فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

نوشته های شخصی آسیه سادات بنیادی

فرزند صبح

طلبه ام. خدا را دوست دارم و اندیشیدن را، پرسیدن را، چشیدن را و جستجوهای همواره.
در این دفترچه، گاهی خودگویه های ذهنم را خواهم گذاشت. از دین و دنیا و حوزه و دانشگاه و زن و خانواده و ...

بایگانی
آخرین نظرات

محمولات احکام فقهی بر موضوعاتی از سنخ رفتار انسانی حمل شده اند. که شامل انواع کنشهای انسانی نسبت به خود، خدا و دیگران و غیره میشود. لذا هر انچه در دنیای فردی و اجتماعی و محیط انسان وجود دارد به نحوی موضوع احکام فقهی را میسازند و تحول آنها منجر به تغیییر موضوعات است. با تغییر موضوع عقلا حکم و محمول قبلی نیاز به بازبینی دارد کما اینکه فقها هم به  این مساله دقت کرده اند و خوداگاه یا ناخوداگاه برای چاره چویی اقدام کرده اند.
در مورد مسایل زنان این تحولات موضوعی بسیار محسوس است. چرا که وضعیت زن از عصر نزول قران و شکل گیری تشریع، در سطح بسیار وسیعی دگرگون شده است. این دگرگونی بسیاری از احکام فقهی را به شکل کاملا محسوسی از ماهیت خود خالی کرده است. از باب طهارت بگیرید تا ابواب قضا و حدود و... 

به عنوان مثال در مساله قصاص و دیه: طبق فتوای مشهور فقهای سنتی، یک مرد معتاد یک زن  دانشمند را بکشد برای قصاصش باید پول به خانواده قاتل تقدیم کرد!!! و یا مثلا اگر راننده یک ماشین در شرایطی باشد که ناگزیر یکی از این دو را زیر خواهد گرفت برایش به صرفه است که خانم  دانشمند را بکشد!
دیه یک مرد معتاد که کل بر خانواده و جامعه است دوبرابر یک بانوی پژشک فوق تخصص است که جامعه و خانواده سخت به او نیازمند است.
تاریخ فقه نشان میدهد که اگر مشابه چنین اموری برای مردان در جامعه توسط مردان «مشکل تلقی میشد» به سادگی توسط فقها حل میشد. اما در باب مسایل زنان جریان دغدغه مندی فقه همجهت با دغدغه ها و رنجها و مطالبات زنان نیست لذا مثل لقمه را از پشت سر چرخاندن به هزار لطایف الحیل نیازمندیم تا این موضوع متحول شده محمول متناسب خود را در نظام تشریع بیابد!!

تغییراتی هم که تا کنون برای تعدیل شرایط ایجاد شده اغلب از سوی حکومت و نظام حقوق است و از درون فقه خودجوش برنیامده.

 

پ.ن:

1- بناست عید امسال دوستان دوران دبیرستان در مشهد دور هم جمع شویم....  

2- از تفاوت رفتار فقه در مسایل زنان و مردان (که به نظرم طبیعی است و حاصل غیاب زنان از عرصه بوده است) بعدا خواهم نوشت انشاالله.


۴ نظر ۰۷ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۰
آسیه سادات بنیادی

مقالات (تحقیق زرزور) منتسب به شیعه (روافض) در باب جواز المعصیة على الرسول، اقوالی را آورده که خواندنش بی فایده نیست.

اولین قول را به هشام بن حکم و پیروانش نسبت میدهد: معصیت بر پیامبر جایز است (مانند اینکه در روز بدر معصیت فرمود و فدا گرفت) ولی بر ائمه جایز نیست، چون اگر پیامبر معصیت کند از طرف خدا بر وی وحی میشود اما بر ائمه وحی نمیشود لذا نباید سهو و یا خطایی از انها سر بزند!

و گروه دوم را کسانی میداند که معتقد به عدم جواز معصیت از رسول و امام است با این استدلال که هر دو این دو حجت خدا هستند و معصوم از سهو و خطا و اگر معصیت و سهو از اینها جایز باشد مساوی با مامومین خواهند بود!

این دو قول مربوط به روافض است که در ادبیات اشعری، فرقه دوم از اصناف شیعه  است.
 اشعری شیعه را به سه صنف بزرگ که هر یک فرقه هایی را شامل میشود تقسیم میکند: غالیه (15 فرقه) که اختلاف عقیدتی اساسی با اهل سنت داشتند، روافض (24 فرقه) و زیدیه (6 فرقه) که اختلاف سیاسی با اهل سنت داشته اند.
اقوال پیچیده تر و عجیب تری مرتبط با بحث بالا را در اقوال فرق غالیه شیعه میتوان یافت که برخی از انها الان هم رواج دارد.

پ.ن:
1- پیش بینی این وضعیت برای تلگرام کار سختی نبود! کاش لااقل قبل از اینکه اینقدر همهگیر شود و به عرصه های مختلف زندگی مردم مربوط شود، فیلتر میشد و برای نیازهای طبیعی مردم در این زمینه فکری میشد.... خدا خودش ما را از شر خودمان حفظ کند! 

2- انشاالله هر از گاهی از این سلسله خواهم نوشت.

۲ نظر ۱۳ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۳
آسیه سادات بنیادی

در باب ناکارآمدی نگاه لغتنامه ای در ترجمه (اگر ممکن باشد) و تفسیر قرآن، خیلی حرفها میشود گفت و مثالها میشود اورد

در پست قبل از دوست سنتی ام نالیدم که بر کفایت راغب!! در فهم (ولو اجمالی) اغلب واژگان قرآن اسرار میکند.
امروز در معنای واژگانی از ریشه «عبد» جستجو میکردم. به بحثهای جالب توحید برخوردم که توحید را به شقوق مختلف از جمله توحید در عمل و توحید در عبادت و.... تقسیم کرده بودند.

به برادر عبری اش (עבד) سری زدم اساسا در این همخون قدیمی اثری از چیزی غیر از خدمت و اطاعت به چشم نمیخورد. کما اینکه در اشعار قدیمی عربی هم چنین است، و «عبد» تقریبا به معنای «خدم» است و به وضوح به معنای «عمل» طبق فرمان است در قران هم با توجه به کاربردهای ریشه و سیاق آن به نظر میرسد معنا همین است.
اما به نظر میرسد بعد از بوجود امدن عرف دینی بعد از قران ، یک سری رفتارهای مناسکی خاص معنای غالب در این ریشه شده است. و به تعبیری این ریشه پس از نزول قران و عصر شکل گیری علوم اسلامی، یک تخصیص معنایی را تجربه کرده است و به یک اصطلاح تبدیل شده است.

در حالی که وقتی به راغب مراجعه میکنی، با یک تفسیر موضوعی لغوی محدود مواجه میشوی. که بر اساس فهم خاصی از وازگان قران که در قرن 5 رایج بوده نوشته شده است و  این تغییر معنایی که به نظر میرسد سالها پس از قران وقوع یافته و در معناشناسی این ریشه در قران بسیار موثر است در ان مغفول است.

البته راغب در برخی موارد از برخی تغییرات معنایی گزارش میکند اما غالبا نسبت به مقوله «تغییر معنایی» مانند قاطبه لغتشناسان قدیم عرب، دقتی نداشته است.

در معناشناسی اکثر واژگان اساسی قرآن، ردیابی این تغییرات معنایی بسیار بسیار ضروری و موثر است. و حرف زدن ازمعنای واژگان قرانی بدون ردیابی این تغییرات خطایی واضح است.

 

پ.ن:
1- مادری حسی تناقض آمیز است که از نقطه تکثیر «من» به «غیر من» سر بر میآورد!
2- خدا به داد امنیت این مملکت برسد!

۰ نظر ۰۷ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۷
آسیه سادات بنیادی

به نظرم مساله فهم متن مقدس بخصوص قران، از دامنه دار ترین مسایل در حوزه علوم مرتبط با دین است.
قرآن تنها سر نخ نقد و عینی و معینی است که از خدا یعنی صاحب اصلی اسلام در دست داریم!
هر چند بسیار میکوشم تا منظر رایج را در نگاه به قران و خدا و اسلام «دریابم» اما هر چه بیشتر به ذهنم فشار میاورم بیشتر «نمیتوانم» تاریخی نگاه نکنم به مساله.
لذا گریزی از « تحلیل تاریخی گفتمان » ندارم.
با دوستی بسیار سنتی هر از گاهی صحبت از فهم قران میشود. هر بار هم تمام وقتمان صرف بحث بر سر نگاه لغتنامه ای بر باد میرود!!! و باز در دیدار بعدی در اولین قدمهای گفتگو با نسخه مفرداتی این بزگوار راغب پرست!! مغزم تیر میکشد. احساس میکنم آب در هاون میرقصد و به زمان علف خرسی من میخندد!
واقعا در حال حاضر هنوز ذهن اکثریت جامعه علمی ما در مواجهه با مقوله معنا، لغتنامه ای است. و اقلیتی هم که این مرکب فرتوت را ناکارامد مییابند هنوز بر ارغون سبکبالی استوار نشده اند.
به نظرم مشکل بسیار جدی ان اقلیت در این عرصه، اسارت در دام ترجمه و گرته برداری است.
به نظرم دانشهایی که برای شناسایی معنا در متون غیر عربی و در بستر زبانهای غیر عربی غیرسامی وجودیافته اند، در بسیاری مسایل و زوایای دید برای فهم موجودی عربی دچار سستی ها و ناراستی هایی میشوند.  

به عنوان مثال تفاوت بسیار مهم زبان عربی با زبانهای مورد اهتمام دانشهای مذکور، مساله اشتقاق و ترکیب است که بسیاری مسایل را درگیر میکند.
القصه! همچنان قران میدود و من هم به دنبالش...

پ.ن:
1- 
اگر نوزاد و کودک برای والدین بخصوص مادر در اولویت قرار نگیرد حقوق اولیه اش به راحتی تضییع میشود... فکر نمیکردم یک کودک تا اینحد بی دفاع و آسیب پذیر باشد... آنقدر که از در مرکز تمام توجه و اهتمام قرار نگرفتن هم اسیب ببیند!... 
2- 
اگر روزی فقه بنویسم واجب ها و حرامهای زیادی برای مادرها و پدرها از ادله شریعت خواهم فهمید!! چقدر موضوعشناسی در شریعت اساسی است!

۱ نظر ۱۸ آذر ۹۶ ، ۰۹:۲۲
آسیه سادات بنیادی

تازگیها «سخن گفتن» از دین و معارف و ارزشهای دین خودش ماجرایی شده برای خودش.
همیشه در هر عرف و هر خرده فرهنگی «زبان» مخصوص و چهارچوبها و معیارهای زبانی شکل میگیرد که کارکرد اصلی اش حفظ هویت و کیان نرم افزاری آن عرف و خرده فرهنگ است.
هر گونه تغییر در این ساختار زبانی نشان از تغییراتی در هویت و ذات ان عرف دارد و از سوی اهالی ان عرف و خرده فرهنگی با ان مقابله میشود.
چند سالی است زبان سخن گفتن از دین تحولات فرواون داشته است. همه به دنبال جذب هستند انقدر که ظاهرا حاضرند 180 درجه برای جذب مخاطب و زیباسازی نحوه سخن، همه چیز را بچرخانند! بچرخانند و بچرخانند... و خود هم متوجه نیستند دارند میچرخانند!

زیبا سخن گفتن گویا از درست و دقیق سخن گفتن مهمتر شده است و این به نظرم خطر بسیار بزرگی است برای موجودی که تمام موجودیتش اندیشه و معرفت است.

سردمدار این جریان مداحان هستند. کسانی که شاعرنگی را بر فرق سر معرفت دینی نشانده اند.... دردمندان حوزه دین هر چه میکوشند این جریان را آسیب شناسی و مهار کنند گویا کار اسانی نیست.

میترسم از ان روز که آنقدر شاعرانه بگویند تا دیگر نشود مستقیما و منطقی از معرفت دینی سخن گفت. و این یعنی دیگر نتوان از درستی و نادرستی و صحت وسقم سخن حرف زد... چیزی که وقتی با «مداحی زده ها» سخن میگویی حس میکنی تقریبا پیش امده است.

محرم نزدیک است.... یزیدی ها می ایند تا دوباره بر تنهای بی پناه شهدا .... 

محرم ماه زخمهای همیشه باز ...  ماه رنجهای همیشه ماندنی.... 

محرم نزدیک است...

 

پ.ن:

1- این مطلب رو برای وبلاگم در کوثربلاگ نوشته بودم.
2- دومین همایش فعالان فضای مجازی حوزه های علمیه خواهران برگزار شد با موضوع «بازآفرینی محتوای دینی در فضای مجازی» کاش فرصت میکردم دربابش بنویسم... حرف برای گفتن بسیار است.


۱ نظر ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۲
آسیه سادات بنیادی

امر به معروف و نهی از منکر هم ماجرایی شده در ادبیات مذهبی جامعه ما. دیروز عصر با عزیزی پاک طینت سوار تاکسی بودیم، من صندلی جلو نشسته بودم و ایشان با دو نفر مسافر که پیش از ما سوار شده بودند عقب نشسته بود.
دو مسافر، دخترکانی نورس بودند که با صد قلم آرایش و قهقهه های بلند و حرفهایی که در مورد دوست پسرهایشان میگفتند، تمام قلمرو صوتی ساکنین ابوقراضه را تصاحب کرده بودند.
من داشتم در دلم دعا میکردم که یک روزی یک جوری از این حال سست خطرناک بیرون بیایند. 

وقتی پیاده شدیم چند قدم نرفته بودیم که همسفر پاک طینت من زد زیر گریه! که چرا من اینقدر ضعیف بودم که چیزی به آن دو نگفتم و نجاتشان ندادم!

لحظاتی هنگ کردم و من من کنان گفتمش در آن شرایط نه وجوبی بود و نه مصلحتی و نه فایده ای! گفت من دوره امر به معروف گذرانده ام!
گفتم، چه بسا حرام بود! که در ملاء عام کسی را به نصیحت بگیری، امکان نداشت از گوش راننده در امان بماند نصیحت خواهرانه شما.
خیلی با هم حرف زدیم در مورد امر به معروف و نهی از منکر. 
گاه به نظرم میرسد عملا امر به معروف و نهی از منکر ساختن جبر اجتماعی است که برای ذهن من زمخت است کمی.
نمیتوانم بپذیرم در اولین دیدار با کسی به خودم جرات دهم امرش کنم یا نهیش! چیزی که به نظر میرسد در تئوری رایج امر به معروف و نهی از منکر پسندیده مینماید.

پ.ن:
1- پسرکانم با هم  دوست شده اند و گویی عاشق! حنیف در قصه هایش همیشه در کنار داداش امین است. و غذاهایش را برای داداش امین میپزد.
2- از گردنه انتخابات گذشتیم. من بارها قالب تهی کردم از اضطراب آشوب محتمل! در حال حاضر هیچ چیز به اندازه امنیت و آرامش و ثبات در این دنیای بلبشو برای کشور ما اساسی نیست.
3- این روزها نه مینویسم و نه میخوانم. فقط نگاه میکنم!

۱۱ نظر ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۸
آسیه سادات بنیادی
دبیرستان که بودم همه فکر میکردند یک ریاضی دان خواهم شد! شیفته دنیای ریاضی بودم الان هم کمابیش و از زوایه ای دیگر هستم. اما سال آخر و آن تابستان کذایی، بین دغدغه های ذهنم و لذتها و علایقم تجرید کردم و دیدم قدرت دغدغه هایم بیشتر است.
از سوم راهنمایی با دکتر شریعتی و مطهری و علامه طباطبایی و... درگیری های فکری انها ارتباط گرفته بودم نمیدانم دقیقا کی و چطور، اما در همان دنیای کودکانه خودم را در جدال بین جناج های فکری حوزه علوم اسلامی میجستم. ریاضی و این هویت جویی با هم پیش امده بودند تا لحظه موعود! انتخاب راه. وقتی به خودم آمدم دیدم رشته ریاضی برایم شده بود عزیز از دست رفته که با تمام شوق و علاقه ام باید از کنارش میگذشتم.
یکدفعه چهره ریاضی مدرسه راهش را کج کرد و محو شد... رشته انسانی کنکور داد... دانشگاه رشته علوم قرآن رفت و حوزه خواند و... همه مات و مبهوت ماندند...
پیش از سوم راهنمایی و سرک کشیدن به درگیریهای فکری ای که گفتم، من دختر هنرمندی بودم که نقاشیهایم... شعرهایم... بزرگترها را به شکفت وامیداشت و مدرسه جایزه های مرا در دکور دفتر مدیریت میگذاشت! همه آنوقت فکر میکردند پیکاسویی چیزی خواهم شد!!
ان وسط ها هم مدتی آزمایشگاه زیست شناسی در انباری منزل درست کرده بودم....
خلاصه مادرم وقتی حوزه رفتم... به من گفت چقدر از این شاخه به اون شاخه پریدی! هر شاخه را میماندی تا الان موفق شده بودی!
وقتی به عقب نگاه کردم دیدم راست میگوید البته موفقیتی که همه میشناسند. 
وارد علوم اسلامی هم که شدم ماجرا تمام نشد، کلام و فلسفه، قرآن و حدیث، فقه ... به همه جا سرک کشیدم. 
به عقب که نگاه میکنم مرغ وحشی ناآرامی را میبینم که لحظه ای بر بامی نیاسوده است دیوانه وار به صخره ها کوبیده است با موجها درآویخته است.... و امروز گویا ققنوسکی بی بال و پر شده است که جز ردپاهایی میان راههای نرفته و زخمهایی در جان چیزی در چنته ندارد.
به گمانم حال و روز من مثل حال و روز مسایل میان رشته ای مان است که از بی سروسامانی رنگ به چهره ندارند.

پ.ن:
پسرکم این روزها با احساسات متناقضش درباره رقیب دوست داشتنی اش که داداش صدایش میکند گلاویز است. رنج زودهنگامش که در چشمهای معصومش موج میزند وجودم را به اتش کشیده است. هم پای او از آب و دان افتاده ام.

۲ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۲۷
آسیه سادات بنیادی

کسالت این چند ماه فرصت نوشتن و حتی خواندن را برایم تنگ کرده است. انشاالله ختم به خیر شود.

جریانات اندبشه های شیعی قرن دو و سه در کوفه و همچنین ری برایم خیلی مهم شده است چرا که شناخت آن زمینه شناخت حجم کثیری از روات حدیث شیعی را فراهم می آورد. 

تقریبا دو نقطه مهم در جغرافیای حدیث هستند و اکثر روایات ما از این دو شهر عبور کرده اند. 

جریان مفضل در کوفه و سهل در ری تصویر معناداری در میراث حدیثی ما بر جای گذاشته اند که نیازمند هویت شناسی هستند. مرویات این جریانها در کتب حدیثی انقدر زباد است که اغلب از جرح افراد منسوب به آن هراس دارند.

من که به گمانم روی ابن غضایری را سفید کرده ام در سخت گیری، فعلا تا رسیدن به شواهد تبریه منسوبین به جریانات غلو و تفویض را با دیده اتهام مینگرم. به همین جهت متهمم به ملالغت!

اما چند روز پیش بیان عجیبی از بانویی حدیث پژوه خواندم که گفته بود جعل در میراث حدیثی شیعه امکان نداشته است چون اهل بیت ع حواسشان جمع بوده و پالایش می کرده اند!!!

پ.ن:

۱- پسرم وارد سال سوم زندگی اش شد... جشن تولدش را خیلی میفهمید!

۲- استعداد خواندن به شکل پررنگی در پسرکم تبلور دارد. کاملا تصادفی فهمیدم بعضی کلمات را میشناسد!!  هنوز محصول آموزشی ای که بازی کودکم را به برنامه اموزشی تبدیل نکند نیافته ام. سخت در جستجو هستم. به گمانم باید خودم چیزی بسازم.

۱۰ نظر ۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۸
آسیه سادات بنیادی

مقالات اشعری را این روزها ورق میزنم. و هر از گاهی با ابواب الهدی میرزا مهدی کلنجار میروم. گاه خیمه عزاداری سرکوچه را حس میکنم.

1- گزارش های اشعری از وضعیت درگیریهای کلامی و فکری ان عصر دور گاه بسیار راهگشاست. بیشتر دنبال ردپای جریانهای شیعی هستم در اندیشه های آن عصر، جالب است اشعری شیعه را به سه طایفه تقسیم میکند، غالیان، روافض و زیدیه. اولی گروهی بیشتر عقیدتی هستند دومی سیاسی نظرگرا و سومی سیاسی عملگرا! توصیفات این سه طایفه که در جای جای کتاب پراکنده است بسیار جالب و خواندنی است. بخصوص اگر بخواهی شیعه الان را بررسی کنی که خلف کدام دسته است!

2- ابواب الهدی به نظرم مانیفست اندیشه میرزامهدی است، برای من بیش از هر چیز ناسازگاریهای مبنایی گسترده اش قابل توجه است. میرزا مهدی از آن دسته دغدغه مند هایی است که در عرصه اندیشه اسلامی مشکلی را درک کرده اما نتواسته مساله را به خوبی دریابد و گیر کار را بیابد لذا خود به ناسازگاریهایی درونی در اندیشه گرفتار آمده است. به نظرم هنوز میرزا مهدی و اندیشه اش به خوبی شناخته نشده است. در بین طرفدارانش حتی!
گاه میاندیشم طرفداران میرزا مهدی موسوم به مکتب تفکیک تناسبی با او ندارند نمیشود این جریان کنونی تفکیک را به راحتی به او منسوب کرد.
3- با اینکه در فضای مذهبی بیشتر اهل نقد و به قول بعضیها نق! هستم اما هیات سر کوچه که چادر زده و هر شب نذری میدهد به خاطر متانت و صدای آرامش و سخنان ریبایی که از امام حسین ع به در و دیوار خیمه اش آویخته، حس همراهی ام را بر انگیخته است!
همینکه حسین(ع)،
 محور است امید رو به راه شدن هست! اگرچه وقتی چشم میدوزم گاه فقط نام این بزرگمرد تاریخ را میبینم و خودش و هویتش را غایب میابم. اما همینکه او محور همه این جریانات است امید در دلم زنده میماند.


پ.ن:

1- چندی پیش لیلای عزیز را بعد از سالها به طور اتفاقی دیدم. در راهروی دانشکده اللهیات آقایون! دانشگاه قم در حال عبور بودم که صدای آشنایی اعماق ذهنم را به تلاطم انداخت... لیلا بانو... سرم را چرخاندم ... صورت معصوم و دوست داشتنی اش با لبخند متین همواره اش... خودش بود!!.... در این قحط النساء حس دلچسبی است مصاحبت با بانو لیلا. همان چند دقیقه تا میشد برایش غر زدم از زمین و زمان و....  

2- پسرکم در دوران چسبندگی به سر میبرد! گاه حس میکنم هنوز انگار عضوی از بدنم است که اینطور جدا نشدنی است... در تلاشم استقلالش را با امنیت و آرامش درآمیزم و در درونش آرام آرام قیام دهم... 

۸ نظر ۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۲
آسیه سادات بنیادی

از خیابان انقلاب تهران که بگذری هر از گاهی تبلیغ مقاله!! عرق شرم بر پیشانی ات مینشاند. حتی گاهی کسی ایستاده و فریاد میزند مقاله معتبر علمی، آی اس آی!... پایان نامه.... 
خیلی شرم آور است. سایتهایی هم تازگیها راه افتاده که رسما تبلیغ میفرستند و از اساتید و دانشجوها هم برای کسب درآمد در این عرصه دعوت به عمل می اورند...!

مجله ساینس با زدن عکس یکی از این مبلغان خیابان انقلاب و نوشتن مقاله ای اندر باب بازار سیاه مقاله در ایران خوب از خجالتمان درآمد.

قوانین نشریات علمی پژوهشی و مقاله مشترک در نظام دانشگاهی ما هم خود ماجرای دیگری است برای خودش که...
نمیدانم این ابتذال در جامعه علمی ما کی به پایان خواهد رسید.
۲ نظر ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۱۶
آسیه سادات بنیادی

چندی پیش یکی از بزرگواران از روزهای زیبای پرمعنویت و اتصال گذشته شان یاد کردند، که مرا نیز به یاد تجربه های خوب گذشته و حسرتهای امروزم انداخت... قریحه خشکیده شعرم جوشید. خالی از لطف ندیدم به اشتراکش بگذارم به گمانم حال و روز خیلی از هم سن و سالهایم باشد. 

روزگاری سخنم وصف می و روی می افشان تو بود
آرزویم، همه ی وسوسه ام صورت پنهان تو بود
گم شدم در مه آدمکش سرمای زمین
آخر ای عشق در این سفره مگر غیر نمکدان تو بود؟
رفته از دست تمام همسات من و می
دستگیری زمن خسته دل ای پادشه آسان تو بود

پ.ن:

1- سالهاست چشمه شعرم خشکیده، مشکلات وزنی برخی مصرعها را به بزرگی خودتان ببخشید.
2- نمیدانم این چه ماجرایی است اکثرا از ایامی در گذشته یاد میکنیم که رابطه نزدیک و زیبایی با خداوند داشته ایم که تا آخر عمر با خاطرات آن دلمان را زنده نگه میداریم. ظاهرا مدتی در اواخر نوجوانی و اوایل جوانی گویا معنویت جوشش خاصی در انسان دارد!

3- در مورد کتاب مقدس و جایگاهش در فهم متون اسلامی چندی پیش گفتگویی درگرفت که بنا دارم به برخی از جنبه هایش بپردازم انشاالله در نوشته های آتی.
4- اوایل دهه چهارم زندگی دارد در حسرت حس و حال گذشته مثل برق و باد میگذرد نمیدانم حال و روز دهه 5م زندگیم چگونه خواهد بود؟

۶ نظر ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۲۶
آسیه سادات بنیادی

شاید برای یک شیعه هیچ چیز به اندازه شناختن پدیده غلو و نقش تاریخی اون در تحول جریانهای شیعی، و حتی شکلگیری مفاهیم و اعتقادات مختلف شیعی مهم نباشه.
گاهی فکر میکنم اساسا فهم متون حدیثی شیعه و شناخت دقیق اندیشه های پیشوایان شیعه، بدون شناخت این ماجرای خانمانسوز در تشیع امکان پذیر نیست.
مدتی است مشغول ردیابی یک رگه دهشتناک از این جریان در مجموعه متون حدیثی هستم که موجب وحشتم را فراهم کرده است و خواب و خوراک از من گرفته است.
آنقدر یافته ها سنگین است که گاه حتی نمیتوان با هیچ کس از آن سخن گفت و احساس میکنم تا ابد بار آن بر قلبم سنگینی خواهد کرد.
چگونه میتوان به فرزندان یک طائفه بزرگ با عمری دراز فهماند که هیچ نشانی از پدرانش ندارد؟ جز یک نام! نشان ندارد که هیچ، گویا در سپاه دشمنانشان ایستاده است.

پ.ن:
حال کسی را دارم که از ترس لکنت گرفته است.

۵ نظر ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۱۳
آسیه سادات بنیادی

هر روز یک جنایتی در گوشه ای از جهان به دست کسانی که از غده های عفونی ذهن جامعه اسلامی روییده اند، رخ میدهد. 
نمیدانم این سیر قهقرایی تا کی ادامه خواهد داشت؟
اگر نتوانیم این غده های عفونی را فرو بکشیم معلوم نیست اسلام در آینده بشر کجا باشد!
اسلام مساوی با خدا نیست. اسلام همین ماها هستیم و اگر فساد و عفونت بر ما غلبه کند... خدا نام دیگری و قوم دیگری برای دینش برخواهد گزید!
لااقل با تفکر شیعی که بدا در آن جایز است... هیچ چیزی مانع چنین نابودی ای برای مسلمین و اسلامی که کنون رقم زده ایم نخواهد بود.

قرآن بارها و بارها از این سنت الهی سخن گفته است و هیچ دلیلی برای استثنا شدن ما جز برخی اندیشه های کلامی که قدرت معارضه با آیات متعدد قرآن را ندارند وجود ندارد!
اینکه آنچنان در فساد و جنایت فرو رویم که خدا ما را از صحنه گیتی حذف کند و یا چنان خوارمان کند که هیچ شوبم.

اینکه طالبان و داعش و بوکو حرام و.... حرکتهای نافرم مسلمین را به توطئه های خارجی نسبت دهیم نشان از بی خبری از تاریخ فکر اسلامی است. بازار احادیث و شروح آنها بخصوص در فضای اهل سنت پر است از سخنانی که به راحتی دستآویز تروریست قرار میگیرد.

تاریخ اجتماعی جهان اسلام هم این دریای مواج را آبستن انفجارهای پی در پی نشان میدهد.
خب تاریخ جیات بشر میگوید، بدخواهان سرمایه دار و طمعکارانی که چشم طمع به سرزمینهای کشورهای دیگرام و منافع مادی آنها دارند از این ظرفیتها غافل نخواهند بود!

خدایا خودت نجاتمان بده


پ.ن:

گاهی از رنج تصویری که از خبرگزاری ها در مورد جنایات تروریستهای مسلمان پخش میشود، شب خوابم نمیبرد.

۳ نظر ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۳۸
آسیه سادات بنیادی

قاعده «تسامح در ادله سنن» یک قاعده فقهی است که در باب سنن یعنی مستحبات و مکروهات دلالت به عدم لزوم قوت و استحکام دلیل میکند!!

عملا به این معناست که هر روایتی که به علت ضعف و مشکلات فنی قادر به اثبات و تاثیر گذاشتن در حرمت و وجوب نیست، ظاهرا یک قدم می آید پایین و مستحب و مکروه اثبات میکند!

در حالی که در ادبیات مذهبی، رعایت حرمت و وجوب حداقل دینداری است و ذر کنار آن  رعایت استحباب و کراهت بالاتر و کاملتر از آن محسوب میشود. به این معنی که مستحبات و مکروهات گویا از حب و بغض های خداوند پرده بر میدارند!

مبنای این قاعده ی به نظر من پر آسیب و خطرناک ، دسته ای از روایات موسوم به اخبار من بلغ هستند که هم از لحاظ اعتبار و هم از لحاظ دلالت به چنین قاعده ای، بسیار محل بحث و خدشه اند.

در مسایل زنان وقتی وارد میشوی و بخصوص فضای فرهنگ مذهبی رو میبینی، آن وقت قدرت این قاعده عجیب دستت می آید. که چگونه تمام قواعد سخت و جدی ارزیابی صحت حدیث و قواعد سخت و پیچیده استنباط را دور زده است و احادیث ضعیف را بر تخت سلطنت بر فرهنگ مذهبی ما نشانده است!

اساسا ساختار زبانی جملات در دلالت به وجوب و استحباب تفاوت چندانی با هم نمیکنند و «عملا» مهمترین عامل در دلالت یک حدیث به استحباب یا وجوب نزد فقها وضعیت صحت و اعتبار حدیث است!

جالب است خیلیها دنبال فلسفه برای این مستحبات و مکروهاتند و ...

گاهی برخی از این مستحبات و مکروهات با حقوق اولیه انسانی افراد تعارض پیدا میکند. کافی است سری به رساله های عملیه بزنید و مستحبات و مکروهات را مرور کنید! مستحب است شوهر زن را در خانه حبس کند. مشورت کردن با زن مکروه است... ایستاده آب خوردن در شب و نشسته در روز مکروه است...

 

پ.ن:
1- گاه فکر میکنم اخباری گری فقه ما را چنان قورت داده است که اصولی هم خدمتگزار ان است.
2-  به نظرم این قاعده از مشکلات فنی و تناقضات روشی در فقه است!

۴ نظر ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۷
آسیه سادات بنیادی

بعد از مناظره هایی که بین آقایان بازرگان و سروش بر سر نظریه رویاهای رسولانه دکتر سروش در تلویزیون بی بی سی فارسی انجام شد، مناظره ای مکتوب هم بین این دو جریان یافت. دکتر سروش رویاهای رسولانه 6 را چند روز پیش در جواب نقد مکتوب آقای بازرگان نوشت.
به نظرم گره جدیدی از مشکل این نظریه نگشوده است!
باز هم مولانا و ذهن شاعرانه اش در تاروپود مقاله و فحوای سخن سروش موج میزند.

در مقاله ششم از سلسله مقالات رویاهای رسولانه  هم ناسازواری مدعا و دلیل به نظرم پیداست. 
به نظرم بیش از هر چیز تاریخ با این نظریه سر ناسازگاری دارد. 

پیامبر هم "خودآگاه" پیام آور از سوی خداست و هم قرآن همه رویای اوست!
رویا بودن قران خللی در حقانیتش بوجود نمی آورد!
برای فهم قران باید خوابگزاری کرد!!
دکتر سروش معمولا واژه هایی شوالیه وار میسازد گویا آنها را به مصاف اصطلاحات و واژه های سلطه یافته میفرستد. لذا مفردات نظریه ایشان و استدلالهایشان مخدوش از تعریف ناشدگی است.
مقاله ششم از جهتی به دلیل مواجهه با منتقدان چکش کاری شده تر است.


پ.ن:

1- نقد مقاله به مجالی گسترده تر نیازمند است.
2- رمضان به ثلث سومش رسید.
3- التماس دعا


۲۵ نظر ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۹:۳۰
آسیه سادات بنیادی

زبان پسرکم به سرعت در حال رشد است. هر روز تلفظی جدید و تکمیل تلفظ واژه های قبل زبان کودکم را میشوراند. گاه ذهن شورانگیزش برایم مثل دیدن معجزه است. کنجکاوی ها و سرک کشیدنهایش به تجربه های جدید و انرژی ای که گویا انتها ندارد، همه و همه حیات را در ذهنم باز می آفریند....
متاسفانه آنگونه که شوقش را دل دارم و آرزویش را در سر، فرصت تماشا و پرداختن به این گوهر معصوم و شیرین را ندارم. گاهی از اینکه چشم ازو بر میدارم احساس خسران میکنم.
خطا گفت آنکه مادر را منبع بی پایان محبت دانست... این طفل معصوم کوره محبت است و مهربانی بی دریغ... نه مادر.
گاه که از ناراحتی ای در من یا پدرش آگاه میشود، چشمانش پر از اشک میشود.
چشمهای معصومش... بدن ضعیف و شکننده و کوچکش... تپش ریز ریز و سریع  قلبش... دستهای کوچکش... پاهای کوچکش که میدود به هر سو... صدای شیرینش... سر نترسی که گویا از هیچ تجربه ای هراس ندارد... گاه مرا میترساند از جایی که در آن قرار گرفته ام.

مادر و پدر بودن گاه وحشتناک میشود وقتی به عظمت مسولیتی که بر دوش آمده فکر میکنم.



پ.ن:

1- مدتی پیش صاحب ارجمند وبلاگ فطرت الهی، پستی گذاشتند که فتح بابی شد در مساله فطرت، و به نظرم به جاهای جالبی رسیده است.
پستی با عنوان دلسوزیهای سادگانه نگاشته شد، که در آن بی مایه سخن گفتن در باب دین نکوهش شد، بنده گریزی زدم به چسباندن داده های عقل و فطرت به دین، که بحث شد.

2- رمضان هم از ثلثش گذشت.

۲ نظر ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۷
آسیه سادات بنیادی

این روزها حسرت دوران نوجوانی ام افتاده به جانم... حسرت چشیدن لحظه لحظه خدا.
نمازهای پر احساس و نشاط، دعاهای خالص و بی ریا و انرژی ای که تمامی نداشت.
جانماز همیشه معطر و پر از برگهای تازه و خشک انواع گل...
روزه های گاه و بی گاه همواره و رمضانهای پر سوز و گداز...
اما گویا از ان دخترک شاد خبری در من نیست... نمیدانم کجای درونم قنبرک زده است.
این روزها حسرت لحظه های نابی را میخورم که نمیدانم چطور در فضا محو شدند و رفتند و رفتند و رفتند...


رمضان دیگر ماه شور نیست ماه حسرت است.

خدایا مرا پیدا کن گم شده ام.

۵ نظر ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۰
آسیه سادات بنیادی

از وقتی یادم می آید همیشه در بحث و درس عده ای بودند که حرف اولشان در بحثها و گفتگوها به من این بود که چرا اینقدر میپیجونی مساله رو!؟
شاید الان یکی از بزرگترین دردهایم این باشد که در بالاترین مقاطع تحصیلی و در میان اساتید حوزه و دانشگاه هم عده زیادی معتقدند نباید مسایل را پیچاند. و به دنبال بیان ساده و روان!!! مطالب کتب هستند.
منظورشان هم از پیچاندن وارد چون و چراهای دقی شدن است!... فقط کافی است کمی دقیقتر شوی و دقیقتر بپرسی.
اساسا از سوال خوششان نمی آید!
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر... کز ملت نپرس ملولم و شکاکم آرزوست!

مگر جز با پرسیدن میتوان اساسا فهمید؟؟
بگذریم!

پ.ن:

1- رمضان نزدیک است و گرمای طاقت فرسای قم رو به اوج گرفتن است.
2- استقلال طلبی پسرکم این روزها گاه توانم را ناتوان میکند... چقدر سخت است پا به پای کودک، آنهم نوپا، دویدن! نفس کم آورده ام.

۳ نظر ۰۴ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۴۴
آسیه سادات بنیادی

کمالگرایی مصیبت بزرگی است در راه کمال!!
افلیج میکند آدم را. قفل میکند استعداد را. 


پ.ن:

1- چند تا کار مانده روی دستم. که در کنار حنیفم که این روزها غول بچه ای شده برای خودش، و با روحیه کمالگرایی روبه گسترشم، مرا به جان خودم انداخته برای یک تغییر بزرگ!

2- همسفرم اما همیشه قوی و سبکبال است در عرصه اراده و عمل... باید مقلدش شوم.

3- در این خانه اما، مباحثی روی میزند: چالشهای بنیادین معناشناسی در باب قرآن، دشواریهای فهم قرآن در مسایل زنان، و مساله کتاب مقدس به همراه گزارشی از نظرات ارزشمند برخی بزرگواران در پست قبل، بحث پرچالش فطرت....  ببینم برای پست بعد کدام سربرخواهد آورد!

۲ نظر ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۵:۵۰
آسیه سادات بنیادی

در جستجوی ریشه سامی رحم (רחם) در کتاب مقدس بودم به عبارت جالبی برخوردم که نگاه جنسیتی خاصی را مطرح میکند:

«  יְדֵי, נָשִׁים רַחֲמָנִיּוֹת... »1  : یدی نشیم رحمنوت!

دستان زنان پر از رحمت است!

آیه (به تعبیر اسلامی اش!) با این عبارت واضح شروع میشود و بعدش برخی عبارات سخت فهم به چشم میخورد. به نوعی توصیف این رحمت و شفقت را در رابطه مادر و فرزندانش ادامه میدهد و در نهایت به نوعی زوال دختر قوم اشاره میکند. در نگاه اول به نظر میرسد میگویدزن از مجرای این شفقت و رحمت دچار تخریب یا زوال و نابودی است، حالا این زوال و نابودی چیست؟ منظور زوال جسمی و مادی است یا زوال ذاتی و حقیقی؟... که خب به نظرم باید برای فهم دقیقش بیشتر کتاب مقدس را زیر و رو کرد.

اما از نگاه زبان شناسی هم آیه جالبی بود، اکثر واژه ها از ریشه های قدیم سامی هستند که در عربی هم هنوز وجود دارند، ید، نساء ، رحمة...

اما جالبتر از آن رحمت بودن دختر و برکت بودن پسر در فرهنگ عربی است که در متون دینی هم راه یافته است شاید بتوان گفت این آموزه ای دینی از میراث فرهنگ سامی است در عربی!

در میان فقهای متقدم یک قاعده مانندی مطرح بوده است به این مضمون که آنچه در کتب مقدس پیشین و یا حتی به طور کلی در شرایع الهی پیشین آمده و توسط قرآن و روایات نسخ نشده است طبق قاعده استصحاب، در شریعت اسلام هم جاری خواهد بود.
این سخن هیچگاه به میدان عمل به کار نیامده است تا کنون، اما به نظرم سخن پرکاربردی خواهد بود اگر کتاب مقدس لااقل در حد متون فقهی در حوزه علمیه واکاوی شود.

چه کنم که جوانی است و آرزومندی.

 

پ.ن:

1- بخش 4 از کتاب مراثی، فراز دهم

2- نوزوز است و شوق سفر دارم به آب و خاک خانه مادری...

3- البته آن قاعده را در ساختار کنونی فقه سخت بتوان در مباحث فقهی به کار گرفت، فعلا در مسایل غیر فقهی بخصوص تفسیر قرآن و یا با خوشبینی بتوان در حوزه تحت سلطه «تسامح در ادله سنن» ،  فضای طرحش را یافت.

۱۱ نظر ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۴۹
آسیه سادات بنیادی