فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

حلقه!

پنجشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۸۷، ۰۴:۵۵ ب.ظ

امروز جلسه ی حلقه بود.
سه جلسه استخانم حفیظییکی از اعضای بسیار  خوب حلقه نمیان (رئیس دفتر تحقیقات زنان افغانستان هم هستند ایشون) ...

ظاهرا سفری چیزی رفته اند...

بعید نیست مخابرات ارجمند ما بنده ی خدا رو هم خارج از دسترس فرموده باشد...

خانم حفیظی رو کلا بنده توی حلقه آشنا شدم. ذهن جذابی دارند... یک فلسفه خونده ی بسیار خوش بیان با ذهنی منطقی و نافذ .... وقتی تحلیل میکنند حظ میکنم!

خلاصه سه جلسه است نمیان و ما دلتنگ شدیم!

گفتم تلفنشون که جواب نمیده لااقل وبلاگمو بخونند و عرض ادبی کنم خدمتشون!

حالا که حرف از هم حلقه ای ها!! شد بگذارید چند نفر دیگه رو هم معرفی کنم.

یکی از اهالی دوست داشتنی حلقه خانم رئوفند... شوخ طبع و مهربان! و بسیار اهل فضل...

خانم علمی هم وزنه ی علمی قابل توجهی هستند... گاهی انتقادهایشان کلا بار آموزشی پیدا میکند...

خانم بیانی هم که یک قلم به دست جوان خوش ذوق و شاخص و اهل ادبیات هستند... مسیر زندگی شان مثل ادبیات از فلسفه گذشته است!

بنده هم که معرف حضور هستم.... یک نق نقوی تمام عیار که اصلا برایم مهم نیست نقهایم با ادبیات رایج فضای فلسفه صدرایی همخوانی نداشته باشد!

تازگی ها هم مشکوک به تفکیک شده ام در ذهن برخی ...

کمی دیگه این شک طول بکشه احتمالا از حلقه پرتم کنند بیرون!

باور کنید بنده فقط از کوبیدن افراطی مکتب تفکیک انتقاد کردم...
کمی هم زیادی علاقمند مطالعه ی تفکیک هستم... وخب این پیش فرض در این علاقه هست که اعتراضهای هر چند نه چندان دقیق اونها به عرفان و فلسفه رو محل تامل میبینم! هر چند این تامل اصلا به معنای قبول اون نظریات نیست....
هنوز در نقطه ی صفرم (مودبانه ی جهل) نه حکیم صدرایی شده ایم نه تفکیکی و نه حتی حلیم!

 فعلا این تطورات ذهن ما حول تفکیک کم کم دارد جدی جدی منجر به مشکوک الهویه شدنم میشود!.. خدا خودش فرجی بفرماید

خلاصه همچنان از این طرف مونده ام و از اون طرف رونده!

 

پ.ن:

۱- اعیاد گذشته رو تبریک میگم!

۲- این روزها بدقولی های بنده بیداد میکند! شرمنده ی دوستان شده ام.

البته متوجه نشده بودم "قول" محسوب میشده و حسابی باز شده بوده فکر میکردم یک پیشنهاد مستحب است. این بوده که فکر نمیکردم اسم این معذوریت زمانی و روانی!! بنده بدقولی از کار دربیاید.

به هر تقدیر به خاطر خللی هر چند کوچک که پیش آوردم ، عذرخواهم.

۳- در حال تلاش برای تفکیک مسایل دختران از فضای پر مساله ی زنان و چالشهای اون و همچنین یافتن ارتباطات منطقی بین این دو حوزه هستم.فضای مسایل دختران بکر و مغفول است. و فضای مسایل زنان به شدت مسموم و برای دختران ناامن!

۴- و باز این روزها ، در برزخ یک تصمیم پرچالش در نوسانم. بین اول شخص مفرد و والدینش چلنجی در گرفته ... حراس از عاق شدن همیشه متکلم را قلع و قمع کرده است...

پیشنهاد نهایی اخلاق امیخته با عرفان ای که سالهاست دیکتاتورانه بر ذهن"من"حکومت میکند در مواجهه با این چالش.... چیزی جز گذشت و "رضا" نمیتواند باشد.

مساله وقتی یک بن بست حسابی میشود که اول شخص مفرد "ترکیب"شده باشد... منی به این من اضافه شده باشد...

رضا میخواهد متولد شود... اما من دیگر "من" نیست ...

ماجرایی شده است ....

گویا "من" را باید دوباره سازمان داد...

فعلا گیج و مبهوتم... وسط شلوغی...

۸۷/۰۸/۲۳
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی