فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

یلدا مبارک!

شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۸۷، ۰۳:۴۳ ب.ظ

امشب یلداست!

رسم و رسومات برای این شب زیاده... از شب نشینی های خانوادگی و فامیلی بگیرید تا بگیر و ببندهای مربوط به دوران عقد!!!

بعضی رسومات جالبه ولی بعضی هاش به نظرم از فجایع فرهنگی جامعه ماست!
البته فکر میکنم اینها در خرده فرهنگهای قومی مختلف ، متفاوت باشه.

مثلا در دوران پر تلاطم پیشا استقلال زوجین تازه پیوند خورده یکی بیاد این رسومات (میبخشید) مسخره ی عیدی بردنهای پرطمطراق و شب چلگی ها و ... رو جمعشون کنه...

اونوقت میان طرح ازدواج نیمه استقلالی میگذارند که میتونه خودش یه بحران شه!

همین رسومات بی خود رو بیان بشینند یکی یکی تو شبکه های استانی رسما نقد کنند بلکه دیو چو بیرون رود فرشته درآید!!

خب بگذریم... !

اگه یه نگاه به فراوانی زمان هایی که ادمها با هم هستند بکنیم این قصیه مسجل میشه که باید یه برنامه ی اکتیو و پویا برای تداوم شادمانی و نشاط در خانواده داشت وگرنه روزمرگی میتونه آفت وحشتناکی برای روابط خانوادگی باشه!

یلدا و امثالهم میتونند تا حدی ریتم تکراری و خسته کننده ی روزمرگی رو به هم بریزند!

بخصوص برای آدمهایی که دستور زندگیشون رو تنها و تنها از رسومات و فرهنگ و این طور محرکهای بیرونی میگیرند!

آدمهایی که به معنای دقیق کلمه در لحظه "زندگی" میکنند و خودشون منشاء شادابی و تازگی و تنوع  هستند و روزمرگی و عادت در دنیای اونها معنا نداره ، بی نیاز این بهانه های بیرونی هستند!

خودشون میجوشند!

یکی از هنر های یک بنی بشر اینه که بتونه با چیزهای خیلی پیش پا افتاده و ساده شادی و لذت هدیه بده!...بخصوص در کانون گرم خانواده!

با یه جمله ی کوچولو... یه حرکت ساده... پختن یه چیز خوشمزه ... و...

یلدا و چنین چیزهایی بهانه های خوبی هستند برای شلوغ کردن! چمیدونم هدیه دادن ، جیغ جیغ کردن!! و از این جور تنوع بخشی ها...

خلاصه میشه کلی بامبول ردیف کرد!

اصلا هم ربطی نداره که شما طلبه هستی!

از کفت رفته اگه بلد نباشی از هر چه ژسته رها شی و به قطار زندگی بپیوندی ....
زندگی ساده و زمینی آدم ها که یه مطالبه ی خیلی معصومانه و ساده داره.... دلگرمی و شادمانی!

خب بنده امشب برای ببر کوچولو و موش ناقلا نقشه دارم!

 

پ.ن:

1-ببر کوچولو و موش ناقلا دوتا خواهر کوچیک بنده هستند.... آخرین مهره های تسبیح خونه!

2-دیدم بعضیها فکر میکنند طلبگی یه ژست خشکه با یه وقار زورکی و تعریف عجیب غریبی که جزء لاینفکشه! و بخصوص این ژست با چیزی به نام جوشیدن با ادمها مغایره!.... خلاصه باید سنگین بود! اونقدر که نشه به راحتی حرکت کرد! بخصوص باید حتما با بقیه فرق کنی!...

۳-چند وقته فامیل مادری ما به سمت یه نوع دینداری بسیار افراطی اخباری مسلک روی آوردند و تفکرات عجیب و غریبی پیدا کرده اند.... توشون هم کسی از پنجم ابتدایی سوادش بیشتر نیست!

خلاصه فاجعه ای شده... من که متاسفانه اصلا قادر به ارتباط گرفتن و همزبانی نیستم چون ذهنشون به شدت خالی از هر نوع اطلاعات علمیه... اونها هم کلا از بنده فراری هستند چون یکی از مهره های قلمبه ی جناح مخالفشون میبینندم! کسی که تخطئه نمیکنه اما بدجور از ریشه ورمیندازه!
ولی بابا با همون زبون خیلی عامیانه شون ، به لهجه ی با مزه ی تربتی میشینند ساعتها  باهاشون بحث میکنند.... و گاهی استدلالهای قلمبه سلمبه و پیچیده ای رو خیلی ساده باهاشون مطرح میکنند.. که بنده اگر میخواستم همونا رو بگم کلی باید صغری و کبری و اصطلاح ردیف میکردم!!

بابا بحث میکنند...و من میشینم توی اتاق خودم با اعماق وجودم بابا رو میشنوم!

بابایی بی غل و غش و ساده ی من!....

۸۷/۰۹/۳۰
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی