانیم برای چه ، زندگی کنیم. ما زندگی میکنیم بی آنکه آموزش را به خدمت زندگی خویش در آوریم. ما کودکان را به مدرسه می فرستیم که چه اتفاقی رخ دهد؟ آیا آموزش به خودی خود به تعالی انسان می انجامد؟

شاید آموزش انسان را قادرتر و کارآمدتر و ماهرتر کند اما لزوما او را آزادتر ، انسانی تر و نیکوتر نخواهد کرد..... "

 

از ناکجا به هر کجا،تعلیم و تربیت به کجا میرود؟/دکتر عبدالعظیم کریمی/انتشارات عابد/چاپ اول/بهار 85/ ص129

... بحث در باب تعلیم و تربیت فراوان است!

چه میخواهیم؟ چه میکنیم؟ به کجا میرویم؟.... که میداند؟

 

 

پ.ن:

۱-  ایام سوگواری ابا عبدالله الحسین علیه السلام ، معلم آزادگی و آزادمردی بر آزادگی و آزادگان تسلیت باد...

۲-نذری سالانه ی بابا توی حیاط داره قل قل میجوشه . بوی حلیم کوچه رو ورداشته...

برادرها و داماد و پسرخاله ها و غیره مشغول مراقبت از دیگهایند...

خانمها توی حال نشسته اند حساب ایام میورزند و امورات پشت جبهه رو رتق و فتق میکنند!

بنده هم توی اتاقم گوشه ی تختم کز کرده ام کاغذهایم را دورم ریخته ام و مگسهای ذهنم رو میپرانم...

هر از گاهی میزبان مهمان تازه رسیده میشوم و پاسخگوی کنجکاوی های همیشه شان!

چایی می آورم و میزبانی میکنم و به خلوت خودم بر میگردم... تا مهمانی دیگر!

فردا عاشوراست...

۳-دوستان ما هم از کتابی که این روزها میخونند بنویسند بد نیست:

هیام گل ،عقیق عزیز ،مرجان حسینی گل،مریم نصر اصفهانی عزیز ،رفقای عزیز در طلبه های ونوسی ، رفیق عزیز ما صاحبقابها ،لیلای عزیز صاحب پلاک 10

 

بعد نوشت:

۱- ممنون از مرجان عزیزم به خاطرشرکتشون در این کتابخوانی وبلاگی.

با مطلبی از پیام امید به روشنفکر مسول - سخنرانی دکتر شریعتی در تفسیر سوره ی رم

۸۷/۱۰/۱۷
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی