فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

و این دویدن دیوانه وار!

جمعه, ۲۴ اسفند ۱۳۸۶، ۰۸:۵۳ ب.ظ

فهمیدن!

چیزی که نه میتوان ازش فرار کرد و نه میتوان از دستش آرام گرفت!

گویا شکاری است گریزپای که آنقدر میدواندت که از نفس بیفتی...

یک منزل را میگذری! افقی دوردست تر در مقابل چشمانت گسترده میشود....

و تو میدوی.... همچنان میدوی...

بالا... پایین... چپ... راست... همه جا پر از چیزهایی است که به ذهن تو چنگ میزنند...

گویا میخواهند تکه پاره اش کنند...

لحظه های تو بالاخره در یکی از این هزار دام گسترده ، شکار میشود... و میاندیشی!

پرسیدن تنها کاری است که خوب بلدی...

کله شق فضول!!! (این توصیف جدید بنده است!!)

همچنان میدوی!

تا آخر خواهی دوید!

از وقتی یادم می آید داری میدوی!

جوی هم با تو میدوید...

و علفها کف میزدند...

معلوم است .... تو می بردی!

آخر جو مثل تو بیکار نبود... کار داشت ... زخم تشنگی مزرعه در دلش خون شده بود!

 

و اما بعد!!

امروز اولین طوبی آزمایشی برگزار شد. من خودم که جلسه م بود. خانم کاهه و خانم اسعدی و خانم پورنقی رحمتشا کشیدند.. اونقدر هم تعریف کردند که دل ما آب شد!

دارد مسجل میشود که مدیریت فرهنگی قصد حذف شدن از زندگی منو نداره!

دیکتاتوری شده برای خودش!

۸۶/۱۲/۲۴
آسیه سادات بنیادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی