فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

روی تپه های رونج!

چهارشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۸۷، ۰۲:۴۵ ق.ظ

1-چند روزی است مسافر شده ام!

به روستای رونج!... تپه!... خاک!... چشمه!... سپیدار!

بید مجنون تپه را نیست و نابود کرده بودند، اثری ازش نیست... برایش فاتحه خواندم و گریستم!

دیروز عصر اومدم اینجا پیش عمو! شهری همین نزدیکیها...

وبلاگمو که باز کردم دیدم اووه چه خبره دو روز نبودم!

2-بحثبلوغ دخترانرو دوست عزیزمخانم نصرمطرح کرده اند ، ماجرایی است انصافا که گاهی واقعا دردناک میشود ، حرف و حدیث زیاده هم در باب تکلیف مالایطاق جسمی که بعضا دختران خردسال در عباداتی مثل روزه تحمل میکنند. هم بعضی مسایل دیگه مثل سن نکاح و بحث سن مسولیت کیفری دختران و ...  که کلا به مساله ی بلوغ دختران مربوط میشه.

حتما ازش خواهم نوشت. بخصوص سعی میکنم حول نظرات حاج خانوم صفاتی تنظیم کنم.

 

3-جناب آقای رضا برای پست قبلی نظراتی نوشتند! خب انصافا نگاه تیزی داشتند!

اینکه در امن عیش به سر میبرم انصافا میپذیرم.. واقعا ذهنی عیاش دارم وعاشق چشیدن ، این سبک زیستن منه ، مدلمه ظاهرا!

اما این به معنای دست و پا نزدن در نا امنی های جستجو نیست!  

حتی اون امن عیش هم دردی از جستجوهای دردناکم دوا نمیکند!و گزندی به برهان نمیزند چرا که در محل قضاوت عقلی ، چیزی بجز برهان کارگر نیست.

ماجرایی است دیوانگی های ما!

در مورد اون نظر تائید نشده ی نسنجیده ی آخرشون عرض کنم حقیقت چیزی نیست که در فرد بجویمش یا بهانه ی جستن فرد قرارش بدم اونهم فردی که میدانم در اسارت نیست!

 

4-قبل از ظهر برمیگردم روستا ، ده یازده روز دیگه هم روستا خواهم ماند...

آسمان اونجا صاف صاف است ... اونقدر که صبحها نمیتوانی ندوی!!

میتوانی خورشید را وقت طلوع و غروب خیلی راحت پیدا کنی... بی آنکه بپری روی دیوار و بگویند ااااادختره رو ببین!!

وقتی آب پاشی میکنی هنوز بوی کاهگل راه می افتد...

چقدر صدای مرغ و خروسها وقتی صبح زود جیغ و داد میکنند دلنشین است...

سپیدارها از خواندن خسته نمیشوند... و برگهایشان از جنبیدن....

سر به آسمان میسایند و با باد گفتگو دارند....

نمیدانم چه میگویند... ولی مطمئنم سوال فلسفی نمیپرسند!

۸۷/۰۶/۲۰
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی