فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

یا علی گفتند و...

يكشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۸۷، ۰۹:۲۸ ق.ظ

خبر ازدواج دوتا جوون طلبه ی فعال که هر کدوم به یه خازن انرژی میمونند توی این هفته ی اخیر حسابی منو ذوق زده کرد…

بخصوص که همون اولی که دوتایی شونو همینطوری کلی شناختم حس کردم باید دنیایی بسیار شبیه به هم داشته باشند و میتونند مسیر طولانی ای رو با هم بدوند!... رفاقتی و رقابتی!

و زندگی چیزی نیست جز همین دویدن های همواره !

و دویدن  نیست مگر چشیدن  پا و جاده و کوله و .... رفتن!

همینجا رسما به دوتایی شون تبریک میگم آغاز پروژه ی بی نظیر یکی شدن رو !

آغازتان پر انرژی!

حرکتتون پیوسته و همواره...

و خستگی ناپذیر باشید.

 

۱-

ماجرای گربه گیری رو که یادتونه؟ رئیس... ف.ع! ... بله!

۲- هرچند گمون کنم سید ماجرا هم  از ایشون کم نمیارند!

۳- عجب پیوند بارونی بود ماه رجب امسال! توی خانه ی دختران که 4 تا ازدواج داشتیم.

۴- با ارزوی موفقیت برای همه ی خانواده های جوان جدید التاسیس! مهندسی ش یادشون نره!

۵- ضمنا شیرینی فراموش نشه!

۸۷/۰۵/۱۳
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی