فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

پیشته!

جمعه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۷، ۰۵:۲۶ ب.ظ

امروز داشتیم با سردبیر (خانم ع . ع! سردبیر ماهنامه ن! ) که من بهشون میگم رئیس از جلسه ای بر میگشتیم.... 

هنوز چند قدمی از محل دور نشده بودیم که توی پیاده رو یه بچه گربه ی کوچولوی ملوس زندگی ما رو به هم ریخت! البته ما زندگی شو به هم ریختیم... طفلی نمیدونم مادرشو گم کرده بود یا از دستش فرار کرده بود چی شده بود خلاصه سر از خیابون در آورده بود.... و هی لای بوته ها و زیر ماشینهای پارک شده وول میزد....

بچه گربه!ما هم الحمدلله دوتایی ....بله! ... مگه میتونستیم بی خیال شیم؟...

تمام قواعد ژئوپولتیک رو زیر پا گذارده و از اونجا که کوچه هم خلوت بود  افتادیم دنبال این کوچولوی ملوس و بعد از کلی تعقیب و گریز و بگیر و ببند ، بالاخره گرفتیمش... البته عامل اصلی جنایت رئیس بودها... من فقط همدستی کردم و هی جلوی راه بچه گربه درمیومدم و هی میگفتم پیشته! که بره طرف فرمانده .... رئیس هم عملیات رو فرماندهی نموده و طی یک اقدام به موقع و حساب شده بالاخره بچه گربه زبل رو به چنگ آوردند و هر دو مثل این بچه شهری های ندید بدید ذل زدیم بهش (من ولی خودمو کنترل میکردم رئیس خیلی جو گیر شده بود) ....  خلاصه یه ده بیست دقیقه ای مشغول بودیم!

انصافا چقدر نقاشی خدا زیباست!

 

این پستو فکر کنم باید گذاشت به حساب عملیات انتحاری! خودزنی! و یه کم هم رئیس زنی!

امیدوارم بابت دومی از هیات تحریریه اخراجم نکنند...

۸۷/۰۲/۲۷
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی