فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

من.........

يكشنبه, ۴ فروردين ۱۳۸۷، ۰۶:۵۵ ق.ظ

 من همین عبور تشنه ام

کنار جسم خشک زندگی

نشسته بر کرانه های اشتیاق

شکسته در ترانه های خویشتن

گرفته دست سبزه ها به دست

می دوم میان دشتها

من همین مشوش همشیه ام

که میگریزم از سکون کوچه ها

مرا ببر به شهر تازگی

به شهر آفتاب و روزنه

به کوچه های پر علف

به باغهای بی حصار

کجایی ای نسیم!؟

 ****

 

قرار بود عیدی بریم روستای زمان بچگی.... اما مثل همیشه به هم خورد.

پیکان قراضه ی داداشمون نه بیمه داشته نه معاینه فنی نه پلاکشو عوض کرده بوده... من خبر نداشتم... چند بار همینطوری سرمو انداختم پایین باهاش راه افتادم کل مشهدو هم دور زدم.. خوب بوده چیزی نشده ... دیگه خواستم پشت رل ابوطیاره ای بشینم اول تمام مدارکشو چک میکنم بعد راه میفتم.

یکی از تشکلها برای اردوی جنوبشون خبرم کرد الان........ دلو زدم به دریا... راهی شدم.

میرم جایی که بابا اونجا ماهها و سالها جونش کف دستش بوده... 

فعلا از چند و چون جنگ و ما فیها دست برمیدارم! سوال کن ذهنمو خاموش میکنم برای ۷ هشت روزی !

سالم و ترو تمیز میرم و سیاه سوخته،با پای ورم کرده و احتمالا کت و کمر شکسته انشاالله برمیگردم!

حلال کنید!

 ****

توجه!داخل پرانتز:

خدمت دوستان و خواهران ارجمند: اگر احیانا کسی صحبت خصوصی ای دارند یا مشاوره!! دارند... لطفا پیام خصوصی بذارند.. در ملاء عام نذارند!

۸۷/۰۱/۰۴
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی